پس از ۱۵ سال رمز و راز، پنج کتاب منتشر شده، یک ستون پرطرفدار روزنامه و دهها بحث و گمانهزنی در شبکههای اجتماعی، بالاخره هویت «فوتبالیست مخفی» فاش شد. این نام مستعار متعلق به دیو کیتسون، مهاجم سابق ریدینگ، استوک سیتی، شفیلد یونایتد و پورتسموث، است که برای اولین بار درباره زندگی واقعیاش و دلایل ترک فوتبال توضیح داده است.
در اوج محبوبیت، حتی وبسایتی به نام «فوتبالیست مخفی کیست؟» راهاندازی شد تا با جمعآوری سرنخها از ستونهای هفتگی، هویت TSF را مشخص کند. مقالات او پرده از «سیرک میلیارد دلاری» فوتبال حرفهای برمیداشت و به موضوعاتی مثل نقش ایجنتها، سیاستهای رختکن و بدبینی گسترده در صنعت میپرداخت.
اگرچه امروز بسیاری از بازیکنان سابق ستون و پادکست شخصی دارند، بینش کیتسون در زمان خودش، انقلابی بود. به نقل از نشریه میرِر، او میگوید: «از مسیر فوتبال راضی نبودم و به یک راه برای تخلیه احساساتم نیاز داشتم، برای سلامت روان خودم.»
کیتسون، که اکنون یکی از برجستهترین سخنرانان انگیزشی است، توضیح میدهد که چگونه مسیر حرفهایاش از فوتبال به نوشتن رمانهای پرفروش و مقالات جذاب تغییر کرد. او اعتراف میکند: «هیچوقت قصد نداشتم فوتبالیست شوم. میخواستم نویسنده سفرنامه باشم و دور دنیا بروم، اما فوتبال به شکلی طبیعی وارد زندگیام شد.»
در دوران حرفهای، کیتسون ۸۱ بازی در لیگ برتر انجام داد و ۱۵ گل زد. در مجموع، او ۴۰۳ بازی در هفت باشگاه مختلف انجام داد، ۱۱۵ گل به ثمر رساند و ۳۰ پاس گل ثبت کرد.
برای او، «فوتبالیست مخفی» فرصتی بود تا درباره مشکلات و ناکارآمدیهای فوتبال، بدون ترس از عواقب صحبت کند. او میگوید: «این پروژه از ابتدا برای افشای افراد نبود، بلکه برای نشان دادن آنچه در صنعت اتفاق میافتد بود. نوشتن به من کمک میکرد آنچه در فوتبال میگذشت را پردازش کنم.»
با گذشت زمان، فشارها افزایش یافت و اضطراب شدیدی ایجاد شد، چرا که لو رفتن هویت او میتوانست به پایان حرفهاش منجر شود. اما آثار او تأثیر واقعی گذاشت و به تغییراتی در سطح بالای فوتبال انگلیس انجامید.
کیتسون اعتراف کرد: «بدترین اتفاق وقتی افتاد که ستونی درباره سلامت روان با عنوان «گاهی اوقات تاریکی پشت نور است» نوشتم. هیچکس آن زمان درباره سلامت روان در فوتبال صحبت نمیکرد. اگر صحبت میکردید، ضعیف دیده میشدید. من گفتم یک اپیدمی سلامت روان وجود دارد و پیشبینی کردم دیر یا زود کسی جان خود را میگیرد. جمعه آن را تحویل دادم. شنبه منتشر شد. یکشنبه، گری اسپید مرده پیدا شد. این ستون به شکل وحشتناکی اعتبار پیدا کرد و من سالها با احساس گناه و خشم از اینکه چرا زودتر این موضوعات را ننوشته بودم دست و پنجه نرم کردم، و از مقامات عصبانی شدم که منفعل بودند.»
در نهایت، کیتسون به خود جوانترش توصیه میکند: «آن کتابها را ننویس. هرچند به من کمک کردند، اما مردم همیشه بیشتر میخواهند و هرچه بدهی کافی نیست. شما بخشی از روح خود را میدهید؛ یا میتوانید از پس آن برآیید یا دست و پنجه نرم میکنید.»
او در پایان میگوید: «خوشحالم فوتبال بازی کردم، چون من را شکل داد. اگر هرگز بازی نمیکردم، احتمالاً دلتنگش نمیشدم.»
همچنین بخوانید: پایان زودهنگام برای آرامشی طولانی؛ زندگی تازه ادن آزار در تاکستانهای لچه/ اسطوره؟ نه میخواهم «بامزه» باشم


