علیرضا نیکبخت واحدی بازیکن اسبق تیم فوتبال استقلال و تیم ملی ایران مهمان برنامه «پنجرهای رو به جام» شد.
وی درباره آرزوهایی که در دوران فوتبالش به آن نرسیده، گفت: اسمش آرزو نیست. شاید بتوانم بگویم اشتباهاتی بوده که نباید انجام میدادم. ولی اگر بخواهم درباره آرزو صحبت کنم، واقعا باید بگویم من در اوج جوانی با بزرگترین بازیکنهایی که در نسل فوتبال بودند همبازی بودم، از احمد عابدزاده بگیرید، علی منصوریان، کریم باقری، علی دایی، علی کریمی، تا نسل بعد از اینها که ما هم جزو آنها بودیم. به قول معروف ما نسل ۲۰۰۲ بودیم که بلاژویچ این تیم را جمع کرده بود. واقعا آرزویی نمانده که من نداشته باشم. حتی شاید من جزو اولین نفراتی بودم که پیشنهاد اسپانیا را از دست دادم و نرفتم. آن زمان هنوز هیچکس در اسپانیا بازی نمیکرد. در انگلیس بازیکن داشتیم، آقا کریم (باقری) رفته بود، در آلمان داشتیم، علی دایی رفته بود، علی منصوریان هم رفته بود، ولی در اسپانیا نداشتیم. حالا بنا به شرایطی شاید بچگی بود، شاید غرور جوانی بود، شاید هم به خاطر این بود که آن زمان مدیربرنامهای نداشتیم ولی واقعیتش این است که آن موقع هم اگر کسی چیزی میگفت، گوش نمیدادیم. همیشه همینطور است. شما الان هم نسل جدید را نگاه کنید میبینید خیلیهایشان گوش نمیدهند. ما هم شاید یک نسل زودتر به دنیا آمده بودیم.
نیکبخت واحدی در این برنامه که از آپارات اسپرت پخش میشود، اظهار کرد: با این حال پشیمان نیستم. واقعا از این روند زندگیام پشیمان نیستم. فقط اگر قرار باشد برگردم به گذشته، شاید خیلی از کارها را انجام ندهم.
بریز و بپاش زیاد داشتیم
نیکبخت واحدی درباره اینکه آیا راهنماییهای غلطی هم به او میشد؟ بیان کرد: مسئله این بود که ما در لحظه زندگی میکردیم. در آن لحظه دوست نداشتم از ایران خارج شوم یا از آن کریدور شخصیتی خودم خارج شوم. دوست داشتم اطرافیانم همیشه کنارم باشند. از طرفی، یک مقدار هم دستودلباز بودم و دوری از دوستان برایم سخت بود. یعنی کلا بریز و بپاش زیاد داشتیم، مخصوصا زمانی که مجرد بودیم. در خانهمان همیشه دوستان رفتوآمد داشتند. آنها هم این فضا را دوست داشتند چون چنین شرایطی را ندیده بودند. برای همین بیشتر دوست داشتند در خانه ما باشند. در واقع خانه ما برایشان مثل خانه خودشان شده بود. در خانه، ما برایشان نقش پدر و مادر را داشتیم. حتی هزینههایشان را هم میدادیم.
بهخاطر فوبیای پرواز سفرهای تیم ملی را نمیرفتم
بازیکن سابق تیم ملی با بیان اینکه خیلی از سفرهای تیم ملی را به خاطر ترسش از هواپیما از دست داده است، گفت: شاید اگر دنبال رکوردشکنی در بازیهای ملی یا حضور در جام جهانی بودم شرایط متفاوت میشد اما خودتان میدانید که من به خاطر فوبیایی که از پرواز داشتم، خیلی از سفرهای تیم ملی و حتی برخی بازیهای استقلال و پرسپولیس را نمیرفتم. مثلا حاضر بودم ۱۰ یا حتی ۱۲ ساعت با اتوبوس سفر کنم، اما سوار هواپیما نشوم. موضوع نرفتن به جام جهانی برای خیلیها سوال و شبهه ایجاد کرده بود، در حالی که واقعا میتوانستم حداقل در یکی دو جام جهانی حضور داشته باشم.
نیکبخت واحدی درباره حسرتهای زندگیاش گفت: خدا رحمت کند آقای بلاژویچ را؛ به نظر من یکی از حسرتهای بزرگم این است که با آن تیم و با ایشان به جام جهانی نرفتیم. حسرت بعدی من مربوط به سال ۲۰۰۲ است. بعد از آن هم در زمان آقای برانکو، برای جام جهانی ۲۰۰۶ یک مقدار لجبازی بین ما پیش آمد. در واقع بیشترِ ضررش را من دیدم و آن جام جهانی را هم از دست دادم.
