یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۷
۲ |
۱

من‌تومن با علی نیکبخت؛ از بس محبوب بودم از استقلال بیرونم کردند/ گفتم نفرینت می‌کنم یک روز جای من زندگی کنی ببینی جنبه‌اش را داری!

نیکبخت
زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه

علیرضا نیکبخت واحدی، پیشکسوت تیم‌های استقلال و پرسپولیس با مروری بر خاطرات دوران بازی در هر دو باشگاه سرخابی و همچنین حضور در تیم ملی، تصاویر شیرین و جذابی پیش روی نسل جدید طرفداران فوتبال قرار داد و یادی از گذشته‌ها کرد.

علیرضا نیکبخت واحدی مهمان بخش دوم برنامه «من تو من» خبرورزشی بود. روزهای داغ فوتبال این جوان مشهدی که از باشگاه ابومسلم به دنیای فوتبال کشورمان معرفی شد پر بوده از حاشیه و جنجال‌های عجیب و غریب. کسی که در دوران سرمربیگری میروسلاو بلاژویچ به عنوان یک چپ قدرتمند در تیم ملی لقب مسلسل را از این سرمربی کروات گرفت. او از معدود بازیکنانی است که با هر دو پیراهن استقلال و پرسپولیس طعم قهرمانی را چشیده و حتی به تیم محبوبش استقلال هم گل زده است آن هم با پیراهن تیم پرسپولیس...

رهبری‌فرد: تنها پنالتی روی من کار تو بود

بهروز رهبری‌فرد در شروع این گفت‌وگو اعتراف کرد که اولین و آخرین پنالتی که در فوتبال روی او انجام شده را علی نیکبخت انجام داده است. رهبری‌فرد در این باره در حضور نیکبخت گفت: من چون هیچ زمان به محدوده ۱۸ قدم حریف نمی‌رسیدم اصلا امکان این‌که کسی روی من پنالتی کند وجود نداشت اما تو این کار را کردی! تو این‌قدر خوب فوتبال بازی می‌کردی که باعث می‌شد من فقط در طول سال دو بار در دفاع راست فوتبال بازی کنم و آن هم فقط مقابل استقلال بود چون تو آن‌جا بازی می‌کردی در دفاع چپ استقلال.

ترس علی پروین از نیکبخت

بهروز رهبری فرد که خودش از پیشکسوتان باسابقه و سرشناس پرسپولیس است درباره جمله علی پروین راجع‌به علیرضا نیکبخت واحدی گفت: علی‌آقا در دیدارهای دربی به من می‌گفت: بهروز! اگر این علی نیکبخت نباشد ما این‌ها را می‌بریم. جمله‌اش قشنگ در ذهنم است و آن را به یاد دارم. من در طول فصل دفاع چپ بازی می‌کردم اما درست در روزی که با شما بازی داشتیم من را دفاع راست می‌گذاشتند تا جلوی تو بازی کنم و این باعث می‌شد نتوانم راحت کار کنم. به همین خاطر اصلا یادم نمی‌آید که چرا آن روز من درون ۱۸ قدم استقلال بودم که تو روی من پنالتی کنی.

علی نیکبخت

وقتی بهروز رهبری‌فرد در حال تعریف کردن چگونگی حضورش در ۱۸ قدم استقلال بود نیکبخت از او پرسید «واقعا در آن صحنه من روی تو خطای پنالتی کردم؟» که رهبری‌فرد پس از سال‌ها اعتراف کرد: نه! واقعا هم خطا نبود. من چون دیدم فرصت مهیاست خودم را به تو زدم و زمین انداختم. اعتراف می‌کنم که پنالتی نبود. اینجا بود که نیکبخت گفت عجب دربی ترسناکی بود.

بازیگری در تلویزین دو شب قبل دربی

نیکبخت با تماشای تصاویری از دربی قدیمی به یاد زنده‌یاد علی انصاریان افتاد و گفت: بازی خیلی جذابی بود. من و علی خدابیامرز دو شب قبل از این مسابقه به برنامه مهران غفوریان رفته بودیم. برنامه زیر آسمان شهر که از تلویزیون پخش می‌شد. دو شب پیش از این مسابقه من و علی به عنوان دو رفیق در این برنامه حضور پیدا کردیم و جلوی دوربین رفتیم اما در همان مسابقه زد و من به خاطر برخورد با علی انصاریان از زمین مسابقه اخراج شدم.

