یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۵
۰ |
۰

شرفی: در خانه کاپیتان تیم ملی عکس‌های چگوارا و لنین وجود داشت

بعضی از بازیکنان تیم ملی نمی‌خواستند قلیچ خانی در جام جهانی ۱۹۷۸ باشد/ خجالت نمی‌کشید این همه در مورد پرویز دروغ می‌گویید؟!

اصغر شرفی
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

اصغر شرفی بازیکن و مربی اسبق تیم ملی در رابطه با پرویز قلیچ خانی با خبرورزشی مصاحبه‌ای انجام داد و پیرامون اتفاقات قبل از جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین دست به افشاگری زد.

درگذشت پرویز قلیچ خانی یکی از اتفاقات متاثر کننده فوتبال ایران بود که در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶ به وقوع پیوست و بازتاب بسیار وسیعی هم پیدا کرد چون بسیاری از کارشناسان او را بهترین بازیکن تاریخ فوتبال کشورمان قلمداد می‌کنند.

در همین راستا، اصغر شرفی همبازی قدیمی قلیچ خانی و مربی تیم ملی در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین مصاحبه‌ای با خبرورزشی انجام داد و دست به افشاگری‌های بزرگی پیرامون همبازی فقید خود زد که در ادامه می خوانید:

  • واقعا باورم نمی‌شود که پرویز قلیچ خانی از این دنیا رفته. مردی که کوه عضله بود، در روزهای پایانی عمر خود چقدر لاغر و نحیف شد.
  •  رفاقتمان به قبل از انقلاب باز می‌گشت و کنار یکدیگر در تیم ملی همبازی بودیم ولی پس از انقلاب هم همدیگر را در آمریکا ملاقات می‌کردیم چون پرویز به سن خوزه رفت و آمد داشت.
  • قبل از انقلاب در دوران بازیگری یک شب قبل از بازی تاج و پاس، پرویز همراه با همسرش به منزل ما آمد. حسن آقای حبیبی هم با همسرشان بودند. بعد از شام، حسن آقا گفت: برویم تا همه خوب استراحت کنیم و فردا بازی داریم. شما حساب کن من و پرویز فردای همان شب باید مقابل یکدیگر بازی می‌کردیم اما آنقدر رفاقت داشتیم که شب شام را باهم می‌خوردیم. اتفاقا وقتی داشت از منزل ما می‌رفت، به من گفت: فردا اولین توپی که بگیرم، به تو لایی میندازم!
  • بازی شروع شد و در یک صحنه هنگامی که ما با یکدیگر تنه به تنه شدیم، پرویز ناگهان روی پای مخالف خراب شد و همان جا مینیسکش پاره شد! من خودم او را به کنار زمین بردم و فکر می‌کردم مصدومیتش جدی نیست ولی در آخر بازی فهمیدم قلیچ خانی را به بیمارستان پارس برده‌اند. وقتی این قضیه را شنیدم، سریع خودم را به آنجا رساندم و متوجه شدم مینیسک پاره کرده و به پزشکان اصرار کرده بود تا همان روز عملش کنند.
  • باور کنید شنبه شب از شدت ناراحتی اصلاً نتوانستم بخوابم و نمی‌دانم چگونه این شب به صبح رسید چون آدم بسیار بزرگی را از دست دادیم اما برایم عجیب است بعضی افراد چقدر راحت می‌توانند در مورد پرویز قلیچ خانی دروغ بگویند؟! واقعا خجالت نمی‌کشید اینهمه در مورد او دروغ می‌گویید؟