اشتباه کردم سال آخر فوتبالم را در استقلال گذراندم
وی گفت: وقتی اسم من میآید بسیاری فکر میکنند فقط دنبال عشق و حال کردن بودم درحالی که اینطور نیست؛ اگر عشق و حال هم میکردم بازی ضعیفی نداشتم.
نیکبخت واحدی درباره سال آخر حضورش در استقلال گفت: تصمیم اشتباهی گرفتم. شاید در سال آخر که به استقلال برگشتم، اشتباه کردم. من میخواستم با پیراهن استقلال خداحافظی کنم اما به دلایلی دوباره به تیم برگشتم و در پستی بازی کردم که هفت سال قبل در آن حضور داشتم. من خودم را به هواداران استقلال بدهکار میدانستم، بهخاطر اتفاقاتی که قبلا افتاده بود؛ از جمله خوشحالی بعد از گلی که انجام دادم.
نمیدانم چرا آن شادی بعد از گل را مقابل استقلال انجام دادم
این بازیکن اسبق استقلال عنوان کرد: خودم قبلا مهدی هاشمینسب را پس از گلش به پرسپولیس مسخره میکردم و میگفتم مگر میشود بازیکنی بعد از گلزدن چنین واکنشی نشان دهد یا از حال برود اما وقتی خودم به استقلال گل زدم، واقعا شرایط متفاوتی را تجربه کردم. بعد از گل اصلا چیزی از ادامه بازی یادم نمیآید. به خدا قسم، هیچچیز یادم نیست و انگار اصلا خودم نبودم. بارها هم این را گفتهام؛ شاید یکی از حسرتهایم همین باشد که مقابل استقلال آنطور خوشحالی کردم. میدانم که آن حرکت شاید به خیلی از هواداران استقلال برخورد، اما باید یادمان باشد وقتی عنوان «حرفهای» را با خودمان داریم، چنین اتفاقاتی در فوتبال طبیعی است. در دنیا هم نمونههای زیادی داریم. شاید مردم انتظار چنین اتفاقی را نداشتند، اما کمتر کسی به این فکر میکند که چرا بازیکنی مثل علیرضا نیکبخت که کاپیتان استقلال بوده، تصمیم میگیرد تیمش را تغییر دهد. واقعیت این است که هیچ آدم عاقلی بدون دلیل چنین کاری نمیکند.
علیرضا نیکبخت واحدی درباره گلش به الاتحاد عنوان کرد: من هنوز هم از همان بازی نان میخورم. مردم وقتی من را میبینند، میگویند «گل الاتحاد یادت هست؟» حتی خیلیها میگویند پیراهنی که بعد از گل به سمت تماشاگران پرتاب کردم، دست آنهاست. بیش از ۲۵ نفر به من گفتهاند که آن پیراهن را گرفتهاند! البته نمیدانم دقیقاً چه کسانی، چون آن لحظه دو پیراهن پوشیده بودم و وقتی یکی را درآوردم، به سمت تماشاگران پرتاب کردم.