چرا پرسپولیسی شدم؟ محبوبیت!

یک سوال مهم برنامه من‌تومن این بود که چرا به پرسپولیس آمدی که نیکبخت در این‌باره گفت: من خیلی اذیت شدم وقتی به پرسپولیس آمدم. برای پرسپولیسی‌ها خیلی احترام قائلم چون هیچ‌کس به من بی‌احترامی نکرد اما زمانی که ما با استقلال قهرمان شدیم یک‌مرتبه باشگاه استقلال به من گفت تو را نمی‌خواهیم! فکر کنید در سن ۲۴ سالگی کسی به شما این حرف را زده باشد. به من گفتند ما به دنبال جوان‌گرایی هستیم و رفتند رضا عنایتی را گرفتند. البته خودم هم مطمئنم که دلیل جدایی من از استقلال این نبود و فکر می‌کنم محبوبیت من بود که باعث شد مرا از استقلال کنار بگذارند. من، فرهاد مجیدی و مهدی هاشمی‌نسب.

نیکبخت درباره جزئیات دلیل جدایی‌اش از استقلال گفت: در آن سال از دفتر آقای قریب به من تلفن کردند و گفتند آقای قلعه‌نویی تو را نخواسته بعد که من با خود امیرخان صحبت کردم گفت به خداوندی خدا قسم تو بهترین بازیکن من بودی. قلعه‌نویی یک هفته بعد از جدایی من از استقلال سرمربی تیم ملی شد و مرا به تیم ملی دعوت کرد. نمی‌دونم این جدایی و کنار گذاشتن من از استقلال سازمان‌یافته بود یا نه. زمانی هم که از پرسپولیس به استقلال برگشتم باز هم امیر قلعه‌نویی بود که مرا به استقلال برگرداند. بعضی‌ها وقتی می‌خواهند یک انسان را خراب کنند به این شکل اقدام می‌کنند، من هم جوان بودم و مشکلی نداشتم.

مدیربرنامه نداشتم، پرسپولیسی شدم

نیکبخت درباره این‌که چه شد بعد از جدایی از استقلال به پرسپولیس رفت گفت: آن زمان مثل الان نبود که مدیربرنامه داشته باشیم و بدانیم چه کار می‌خواهیم بکنیم. من به عنوان یک جوان ۲۳ یا ۲۴ ساله وقتی با این شرایط مواجه شدم خودم تصمیم گرفتم به پرسپولیس بروم چون کسی نبود مرا راهنمایی کند. من این‌قدر اشتباه داشتم که یکی از آن‌ها نرفتن به باشگاه اتلتیکومادرید بود که آن زمان مرا می‌خواست. پیشنهاد خیلی خوبی که شاید الان اگر به یکی از بازیکنان امروز ایران برسد می‌گوید من پول هم نمی‌گیرم ولی حاضرم بیایم آن‌جا فوتبال بازی کنم. بهترین خانه‌ها و بهترین ماشین‌ها را داشتم و خوب زندگی می‌کردم اما قدر آن لحظات و روزها را ندانستم.

به خاطر شیث ماشینم را فروختم

نیکبخت با دیدن تصویر یکی از عکس‌های قدیمی‌اش که سوار بر بی‌ام‌و کروک شده بود گفت: می‌دانید این ماشین را کی خریده بودم؟ وقتی که به پرسپولیس اومدم من سی‌ال‌کا داشتم و شیث رضایی رفت مشابه همان سی‌ال‌کا کروک که داشتم را خرید و من هم سریع آن را فروختم و رفتم این بی‌ام‌و کروک را خریدم. شیث همون شب به من زنگ زد و گفت که علی جان مسافر دارم منظورش این بود که مهمان دارم و می‌خواست آن‌ها را صندلی عقب سوار کند و بلد نبود. به او گفتم باید سقف را باز کنی و جلو بدهی. آن شب باران هم می‌بارید.

