خبرورزشی/ اردشیر لارودی؛ چو دانى و پرسى، سؤالت خطاست! اگر این حرف درست است و از راهبردهاى مدیریتى در حوزه اجرایى محسوب میشود، پس نباید وقت خود را و نیز وقت مخاطبان را با طرح سؤالهایى از این دست که چه میشود یا قرار است چه تفاوتى ایجاد شود و اینکه تغییرات اخیر که برآیندى بود از همه عملکردى که فوتبال ما داشت، به چه نتیجه او منجر میشود، محمل خود را از دست میدهند و تبدیل میشوند به همان توضیح واضحات اول این نوشته که بر اساس اصل ... چو دانى و پرسى، سؤالت خطاست، کارى است بىنتیجه!
در واقع، نه میتوان کارى انجام داد که کارى درست و حسابى تلقى شود و نه میتوان به کارى دست زد که در این فاصله «غصه سرآید.»
وزن و زور و قدرت اجرایى فوتبال ما همین است! و از کوزه، همان برون تراود که در اوست! قرار نیست جو بکاریم و گندم درو کنیم! هر چیزى، نتیجه قهرى و برآیند فطرى چیزى است که در هنگام «دانه» کارى، بذرش را در خاک نشاندهایم و در خاک حاصلخیز و بسیار مستعد فوتبال ایرانى، مدتهاى مدید است که استعدادهاى درجه اول، هدر میروند و حیف و میل میشوند!
مربى یا نامربى؟
همواره این جنگ زرگرى درمیگیرد که مربى ایرانى یا مدرس خارجى؟ همیشه این پرسش هم بىپاسخ میماند که تمریندهنده خارجى مفیدتر است یا معلم ایرانى؟
چو دانى و پرسى، سؤالت خطاست!
و ما، از قدیم تا به امروز، از سالها پیش تا به امسال و سالهاى بعد از این هم، خود را به «خطا» یى مشغول میکنیم که جوابش معلوم است!
مربى اگر مربى باشد و اگر تمام نشده باشد و اگر از جربزه تعلیم و تربیت مایهاى درخور و به اندازه کافى داشته باشد، خودش راهش را باز میکند، خودش پاسخش را روى میز میگذارد و خیلى هم روشن و بسیار هم شفاف به روشنگرى میپردازد! مثل استراماچونى که بىنیاز است از تعریف و تبلیغ یا دراگان اسکوچیچ که نه محتاج است به گفته عطار و نه سر خم میکند مقابل «دلال» هاى بىمروت و طماع! کالدرون هم در همین مایهها، میتواند ارزیابى شود! در حالی که مثلاً از وینگو بگوویچ و قبل از او، از لوکا بوناچیچ و چندین «ایچ» یا «یچ» دیگر کارى برنیامده است، جان توشاک و کالینز و تونى و دنیزلى و ساغلام، همگى با هم و پشت سر هم حکم ورشکستههاى باتقصیر را پیدا کردند، اما برانکو توانست و اسکوچیچ هم موفق شد و در همین اوان، ستاره یحیى هم درخشید، تارتار هم خودى نشان داد و جواد و اینک ساکت الهامى! به ویژه ساکت!
مربى اگر مربى باشد، اگر جربزه و جنم داشته باشد، مثل فیروز کریمی در دهه ٧٠ و مثل امیر در دهه ٨٠، داخلى و خارجى ندارد! باختنش هم بردن است!
همان آش و همان کاسه
... چو دانى و پرسى، سؤالت خطاست، ولى باز هم یک «شیطانکى» وسوسهمان میکند تا بپرسیم: ... در دورهاى که تاج نیست، همکاران او چهکاره خواهند بود، چقدر موفق یا ناموفق؟
خطاى اول- میدانى، در عین حال میپرسى! جوابت از پیش آشکار است!
خطاى دوم- به دوره پساتاج اشاره میکنى که هـیچ فرقى با دوره قدر قدرتى تاج ندارد! در واقع دوره بعد و «پسا-مسا» یى در کار نیست! این همان است!