بهخاطر فیلم «مارمولک» تتوی مارمولک زدم
بازیکن پیشکسوت فوتبال با اشاره به حواشی دوران فوتبالیاش گفت: یک دوره من و علی انصاریان بهخاطر بستن موهایمان مورد مواخذه قرار گرفتیم تا یک هفته ما را میبردند و میآوردند! یا مثلا اولین تتویی که من زدم سوژه شد. الان میبینید که خیلیها تتو میزنند و کاملا عادی شده، اما آن زمان اینطور نبود. من روی پایم یک تتو زدم. طرح مارمولک بود چون آنموقع فیلم مارمولک مد شده بود. راستش دقیق نمیدانم چرا آن طرح را انتخاب کردم. یک طرحی نشان دادند، اما چیزی که روی پایم زدند با چیزی که دیده بودم فرق داشت! آن زمان آقای علیپور مسئول بود، آقای عزیز محمدی هم حضور داشت. کاش آنموقع فقط بحث جریمه بود نه محرومیت. اما برای من واقعا محرومیت خیلی تأثیر منفی داشت و ضربه بزرگی به فوتبالم زد. این محرومیت باعث شد نتوانم به تیمهای بزرگ برگردم. مثلا به تبریز رفتم تا قرارداد ببندم اما گفتند نمیشود. استقلال و پرسپولیس که اصلا امکانش نبود. بعد به تراکتور رفتم؛ آن زمان آقای فراز کمالوند سرمربی بود. حتی به اردوی ترکیه هم رفتیم. یک روز دیدم آقای کمالوند من را به اتاقش صدا زد. از نظر بدنی کاملا آماده بودم و آمده بودم خیلی چیزها را ثابت کنم. اما به من گفت «از تهران تماس گرفتهاند و گفتهاند نمیتوانیم با تو قرارداد ببندیم»! آنزمان آقای شفق هم در باشگاه بود. دیگر کاری از دستم برنمیآمد. به تهران برگشتم و چند روز بعد، مستقیم به دفتر آقای علیپور رفتم. به او گفتم «آقای علیپور، مشکل شما با من چیست؟ چرا اجازه فعالیت به من نمیدهید؟ بعد به او گفتم: «نمیدانم اسمش را چه بگذارم؛ دعا یا نفرین، اما امیدوارم یک روز بتوانید جای ما ورزشکاران زندگی کنید. اگر جای من بودید، ببینم اصلا ظرفیتش را داشتید یا نه. آیا اگر یک نفر کنار شما میایستاد، بدنتان نمیلرزید؟ اگر یک دختر میآمد با شما عکس میگرفت یا سلام و علیک میکرد، چه حسی داشتید؟» به خدا قسم اینها را با تمام وجود به او گفتم.
بهخاطر رد شدن از چراغ قرمز از بازی فوتبال محرومم کردند
نیکبخت واحدی مطرح کرد: یادم هست آن زمان دفتر سازمان لیگ در میدان شیخ بهایی بود و همانجا با او صحبت کردم. از او پرسیدم دلیل محرومیت من چیست، گفت مثلا نیمهشب از چراغ قرمز رد شدهای! گفتم مگر شما پلیس راهنمایی و رانندگی هستید؟ جریمهاش را پرداخت کردهام. این چه ربطی به محرومیت فوتبالی دارد؟ اما پاسخ این بود که تو الگوی جامعه هستی! الان شرایط فرق کرده و نباید با امروز مقایسه کرد، اما آن زمان واقعا فشار زیادی روی ما بود. مثل الان نبود که بازیکنان به دایرکت دیگران بروند، من اگر هر کاری هم میکردم آن موقع زن نداشتم و مجرد بودم (با خنده)!

مجاهد خذیراوی از بزرگترین قربانیان بود
بازیکن اسبق تیم ملی درباره محرومیت سنگینش بهخاطر حضورش در آن مهمانی معروف مطرح کرد: آن مهمانی مربوط به یک فوتبالیست معروف بود. موقع آمدن پلیس بچهها پنهان شدند، مثلا یکی داخل کانال کولر رفته بود، یکی داخل مخزن آب پنهان شده بود. اما نکته اینجاست که فقط من نبودم. در آن مهمانی شاید ۵۰ یا ۶۰ نفر حضور داشتند از افراد معروف در حوزههای مختلف گرفته تا فوتبالیست، بسکتبالیست، دکتر، مهندس و افراد دیگر. اما در نهایت، نام علیرضا نیکبخت واحدی مطرح شد و من را گرفتند. چون در آن زمان اسم و رسم من و برخی دیگر از بازیکنان بیشتر از بقیه بود و طبیعی بود که توجهها بیشتر به سمت ما جلب شود. واقعا نمیدانم چه اتفاقی افتاد که ناگهان چنین محرومیتی برایم در نظر گرفته شد. امروز که نگاه میکنیم، میبینیم اتفاقاتی حتی بدتر از آن هم رخ میدهد، اما خیلی راحت از کنارشان عبور میکنند. به نظر من در آن زمان برخی افراد قربانی شدند. به نظر من مجاهد خذیراوی یکی از بزرگترین قربانیان فوتبال ایران بود. واقعا مجاهد نه اهل مهمانی بود، نه اهل حاشیه. بچهای بسیار سالم و بیحاشیه بود. من خودم با او در خوابگاه هماتاق بودم و از نزدیک میشناختمش. حتی در تیم امید هم کنار هم بازی کرده بودیم، در ورزشگاه شیرودی. به اعتقاد من، او یکی از بااستعدادترین و نابترین فوتبالیستهای تاریخ فوتبال ایران بود. تا جایی که من خودم قراردادش با بارسلونا را دیده بودم و قرار بود به این تیم بپیوندد، اما یک مصدومیت همهچیز را تغییر داد. بعد از آن، ماجرایش به پرونده شهرام جزایری گره خورد. یادم هست در کرج دادگاهی برگزار شد و قاضی پرونده، متاسفانه تحت تاثیر فضا قرار گرفت و حکم محرومیت مادامالعمر برای او صادر شد. این اتفاق برای یک بازیکن در آن سن، واقعا سنگین بود. تصور کنید یک بازیکن در ۲۳ یا ۲۴ سالگی چنین حکمی بشنود.