نیکبخت و شیث رضایی

ماجرای زانتیای شیث رضایی

نیکبخت با تعریف کردن خاطره‌ای از اتومبیل شیث رضایی و این تاکید که این خاطره را هیچ‌کس در ایران تا الان نمی‌داند و امیدوارم او راضی باشد، گفت: خودش می‌گوید پولی که از باشگاه سایپا قرار بود به حسابش بیاید ۵۰۰هزار تومان بود اما ۵میلیون ریخته بودند. فکر کنید یک جوان کم‌سن‌وسال که روی ۵۰۰هزار تومان حساب باز کرده بود یک مرتبه ۵میلیون را در حسابش می‌بیند. شیث می‌گفت صبح ساعت ۶ به بانک رفتم به محض این‌که ساعت ۷ بانک باز شد رفتم و ۵میلیون پول نقد را گرفتم و رفتم زانتیا خریدم و به شمال رفتم و تلفن‌هایم را هم خاموش کردم.

شوخی بچگانه در هواپیما

نیکبخت در واکنش به یادآوری بهروز رهبری‌فرد درباره شوخی عجیب در هواپیما گفت: این شوخی واقعا یک شوخی بچگانه بود. همه ما نشسته بودیم و همه می‌دانستند که من از پرواز می‌ترسم. در مسیر شیراز بودیم؛ اوج روزهایی بود که همه فکر می‌کردند افشین قطبی می‌خواهد سرمربی تیم ملی بشود و ما هم خیلی او را اذیت می‌کردیم. شیث رضایی نمی‌دانست شوخی درون هواپیما بار حقوقی دارد؛ به عقب هواپیما رفت و اتفاقا هواپیما چارتر نبود و ۱۵ یا ۱۶ مسافر غیر از ما هم درون هواپیما حضور داشتند. مهمانداران مشغول سرویس‌دادن بودند که یک‌باره صدایی درون کابین هواپیما آمد که گفت مسافرین محترم در جریان باشید هواپیما در حال سقوط است! به محض این‌که این حرف را زد من یک‌طوری کمربندم را بستم و فریاد کشیدم که خدا می‌داند. بلافاصله دیدم که فرد حراستی داخل هواپیما به سمت شیث رفت، او را روی زمین خواباند و پایش را درون دهانش فرو کرد.‌ بعد خلبان گفت این یک شوخی افتضاحی بود که یک نفر انجام داده است.‌ به محض این‌که به مقصد رسیدیم درب هواپیما باز شد و چهار نفر با هیکل درشت او را به‌صورت قپانی بردند چون این اقدام شبیه به جرم هواپیماربایی بود. اگر حبیب کاشانی نبود شیث رضایی نابود می‌شد.

باند نیکبخت و مامانی!

نیکبخت در واکنش به این‌که آیا حقیقت دارد او به همراه محمدرضا مامانی در پرسپولیس باند درست کرده بودند گفت: باند درست کردن درون تیم به درد کسانی می‌خورد که ضعیف باشند. من نیازی به این کارها نداشتم. باند کسی تشکیل می‌دهد که ضعیف باشد. من آن زمان در تیم ملی هم بودم. افشین قطبی چون زیبا صحبت می‌کرد و مردم ما هم دنبال زیبا صحبت کردن هستند به حرف‌هایش گوش می‌دادند.

قطبی در پرسپولیس کاره‌ای نبود

اعتراف بعدی نیکبخت این بود که اگر حمید استیلی و مرزبان -کمک مربی وقت پرسپولیس- در آن سال محکم پای کار می‌ایستادند پرسپولیس قهرمان می‌شد. نیکبخت گفت: اصلا افشین قطبی کاره‌ای نبود. چرا قطبی در تیم ملی نتیجه نگرفته؟ چرا وقتی به ژاپن رفت نتیجه نگرفت؟ چرا بعد از پرسپولیس هرجا رفت نتیجه نگرفت؟ این گِله نیست امیدوارم هرجا هست موفق باشد اما چرا نتیجه نگرفت؟ بعضی آدم‌ها ذاتشان ذات قشنگی نیست. آقای افشین قطبی ذات قشنگی نداشت فقط قشنگ صحبت می‌کرد. این یک واقعیت است.‌ مگر من ذخیره بودم؟ بازیکن ضعیفی بودم؟ هنوزم که هنوز است با ۸۷ بازی ملی از خیلی‌ها بیشتر در تیم ملی فوتبال بازی کردم که به من نمی‌رسند.

