شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۵
۳ |
۰

من‌تومن با استاد اسدی؛ قبل از فوتبال جبهه بودم/ طالبی گفت آلمان مهم نیست؛ آمریکا را بردیم بس است/ فکر کردم گردن علی دایی شکست

زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه

علی‌اکبر استاداسدی، پیشکسوت فوتبال در تیم ماشین‌سازی با مروری بر خاطرات گذشته از دوران بازی و اردوهای تیم ملی و باشگاه محبوبش در تبریز، نکات جذابی را یادآور شد.

استاداسدی مهمان قسمت هفتم «من تو من» است تا روزهای داغ فوتبال پرحاشیه و جنجالی دهه ۷۰ را همراه با بهروز رهبری‌فرد از قاب خبرورزشی بازگو کنند. صحبت‌های شیرین ستاره اسبق تیم ملی و ازجمله پیشکسوتان محبوب تبریزی فوتبالمان را در این گفت‌وگو می‌خوانید.

فوتبال شغلی اصلی‌ام نبود!

اولین پرسش بهروز رهبری‌فرد از استاداسدی به شدت چالش‌برانگیز بود. مجری برنامه به مهمان خود گفت کجا فوتبال بازی می‌کردید که علی پروین بازی‌تان را دید و به تیم ملی دعوت کرد و بعد هم بدون تمرین و بازی خط زد! البته استاداسدی موضوع را تایید کرد و در مواجهه با این پرسش رهبری‌فرد که گفت اصلا آیا شغل شما فوتبال بود یا نه، گفت: خیر من شغل اصلیم فوتبال نبود و علی‌آقا من را در ماشین‌سازی تبریز دیده بود. آن‌زمان که علی پروین من را دعوت کرد دو سال بود در ماشین‌سازی فوتبال بازی می‌کردم. حتی جلوی پرسپولیس هم بازی کرده بودم. خیلی هم خوب بازی کردم.

خودم را از تیم ملی خط زدم

اسدی در این‌باره که چطور شد بدون بازی و تمرین از اردوی تیم ملی خط خورد گفت: خودم خودم را خط زدم چون یک چیزهایی پشت سرم می‌شنیدم. برای مثال یک بار یادتان هست که خداداد عزیزی آمد وسایلش را برداشت و رفت من هم خودم یک مقدار ناراحت شدم مثلا از دوروبری‌ها می‌شنیدم که می‌گفتند این فوتبالیست‌های شهرستانی خط می‌خورند و استقلال و پرسپولیسی‌ها می‌مانند که به خاطر همین منم تصمیم گرفتم بروم. البته من فوتبالم را هم دیر شروع کردم اول از ۲۳ سالگی وارد این عرصه شدم.

وی در ادامه گفت: نه نوجوانان بودم نه جوانان. علاقه داشتم و در زمین‌های خاکی فوتبال بازی می‌کردم چون پدرم مربی دروازه‌بانان ماشین‌سازی تبریز بود. حتی یک بار هم با تاج قرارداد بسته بود عکس‌هایشم هست. پدرم با ناصرخان عکس دارد.

در اولین‌بازی برای ماشین ۴ گل زدم

اسدی ادامه داد: وقتی از منطقه (جبهه) برگشتم به پدرم گفتم می‌خواهم بیایم و در ماشین‌سازی تست بدهم ببین اگر من خوب هستم با من قرارداد ببند گفت نه! پاتو اونجا نمی‌ذاری. خلاصه من نرفتم. در ماشین‌سازی همه مرا می‌شناختند چون پدرم کارمند کارخانه بود و از ۵ سالگی من در آن‌جا تردد داشتم و برای کسی غریبه نبودم. پدرم اسمش رسول اسدی بود ولی او را رسان صدا می‌کردند. او معروف بود به یاشین ماشین‌سازی. من به حرف پدرم گوش نکردم رفتم لباس عوض کردم و با تیم بازی کردم که در همان یک نیمه ۴ گل زدم.

پستم اصلا دفاع نبود!

مدافع اسبق تیم ملی گفت: پستم هافبک دفاعی بود اصلا تا آن‌زمان هرگز دفاع آخر بازی نکرده بودم. در ماشین‌سازی ۴ سال هافبک نفوذی و ۴ سال هم هافبک دفاعی بازی کردم. در عمرم دفاع بازی نکردم.

هرگز تعویض نشدم

مهمان برنامه من تو من در پاسخ به این پرسش که پس چه زمانی به دفاع آمدی و این‌قدر به عنوان یک دفاع خشن سر زبان‌ها افتادی گفت: من با این‌که خشن بازی می‌کردم ولی در کل عمر فوتبالم فقط یک بار آن هم جلوی عربستان از بازی اخراج شدم. در کل فوتبالم هرگز تعویض نشدم. هرگز هم در طول فوتبالم به عنوان بازیکن تعویضی وارد میدان نشدم. کل فوتبالم را هم به همان شکل تمام کردم.