  • در ماجرای عدم همراهی پرویز قلیچ خانی با تیم ملی در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، من و مدیران فدراسیون پیگیری کردیم تا مشکلش را حل کنیم ولی کار پرویز خیلی بالاتر از این حرف‌ها بود که بتواند در جام جهانی ۷۸ آرژانتین باشد. البته به شما بگویم آن زمان پرویز در سن خوزه فوتبال بازی می‌کرد و ما می‌دانستیم حضورش در جام جهانی چقدر کمک حالمان خواهد بود به همین خاطر با او تماس گرفتیم تا حاضر شود دوباره به تیم ملی برگردد چون چهره ای ارزشمند و کاپیتان تیم ملی بود. حتی برادر یکی از مدیران ارشد فدراسیون به منزلش در آمریکا رفت تا این قضیه را رسماً ابلاغ کرده و جویای احوالش شود اما همانجا متوجه شد که او به معنای واقعی کلمه چپگرا شده است چون عکس‌های بزرگی از چگوارا و لنین را در منزل قلیچ‌خانی دیده بود.
  • به پرویز گفتیم برایت بلیط می‌گیریم تا به اردوی تیم ملی در ایران ملحق شوی یا هنگامی که بازی‌های دوستانه درون اروپا داریم، به آنجا بیایی اما حاضر به انجام چنین کاری نشد و گفت فقط حاضرم در جام جهانی برای تیم ملی بازی کنم. در آن زمان برخی مدیران فدراسیون فوتبال به این نتیجه رسیده بودند که قلیچ خانی می‌خواهد با استفاده از بعد رسانه‌ای جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، به آنجا بیاید و در آن مکان پرچم ایران را آتش بزند روی همین اصل اجازه ندادند نامش در جمع مسافران جام جهانی رد شود. این استنباط آنها بود و نمی‌دانم واقعاً پرویز می‌خواست چنین کاری بکند یا نه؟
  • در مورد پرویز قلیچ خانی و ماجرای جام جهانی آرژانتین بهتر است یک نکته مهم را هم برای مردم باز کنم و به آنها بگویم چند نفر از ملی‌پوشان وقت تیم ایران نسبت به او حسادت می‌کردند و دوست نداشتند پرویز در جام ۱۹۷۸ حاضر شود! البته اسم آنها را افشا نمی‌کنم ولی بعضی از همین نفرات در همان جام جهانی بازی کردند و احساس می‌کردند که اگر قلیچ خانی بیاید، جایشان تنگ می‌شود!
  • پرویز در ۱۰ سال آخر عمرش متوجه شده بود که برخی افکارش اشتباه بود ولی متاسفانه دیر به این بینش رسید.
  • بحث حرمت و احترام در فوتبال ما خیلی مهم است. یادم می‌آید چند وقت قبل یک مراسم برای تقدیر از حشمت مهاجرانی گرفته بودند و دعوت بودم. من و آقای مهاجرانی را روی یک مبل در قسمت وی. ‌آی. ‌پی رستوران شاندیز جردن نشانده بودند و آقای تاج هم یک گوشه نشسته بود. یک لحظه ناراحت شدم و گفتم بهرحال این آدم رئیس فدراسیون است به همین خاطر برایش دست تکان دادم و او را به سمت خودمان فراخواندم. تاج با خوشحالی کنارمان نشست و به من گفت: آقای شرفی! چرا به ما سر نمی‌زنی؟ بهش گفتم: آقا! من برای فوتبال این مملکت زحمت کشیدم و خیلی هم دوست دارم بازی‌های مهم را در ورزشگاه از نزدیک ببینم اما دلم نمی‌خواهد داخل صف بلیط بایستم یا اینکه با برخورد نامناسب مواجه شوم. اگر به من و همراهانم بلیط بدهید، خواهیم آمد ولی در غیر این صورت، نه. تاج همانجا گفت: اصلاً این چه حرفی است که می‌زنید؟ مطمئن باشید همه کارها را هماهنگ می‌کنم و بلافاصله یک دفترچه یادداشت درآورد و چیزی داخل آن نوشت اما بعد از آن مراسم اگر شما رئیس فدراسیون را دیدید، من هم دیدم! هیچ تماسی هم با من گرفته نشد! البته اصغر شرفی به این آدم‌ها نیازی ندارد ولی قضیه را با شما در میان گذاشتم تا خودتان متوجه ماجراهای فوتبال ایران شوید.

بیشتر بخوانید: من‌تومن با علی نیکبخت؛ از بس محبوب بودم از استقلال بیرونم کردند/ گفتم نفرینت می‌کنم یک روز جای من زندگی کنی ببینی جنبه‌اش را داری!

وب‌گردی و دیدنی‌های ورزش

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدید

پربحث هفته

بازرگانی

آخرین خبرها