آن روز جوگیر بودم که آن حرف را زدم

نیکبخت گفت: من با پرسپولیس قهرمان شدم و برای این تیم ۳۳ بار گل زدم. گلی هم به استقلال زدم و یکی از نقاط تاریک زندگی من این بود که بعد از آن قهرمانی آن مصاحبه را کردم. بعضی مواقع آدم‌ها جوگیر می‌شوند و این یک واقعیت است. نمی‌توان گفت هیچ انسانی اشتباه نکرده؛ همه اشتباه کرده‌اند اما این‌قدر روی من فشار بود که خدا می‌داند. افشین قطبی در همان بازی من را از زمین مسابقه بیرون گذاشته بود بازی مقابل سپاهان. فقط روی لجبازی روی باندی که خودش داشت.

می‌شد رکورد پروین را بزنم

نیکبخت گفت: من ۸ سال برای پرسپولیس بازی کردم و اگر یک دربی دیگر بازی می‌کردم رکورد علی آقای پروین را می‌زدم اما اصلا به دنبال این‌جور چیزها نبودم.

تکل خرچنگی

علیرضا با مرور خاطره‌ای از بازی مقابل بحرین گفت: بعد از اینکه سیروس دین‌محمدی به بحرین گل زد من رفتم توپ را از درون دروازه برداشتم که بحرینی‌ها ریختند سر من و مرا کتک زدند. بعد سیروس دین‌محمدی و آقاکریم آمدند به کمکم. چند دقیقه بعد تک‌به‌تک شدم. دروازه‌بان می‌خواست توپ را بردارد که من تکل خرچنگی زدم و خوردم به گلر حریف و داور مرا اخراج کرد. یک‌مرتبه دیدم پشت سرم چه دعوایی شده!

سوتی خنده‌دار جلوی ایرلند

نیکبخت درباره بازی تیم ملی مقابل ایرلند در زمین حریف گفت: من و مهرداد میناوند خدابیامرز وقتی دیدیم روی کین در حال نفوذ است هر دو همزمان روی پای او تکل زدیم.‌ روی کین خودش را کنار کشید و من با مهرداد محکم به هم برخورد کردیم.‌ چیزی حدود ۲۰ دقیقه مردم در استادیوم داشتند به ما می‌خندیدند. خیلی عجیب بود لحظه خنده‌داری اتفاق افتاد. در همان بازی من یک تکل بد زدم و پنالتی دادم که بلاژویچ داخل رختکن به من گفت تو دیگر در تیم من جایی نداری. رضا چلنگر هم کلمه به کلمه را ترجمه می‌کرد.‌ یادم هست یک بار او کلمه‌ای را ترجمه کرد که کریم باقری گلویش را با دست گرفت.

نرفتن به خارج دیوانگی بود نه عاشقی

با مطرح شدن موضوع پیشنهادات خارجی برای بازی در اروپا نیکبخت گفت: آن زمان هیچ‌کس از ایران در لالیگا توپ نزده بود که من پیشنهاد داشتم اما دیوانگی کردم و نرفتم. قبل از آن هم مونشن گلادباخ من را می‌خواست باز هم نرفتم.‌ چند پیشنهاد دیگر هم داشتم اما نرفتم.

بهروز رهبری‌فرد در اینجا می‌گوید به نظرم دیوانگی نبود، این به خاطر عاشقی و علاقه تو به استقلال بود که نیکبخت گفت: کدام عاشقی؟ من اشتباه کردم. اتفاقا من در دورانی که برای استقلال توپ زدم خیلی به این تیم نان رساندم. البته قبول دارم تا یک حدی می‌ترسیدم. این‌که اگر بروم و نتوانم مثل استقلال باشم. همین که خیلی‌ها می‌گویند چرا پرسپولیس را انتخاب کردی شاید به این دلیل بود. می‌ترسیدم اگر از استقلال به جایی بروم و نتوانم مثل قبل فوتبال بازی کنم از چشم همه بیفتم.

