جیمی واردی، مهاجم سابق تیم ملی انگلیس، در برنامه جدید نتفلیکس درباره ازدواجش با ربکا صحبت کرده است. در مستند «Untold: Jamie Vardy» او توضیح میدهد که چگونه برخلاف تمام احتمالات، در مدت فقط شش سال از هشت سطح مختلف فوتبال انگلیس بالا آمد؛ از کارگر کارخانهای با حقوق هفتگی ۱۲۰ پوند تا قهرمان لیگ برتر با لسترسیتی، تیمی که قهرمانیاش با شانس ۵۰۰۰ به ۱ همراه بود.
او میگوید اگر ربکا نبود و سبک زندگی پر از مهمانی او را کنترل نمیکرد، شاید این موفقیت غیرممکن بود.
در این مستند (اولین قسمت از دو مستندی که امسال درباره این زوج منتشر میشود) جیمی ۳۹ ساله میگوید از همان ابتدا شیفته ربکا شده بود. او میگوید: «او خیلی خوشچهره بود و یه جور جذبه خاصی داشت. واقعاً فکر کردم: این همونه.»
صحبت کردن درباره موضوعات غیر فوتبالی برای این بازیکن اهل شفیلد چندان راحت نیست. این مهاجم که ۲۶ بار برای انگلیس بازی کرده، قبل از ضبط مجبور شد یک جرعه بزرگ آبجو بنوشد و حتی از یکی از اعضای تیم تولید خواست درببازکن برایش بیاورد.
در اولین سوال از او خواسته میشود خودش را در یک کلمه توصیف کند. در حالی که دیگران او را با کلماتی مثل «وفادار»، «افسانه» یا «گلها» توصیف میکنند، جواب جیمی فقط این است: «بیعرضه».
او سپس جدیتر میشود و از کار در کارخانه ساخت عصا و واکر در نوجوانی و اوایل ۲۰ سالگی میگوید، زمانی که با تیم نیمهحرفهای استاکسبریج پارک استیلز بازی میکرد، بعد از اینکه از شفیلد ونزدی کنار گذاشته شده بود.
آخر هفتههایش پر از مشروبخواری با دوستانش بود. اما در یکی از همین شبها، او با یکی از افراد مست که به دوست ناشنوایش توهین کرده بود درگیر شد. این اتفاق باعث شد او به اتهام ضرب و جرح بازداشت شود، شش ماه پابند الکترونیکی داشته باشد و مقررات منع رفتوآمد را رعایت کند. او میگوید این بازداشت نقطه عطف زندگیاش بود و ادامه میدهد: «نگاهم این شد که دیگه احمقبازی درنیاورم و تکرار نکنم.»
او سپس به تیمهای مختلفی مثل هالیفکس تاون و فلیتوود تاون پیوست و در نهایت با قراردادی یک میلیون پوندی به لسترسیتی رفت؛ رکوردی برای بازیکنی غیرلیگی. کمی بعد از انتقالش، با ربکا آشنا شد که آن زمان در یک کلوب شبانه در شفیلد کار میکرد. جیمی در آن دوره از نظر فوتبالی افت کرده بود و برای فرار از مشکلاتش زیاد مشروب میخورد به طوریکه در اولین ملاقاتشان کاملاً مست بوده است.
ربکا ۴۴ ساله در مستند میگوید: «تازه از یک رابطه بد بیرون آمده بودم، یک پسر کوچک داشتم و در کلوب کار میکردم.» او ادامه میدهد: «به من گفتند یک جشن تولد دارم که باید برگزارش کنی، ولی نمیتونم بگم برای کیه. بعد فهمیدم جیمی واردی است و گفتم: خب که چی؟ اصلاً نمیدونستم کیه.»
وقتی فهمید فوتبالیست حرفهای است، حتی اولش میخواسته از او دور شود چون فکر میکرد همه فوتبالیستها آدمهای خوبی نیستند.
او میگوید: «برای جشن تولدش آمد، کاملاً مست بود، دو نفر نگهش داشته بودند. بعد دوستانش بطریهای شامپاین سفارش دادند و روی مردم میریختند.» در ادامه میگوید: «به خودم گفتم این دیگر از حد گذشت… اینا آدمهای عادی نیستند.» جیمی هم تأیید میکند: «بله، دقیقا همینگونه بودیم.»
ربکا تعریف میکند که بعد از آن، جیمی را از کلوب بیرون بردند و او فکر کرده خب خوب است که حداقل یکیشان رفت. اما بعداً جیمی برایش پیام فرستاد و گفت میخواهد او را ببیند. در نهایت با اصرارهای مداوم جیمی، ربکا قبول کرد او را ببیند و کمکم جذب شخصیت واقعی و مهربان او شد.
او میگوید: «هرچی بیشتر با او بودم فهمیدم پشت آن ظاهر شلوغ و خوشگذران، یک آدم مهربان و شنونده خوبی است.»
مدتی بعد ربکا باردار شد و با وجود شوک اولیه، تصمیم گرفتند بچه را نگه دارند. آنها صاحب دو فرزند دیگر هم شدند.

ربکا نقش مهمی در تغییر سبک زندگی جیمی داشت؛ حتی یک بار وقتی او قبل از سونوگرافی گم شده بود و در حال مشروبخواری پیدا شد، وارد یک بار شد و با او صحبت جدی کرد. او به جیمی گفت: «تو با این کارها داری همه چیز را خراب میکنی. لازم نیست کلاً ترک کنی، فقط کنترلش کن.» جیمی میگوید: «حرفهایش درست بود. باید این را میشنیدم. او من را به مسیر درست هل میداد.»
همتیمیهایش هم این تغییر را تأیید میکردند. کاپیتان لستر، وس مورگان، گفته بود: «جیمی قبل و بعد از ربکا دو آدم کاملاً متفاوت بود.»
بعد از این تغییر، جیمی به اوج رسید: صعود به لیگ برتر، حفظ تیم در لیگ، دعوت به تیم ملی انگلیس و در نهایت قهرمانی تاریخی لسترسیتی در فصل ۲۰۱۶-۲۰۱۵. او همچنین رکوردهایی مثل زدن ۱۰۰ گل لیگ برتر بعد از ۳۰ سالگی و کفش طلای لیگ برتر را به خود اختصاص داد و میگوید: «من معمولی نیستم. خوب است متفاوت باشی.»
در این مستند همچنین به اختلافات گذشته ربکا با کالین رونی در پرونده معروف «واگاتا کریستی» هم پرداخته میشود.
در بخش پایانی، جیمی میگوید هنوز با والدینش به دلیل اختلافی درباره پدر بیولوژیکیاش قطع رابطه است و از این موضوع ناراحت است که خانوادهاش هویت پدر واقعی او را زودتر به او نگفتهاند. او میگوید در نهایت تصمیم گرفته زندگیاش را با همسر و فرزندانش ادامه دهد و خوشبختی را در آنها پیدا کرده است.
همچنین بخوانید: از هماتاقی بودن با دیوید بکام تنفر داشتم؛ او زیادی تمیز بود و من شلخته و پرحرف!