نیکبخت واحدی عنوان کرد: به نظر من، گاهی در جامعه اینطور است که برای ایجاد بازدارندگی، یک نفر را قربانی میکنند تا بقیه حساب کار دستشان بیاید. آنزمان هم به نوعی این اتفاق افتاد؛ هم برای مجاهد و هم برای من. خیلی از افراد سرشناس در آن ماجرا حضور داشتند، اما به دلیل داشتن پارتی و حمایتهایی که داشتند، بهراحتی از ماجرا عبور کردند و هیچ اتفاقی برایشان نیفتاد اما تمرکز و توجه روی ما بود؛ روی ما زوم کرده بودند و همه فشارها روی ما وارد شد.
کلاهی که برای جواد کاظمیان دردسرساز شد
بازیکن اسبق تیم ملی در ادامه با اشاره به فضای پادگانی آن دوره گفت: آن زمان جواد کاظمیان کلاه گذاشته بود و فضای آن دوره اصلا یک حالت خاصی داشت؛ انگار یک نوع نظم و فضای پادگانی حاکم بود که میگفتند نباید داخل سالن یا جایی که سقف دارد، کلاه روی سر باشد. به همین خاطر هم همان موضوع کلاه گذاشتن برای جواد دردسرساز شد. آن زمان که آقای شاهرخی مربی بود، این حساسیتها بیشتر هم بود. آن دوران یک فضای خاصی داشت و به نظرم بهخاطر همان دیگر به تیم ملی دعوت نشد.
وی درباره حضورش در بیلبوردهای تبلیغاتی گفت: این از صدقه سر پژمان جمشیدی است؛ وقتی تبلیغات او در یکی از برندها تمام شد من را جایگزین کردند.
نیکبخت واحدی اظهار کرد: حتی در فوتبال باشگاهی هم صحنههایی بوده که درباره آن صحبت میشود. مثلا در یک بازی استقلال و پرسپولیس که درگیری زیاد بود و بازی با ۹ نفر ادامه پیدا کرد، تنها مسابقهای بود که به ما از قبل گفته شد شرایط خاصی دارد و بازی باید مساوی شود.
دادکان پاکترین مدیر فوتبالی ایران بود
این بازیکن پیشکسوت با اشاره به پاکترین مدیر فوتبالی مطرح کرد: به نظرم دکتر دادکان یکی از پاکترین مدیرانی بودند که فوتبال ایران به خود دیده است. وقتی از فدراسیون رفتند، هیچ بدهی از خودشان باقی نگذاشتند و حتی زیرساختهایی برای فوتبال و باشگاهها ایجاد کردند. اگر مدیریت فوتبال در دست چنین افرادی بود، بهترین تیمهای دنیا حاضر بودند با ما بازی کنند.
نیکبخت درباره برانکو هم گفت: در مورد برانکو و رابطهام با او، باید بگویم موضوع خوشآمدن یا نیامدن شخصی نبود. مسئله بیشتر به اختلافنظرها و اتفاقاتی برمیگشت که در مقطعی بین ما رخ داد. بعد از بازگشتم از امارات، رابطهمان علنی خوب نبود. در آن زمان بحثهایی پیش آمد و حتی در مقطعی به او گفتم که چرا باعث ایجاد دودستگی در تیم شدهایم. آن بحثها باعث شد فاصلههایی ایجاد شود. شاید اگر آن اختلافها وجود نداشت، شرایط برای من متفاوتتر میشد و حتی شاید دعوت به تیم ملی هم ادامه پیدا میکرد.
همیشه تکخور بودم
این بازیکن اسبق استقلال ادامه داد: من از آن دسته بازیکنانی نبودم که بخواهم زیاد درگیر ارتباطات بیرونی یا مهمانیها و این مسائل باشم. بیشتر تکخور بودم؛ شاید به همین دلیل هم با بعضی فضاها سازگار نبودم. صادقانه بگویم، در فوتبال ایران دو مربی بودند که خیلی از آنها خوشم نمیآمد. یکی افشین قطبی بود و دیگری برانکو. البته این نظر شخصی من است. در مورد برانکو باید بگویم با وجود همه اختلافنظرها، واقعیت این است که تیم پرسپولیس در آن سالها واقعا یکدست بود.