خطاى سوم- فرار از علماندیشى؛ فاصله با تجربهگرایى!
خطاى چهارم- به هیچ امر مهمی نپرداختن! روزمرگى پیشه کردن!
خطاى پنجم و ششم و... - تکرار هرچه تا امروز شده است!
در واقع، نه میتوان کارى انجام داد که کارى درست و حسابى تلقى شود و نه میتوان به کارى دست زد که در این فاصله «غصه سرآید.»
وزن و زور و قدرت اجرایى فوتبال ما همین است! و از کوزه، همان برون تراود که در اوست! قرار نیست جو بکاریم و گندم درو کنیم! هر چیزى، نتیجه قهرى و برآیند فطرى چیزى است که در هنگام «دانه» کارى، بذرش را در خاک نشاندهایم و در خاک حاصلخیز و بسیار مستعد فوتبال ایرانى، مدتهاى مدید است که استعدادهاى درجه اول، هدر میروند و حیف و میل میشوند!
مربى یا نامربى؟
همواره این جنگ زرگرى درمیگیرد که مربى ایرانى یا مدرس خارجى؟ همیشه این پرسش هم بىپاسخ میماند که تمریندهنده خارجى مفیدتر است یا معلم ایرانى؟
چو دانى و پرسى، سؤالت خطاست!
و ما، از قدیم تا به امروز، از سالها پیش تا به امسال و سالهاى بعد از این هم، خود را به «خطا» یى مشغول میکنیم که جوابش معلوم است!
مربى اگر مربى باشد و اگر تمام نشده باشد و اگر از جربزه تعلیم و تربیت مایهاى درخور و به اندازه کافى داشته باشد، خودش راهش را باز میکند، خودش پاسخش را روى میز میگذارد و خیلى هم روشن و بسیار هم شفاف به روشنگرى میپردازد! مثل استراماچونى که بىنیاز است از تعریف و تبلیغ یا دراگان اسکوچیچ که نه محتاج است به گفته عطار و نه سر خم میکند مقابل «دلال» هاى بىمروت و طماع! کالدرون هم در همین مایهها، میتواند ارزیابى شود! در حالی که مثلاً از وینگو بگوویچ و قبل از او، از لوکا بوناچیچ و چندین «ایچ» یا «یچ» دیگر کارى برنیامده است، جان توشاک و کالینز و تونى و دنیزلى و ساغلام، همگى با هم و پشت سر هم حکم ورشکستههاى باتقصیر را پیدا کردند، اما برانکو توانست و اسکوچیچ هم موفق شد و در همین اوان، ستاره یحیى هم درخشید، تارتار هم خودى نشان داد و جواد و اینک ساکت الهامى! به ویژه ساکت!
مربى اگر مربى باشد، اگر جربزه و جنم داشته باشد، مثل فیروز کریمی در دهه ٧٠ و مثل امیر در دهه ٨٠، داخلى و خارجى ندارد! باختنش هم بردن است!
همان آش و همان کاسه
... چو دانى و پرسى، سؤالت خطاست، ولى باز هم یک «شیطانکى» وسوسهمان میکند تا بپرسیم: ... در دورهاى که تاج نیست، همکاران او چهکاره خواهند بود، چقدر موفق یا ناموفق؟
خطاى اول- میدانى، در عین حال میپرسى! جوابت از پیش آشکار است!
خطاى دوم- به دوره پساتاج اشاره میکنى که هـیچ فرقى با دوره قدر قدرتى تاج ندارد! در واقع دوره بعد و «پسا-مسا» یى در کار نیست! این همان است!
خطاى سوم- فرار از علماندیشى؛ فاصله با تجربهگرایى!
خطاى چهارم- به هیچ امر مهمی نپرداختن! روزمرگى پیشه کردن!
خطاى پنجم و ششم و... - تکرار هرچه تا امروز شده است!