قرارداد بارسلونا برای خذیراوی را به چشم دیدم

نیکبخت با دیدن تصویر خودش در کنار مجاهد خذیراوی، یکی از فوتبالیست‌های تکنیکی قدیمی استقلال گفت: می‌دانید مشکل مجاهد چه بود؟ این‌که در یک روز جایی بود که نباید می‌بود. من به جان مادرم قسم می‌خورم که در اتاق بلاژویچ قرارداد او با بارسلونا را دیدم. اما متاسفانه او رباط صلیبی پاره کرد. قراردادش را به چشم خودم دیدم. مجاهد خذیراوی خیلی حیف شد. متاسفانه مجاهد خذیراوی هم آدم‌های درستی سر راهش قرار نگرفتند مثل خود من. اما من توانستم خودم را جمع کنم. الان پسر مجاهد فوتبالیست است و از این بابت خیلی خوشحالم.

به خاطر محبوبیتم به استقلال برگشتم نه فوتبالم

نیکبخت در واکنش به این پرسش که زمانی که به استقلال برگشتی به خاطر فوتبالت بود یا محبوبیتت گفت: وقتی امیر قلعه‌نویی مرا به استقلال برگرداند به خاطر محبوبیتم بود چون فوتبال من آن زمان دیگر تمام شده بود. من ۸ سال در پست حمله بازی کرده بودم ولی یکباره ذهنیت مرا تغییر دادند و گفتند باید بروی و در دفاع چپ فوتبال بازی کنی. اما دست امیر قلعه‌نویی درد نکند چون من دوست داشتم با استقلال از فوتبال خداحافظی کنم و او مرا به آن‌جا آورد.

خاطره مهمانی جنجالی

نیکبخت در واکنش به یادآوری خاطراتی ازجمله پنهان‌شدن در کمد و یا پریدن روی سقف یک ماشین از پنجره ساختمان گفت: من بیشتر از این‌که اهل مهمانی رفتن باشم بیشتر در خانه خودم مهمانی می‌دادم و دوستانم را دعوت می‌کردم. یک دوست داشتیم که نامش سامان بود و در تاریخ هشتم آبان یا همان هشتِ هشت تولدش بود. من در صبا باتری فوتبال بازی می‌کردم. بازی ما که در قم تمام شد به من تلفن کرد و گفت اگر به مهمانی من نیایی دیگر اسمم را نیاور. آخرین قسم من جان خواهرزاده‌ام است که به جان او قسم می‌خورم. من ساعت ۱۱:۳۰ شب به خانه‌ام رسیدم در خیابان فرشته. مهمانی کجا بود، در بوکان. به او گفتم من خسته‌ام اما گفت شده نیم ساعت هم بیایی بیا. آن شب فقط من تنها نبودم ۳۰۰ نفر دیگر هم آن‌جا بودند که از من معروف‌تر بودند؛ فوتبالیست، والیبالیست، بسکتبالیست، بازیگر، پزشک... من حدود ساعت ۱۲ شب به آن‌جا رسیدم و ساعت ۱۲وربع ریختند داخل مهمانی. سوال من اینجاست این همه آدم معروف آن شب آن‌جا بودند چرا فقط چسبیدید به علی نیکبخت؟

دستور عجیب کمیته اخلاق

نیکبخت درباره حاشیه‌هایی که در بحث کمیته اخلاق برای او به عنوان بازیکن منشوری در فوتبال وجود داشت گفت: شاید باورتان نشود اما برای من قانون تعیین کرده بودند که نمی‌توانی در تیم‌های بزرگ مثل استقلال و پرسپولیس فوتبال بازی کنی! در واقع می‌گفتند نباید در تیم‌های پرطرفدار فوتبال بازی کنی و مرا به تیم‌های بی‌طرفدار فرستادند. یک بار به حاج‌آقا علیپور کمیته اخلاق گفتم من تو را نفرین می‌کنم، گفت برای چه؟ گفتم تو را نفرین می‌کنم یک روز به جای من زندگی کنی تا ببینی آیا جنبه این نوع زندگی را داری!

کفش سفید تحریک‌آمیز است!