میگفتند نیکبخت لپتاپ قطبی را شکسته است
علیرضا نیکبخت واحدی درباره اینکه مشکلش با افشین قطبی از کجا شروع شد، توضیح داد: واقعیت این است که من با افشین قطبی در ابتدا مشکلی نداشتم. اما یک اتفاقی افتاد؛ حدود پنج، شش هفته مانده به پایان لیگ، لپتاپ ایشان در اردوی تیم شکست. بعد از آن، این موضوع به من نسبت داده شد که انگار من این کار را انجام دادهام. گفتند نیکبخت این کار را کرده و حتی بحثهایی شکل گرفت که انگار یک تیم پشت این ماجرا بوده است. من همان زمان گفتم اصلا چنین چیزی وجود ندارد؛ اصلا بحث تیم و این حرفها نیست. بعدا مشخص شد که مسعود زارع آن را شکسته است اما در ابتدا اسمهای مختلفی مطرح میشد و همین موضوع باعث شد یک اختلاف بین من و افشین قطبی شکل بگیرد.
افشین قطبی برای «نفر دوم» بودن ساخته شده بود
وی اظهار کرد: در مجموع به نظر من بعضی افراد در فوتبال ایران به جایگاههای بالایی رسیدند، اما سوال اینجاست که چرا در سطح ملی یا بینالمللی موفق نبودند یا چرا از ایران رفتند. من معتقدم بعضی مربیان برای نقش «نفر دوم» ساخته شدهاند. افشین قطبی هم از نظر من در آن دسته قرار میگیرد؛ شاید برای دستیار یا نقش مکمل فوقالعاده باشد، اما برای نقش اول، کاریزمای لازم را نداشت.
بازیکن اسبق تیم ملی درباره دو گل مهم عمر فوتبالیاش گفت: یکی از دو گلی که همیشه میگویم «نانش را خوردهام» یکی گل به الاتحاد و دیگری گل به کویت است.
نه بازیهای استقلال را دنبال میکنم نه تیم ملی را
نیکبخت واحدی درباره ارزیابیاش از تیم ملی فعلی مطرح کرد: واقعیت این است که حال فوتبال و حال مردم خوب نیست. صادقانه بگویم، شاید تنها دورهای باشد که خود من هم خیلی علاقهای به تماشای بازیها ندارم، نه بازی استقلال را دنبال میکنم و نه تیم ملی را به شکل گذشته. با این حال، فوتبال یک وظیفه است و نمیتوان کاملا از آن فاصله گرفت. شاید بعضیها انتقاد کنند، اما تیم ملی یک تکلیف است و بازیکنان باید آن را انجام دهند. شاید بالاتر از حضور در جام جهانی چیزی نداشته باشیم. بنابراین نمیتوان گفت تیم ملی در چنین شرایطی نباید شرکت کند. اینها وظایفی است که تعریف شده و بازیکن حرفهای باید آن را انجام دهد. در عین حال، واقعیت جامعه هم قابل انکار نیست. حال خیلی از مردم خوب نیست؛ هم از نظر اقتصادی، هم از نظر روحی. خیلیها دچار مشکلات جدی هستند و زندگی برایشان سخت شده است. من خودم هم گاهی دلم میگیرد. شاید زندگی شخصیام شرایط بدی نداشته باشد، اما نمیتوانم نسبت به اطرافم بیتفاوت باشم. ما همیشه یاد گرفتهایم که اگر همسایهای ناراحت یا عزادار است، صدای شادیمان را کمتر کنیم. امروز هم شرایط به گونهای است که خیلیها درگیر مشکلات معیشتی و کاری هستند. بسیاری از کسبوکارها آسیب دیدهاند و افراد روزمزد واقعا تحت فشار هستند. در چنین شرایطی تنها کاری که از دست ما برمیآید این است که کنار هم باشیم و به هم کمک کنیم. آرزو دارم تیم ملی موفق باشد. ما همه از همین مردم هستیم و در یک جامعه زندگی میکنیم. تنها چیزی که میتوان گفت آرزوی موفقیت است.
شاید ندیده باشید: ماجرای چمدانهای مشکوک و بازجویی از ملیپوشان در شوروی/ این تیمملی به همه حریفانش در جام جهانی میبازد!