لابلای گله‌گذاری‌های نیکبخت از تماس‌های کمیته انضباطی وقتی گفت یک بار به من تلفن کردند و گفتند ما دیده‌ایم که ساعت ۳ نیمه شب از چراغ قرمز رد شده‌ای، بهروز رهبری‌فرد گفت: آن زمان کتونی سفید تازه به بازار آمده بود. یک دست سفید. من هم خریدم و آن را پوشیدم بعد به من گفتند حق نداری آن را بپوشی. وقتی سوال کردم گفتند این کتونی تحریک‌آمیز است! من هم رفتم خانه آن را در کمد گذاشتم و بعد که دیگر همه پوشیدند درآوردم و آن را به پایم کردم.

خاطره شماره ۱۱ تیم ملی

نیکبخت گفت: بلاژویچ از خداداد عزیزی خوشش نمی‌آمد و یک بار هم با او درگیر شد. زمانی که داشتند پیراهن‌ها را قبل از بازی با عربستان بین بچه‌ها تقسیم می‌کردند بلاژویچ گفت تو باید شماره ۱۱ را بپوشی و من گفتم نمی‌پوشم. بعد، از آن‌فحش‌های معروف داد. بلافاصله تلفن را برداشتم و به خداداد عزیزی زنگ زدم گفتم آقا خداداد پیراهن شماره ۱۱ رو به من دادند که بپوشم گفت بپوش این چه حرفیه این پیراهن که مال پدرم نیست.

پاسپورتم را پیدا نکردم خوابیدم!

نیکبخت درباره خاطره مربوط به پاسپورتش گفت: وقتی در بازی ایران و کویت آن قیچی‌برگردان را زدم علی‌آقا که سرمربی تیم ملی بود به همه بازیکنان استراحت داد. دوباره یک بازی دوستانه هم روز جمعه همان هفته گذاشتند که با کویت بود. او این‌بار تمام تیم دوم را دعوت کرد: مهدی رحمتی، عقیلی، محسن بیاتی‌نیا و بقیه. جمعه شب قرار بود تیم به مسافرت برود که همان روز ظهر هادی عقیلی مصدوم شد. بلافاصله در تیم ملی مشورت می‌کنند که چه کسی را دعوت کنیم که اسم من مطرح می‌شود. مانوسی‌فر به من زنگ زد و گفت خودت رو به اردوی تیم ملی برسان. آن‌زمان تلفن موبایلم نوکیا بود و من هم خشابش را کشیدم. رفتم پاسپورت را برداشتم و آمدم ته اتوبوس نشستم. وقتی پله‌های اتوبوس را آمدم پایین که به فرودگاه امام برویم یک‌مرتبه آقای ابراهیمی گفت پاسپورتت. آن را که دادم گفت اینکه پاسپورت نیست! من هم نگاه کردم و دیدم ای‌وای این دفترچه اقامت دبی من بود! اصلا یادم نبود که پاسپورت من دست باشگاه پرسپولیس است چون جام باشگاه‌های آسیا می‌رفتیم. گفتم این موضوع را به علی‌آقا نگویید تا بروم خانه و آن را سریع بیاورم. چون فکر می‌کردم پاسپورتم در خانه است و اصلا یادم نبود دست باشگاه است. به خانه برگشتم و چون پاسپورتم را پیدا نکردم گرفتم خوابیدم. فردای آن روز دیدم تلفن موبایلم ۵۰هزار تا میس‌کال دارد که آقای شاه‌حسینی زنگ زده بود. به او تلفن کردم گفت به فدراسیون بیا چون علی‌آقا خواسته که تو را از تیم ملی اخراج کند.

غیبت حجازی در تیم رویایی نیکبخت

علیرضا نیکبخت در این بخش از صحبت‌هایش برای چیدن تیم رویایی‌اش احمدرضا عابدزاده را درون دروازه قرار داد و گفت: من نسل ناصرخان حجازی را به یاد نمی‌آورم به همین خاطر او را درون دروازه قرار نمی‌دهم. در دفاع چپ محمد نادری را می‌گذارم. مجتبی محرمی را هافبک وسط می‌گذاشتم چون خیلی باهوش فوتبال بازی می‌کرد. اما شنیدم که جواد منافی یکی از بهترین فوتبالیست‌ها بود تا قبل از این‌که تصادف کند. هافبک چپ هم جواد منافی را می‌گذاشتم. مهدی مهدوی‌کیا دفاع راست رونده خوبی بود اما چون حسین کعبی هم هست او را در دفاع راست می‌گذاشتم و مهدوی‌کیا را در هافبک راست. شاهرخ بیانی را هافبک نفوذی می‌گذاشتم. دفاع وسط‌ها هم یکی مهدی هاشمی‌نسب را می‌گذاشتم و دیگری جواد زرینچه. اگر من باشم دو مهاجم جلو را هم علی دایی و خداداد عزیزی قرار می‌دهم.

تیم رویایی ایران منتخب نیکبخت واحدی

قیمت من امروز ۵۰۰میلیارد است

نیکبخت با اشاره به از بین رفتن نسل خوب فوتبال در کشور گفت: متاسفانه الان ما بازیکنانی که بتوانند در دو یا سه پست فوتبال بازی کنند نداریم. همیشه می‌گویم ای‌کاش ما کمی دیرتر به دنیا می‌آمدیم چون اگر من خودم الان فوتبال بازی می‌کردم قیمتم را ۵۰۰میلیارد تومان برآورد می‌کردم. فوتبالیستی مثل علی دایی دیگر نداریم که یا گل می‌زد آن هم در هر شرایطی که توپ به او می‌رسید و یا در گلزنی تاثیرگذار بود.

خاطره بازیکن قاچاقی پرسپولیس

نیکبخت با دیدن تصویر مسعود زارعی، بازیکن اسبق پرسپولیس گفت: این بازیکنی بود که یک مدت کوتاه به صورت قاچاقی در پرسپولیس آمد و رفت. یک خاطره‌ای هم از او دارم که باید بگویم. داشتیم با تیم پرسپولیس به عربستان می‌رفتیم چون من باید از عربستان به دبی می‌رفتم. زودتر رفتم و عینک آفتابی‌ام را جا گذاشتم. گذشت و یک هفته بعد از آن به تهران برگشتم. تمرینات شروع شده بود که دیدم مهدی واعظی یک عینک به صورتش زده شبیه به عینک من. به او گفتم عینک من رو زدی؟ گفت نه من اینو خودم از مسعود زارعی خریدم به قیمت ۳۰۰ دلار. جالب بود که عینک من را که هم‌اتاقی من بود به مهدی واعظی فروخته بود ۳۰۰ دلار. یک بار دیگر هم وقتی که شرکت ایکات به ما کت و شلوار داده بود شلوار بهادر عبدی را در چوب لباسی کریم باقری گذاشت و شلوار کریم باقری را گذاشت برای بهادر عبدی. کریم وقتی خواست شلوار را به پایش کند شلوار پاره شد.

دغدغه نیکبخت برای سفره مردم

بازیکن تیم ملی در بخش دیگری از صحبت‌هایش راجع به این‌که آیا از زندگی امروزش رضایت دارد یا نه گفت: راضی‌ام اما بیشتر از این راضی می‌شوم که کنار دستی‌ام هم راحت زندگی کند. زمانی به خرید می‌رفتیم و سبد را پر می‌کردیم اما امروز ما هم اقتصادی خرید می‌کنیم.‌ مسئولین باید به فکر باشند که مردم کمی راحت‌تر زندگی کنند. زندگی کردن برای مردم سخت شده است.

نواختن هنگ‌درام

نیکبخت با دیدن تصویری از خودش در حین نواختن هنگ‌درام گفت: من هم دلم به همین چیزها خوش است...

بیشتر بخوانید: رضا شاهرودی در «من تو من» خبرورزشی: دارند پرسپولیس را می‌چاپند/ از هواداران می‌خواهم این تازه‌واردها را بزرگ نکنند/ حتما بازیگری را تجربه می‌کنم

وب‌گردی و دیدنی‌های ورزش

برچسب‌ها

نظرات

  • منتشرشده: ۱
  • در صف بررسی: ۱
  • غیرقابل‌انتشار: ۰
  • عرفان IR ۱۲:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
    خود شیفته بودن چیست؟۲۲۵

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدید

پربحث هفته

بازرگانی

آخرین خبرها