نحوه متوقف‌کردن «تانک» از زبان استاداسدی

رهبری‌فرد درباره حضور سه ساله استاداسدی در مناطق جنگی در دوران جنگ تحمیلی عراق گفت آیا صحت دارد که شما راننده تانک بودید و آیا این موضوع باعث شد که تا حدی خشن فوتبال بازی کنی؟ که اسدی در واکنش به این موضوع گفت: رانندگی با تانک را بلد بودم اما راننده تانک نبودم. با ماشین‌های سنگین در جبهه کار می‌کردم. رانندگی در تانک خیلی سخت نیست بیش‌تر آن‌پشت سخت است که باید در توپخانه‌اش کار کنید. تانک ۴۲ تن وزن دارد و هر زمان گاز را رها کنید خودش می‌ایستد.

استاد اسدی

مخصوصا گل‌به‌خودی زدم!

استاد اسدی درباره بازی معروف با ژاپن و این‌که چرا عابدزاده برای آن دیدار آماده نبود که او (استاداسدی) گل‌به‌خودی زد گفت: می‌دانی چه شد؟ من سوت را شنیدم چون مردم صدا رو که سوت نمی‌شنیدند فکر کردند اتفاق دیگری افتاده. من سوت را شنیدم و ۵۰-۵۰ کردم پیش خودم گفتم بزنم سمت دروازه که احمدرضا بگیرد و بازی را شروع کند. بعدم که ضربه را زدم اصلا برنگشتم پشت سرمو نگاه کنم چون فکر می‌کردم ضربه را گرفته! بعد که به رختکن برگشتیم همه سوال کردن چرا این کارو (گل‌به‌خودی) کردی و من گفتم می‌خواستم آمادگی احمد رو بسنجم.

عابدزاده گفت تو پررویی!

وی در این‌باره که آیا احمدرضا عابدزاده با او در طول دوران حضورش در تیم ملی زیاد شوخی می‌کرد یا نه گفت: احمدرضا یک بار به من گفت استاد این همه ترک اومده تیم ملی ولی مثل تو نیومده زرنگ باشه، پررو باشه. می‌دانید آن زمان وقتی من در دوران علی پروین آمدم تیم‌ملی بچه‌های شهرستانی که می‌آمدند خجالت می‌کشیدند کاری بکنند و عقب می‌ایستادند ولی من این‌طور نبودم.

در یک دقیقه ۶۱ درازنشست رفتم!

استاد اسدی درباره نحوه تمرین‌کردنش در اردوی تیم ملی خاطره جالبی تعریف کرد و گفت: زمانی که در سالن بدنسازی مشغول بودیم و زیر نظر ولی صالح‌نیا کار می‌کردیم من برای خودم بارفیکس رفتم. وقتی از ۳۰ مرتبه بارفیکس‌رفتن رد شدم احمدرضا پایم را گرفت و مرا پایین کشید و به بقیه گفت «بابا این دیگه کیه کماندوئه!» آبرومو برد.

وی در ادامه این بخش از خاطراتش گفت: هر وقت دراز نشست می‌رفتم منو با لگد می‌زد. مثلا من در یک دقیقه ۶۱ تا شکم زدم. یعنی در یک ثانیه که باید یک بار دراز نشست می‌رفتم من یکی هم اضافه رفتم.

تکل زدم زیر پای جلال طالبی

استاد اسدی با ذکر خاطره‌ای در ارتباط با دوران تیم ملی زمان جلال طالبی گفت: آقای طالبی به غیر از ۱۱ نفر اصلی بقیه را به حساب نمی‌آورد. ما هم تمرین داشتیم و من از بالای جنگل رفتم سمت زمین تمرین. رفتم اون بالا و دیدم ای وای اشتباه آمدم. بعد از بالا دیدم بچه‌ها دارن ۱۱ نفری تمرین می‌کنند.‌ از همون‌جا داد زدم حمید منم بازی! که حمید گفت اونجا چیکار می‌کنی بعد یک توپ زدند افتاد زیر پای من. منم همه رو تکل زدم که اتفاقاً خود جلال طالبی هم جزو نفرات بود و او را هم تکل کردم. طالبی به حمید گفته بود این پسر چشه! حمیدم که بچه‌زرنگ بود چیزی نگفت و گفت آقا خوب داره بازی می‌کنه دیگه.

جای تمرین «دوش آفتاب» می گرفتم!

وی در ادامه گفت: آن زمان بچه‌هایی که در بین ۱۱ نفر اصلی نبودند خیلی در تمرین جدی نبودند! مثلا ستار نمی‌آمد، منم روغن زیتون می‌زدم به پشتم و می‌رفتم دوش آفتاب می‌گرفتم! احمدرضا هم که دیده بود پشت من آفتاب‌سوخته شده هی محکم با دست می‌کوبید پشت من و من اذیت می‌شدم.

به من نگفتند به ملی‌پوشان مغازه می‌دهند

استاد اسدی درباره خانه‌هایی که در خیابان نواب به فوتبالیست‌ها دادند و این‌که آیا صحت دارد که به او خانه‌ای ندادند گفت: نه اصلا به کسی ندادن. قرار بود بدن ولی ندادن. در پاساژ میلاد نور به بازیکنان تیم ملی مغازه دادن ولی به من ندادن. خیلی‌ها گرفتن؛ مثلا سیروس (قایقران) خدابیامرز هم گرفت. حتی همون‌طور که می‌دونین در پاساژ مریم میدان محسنی هم خیلی از بچه‌های تیم ملی مغازه گرفتن از جمله افشین پیروانی که شما می‌گین و حتی بعضی‌ها دو تا گرفتن. اما اصلا به من نگفتن. تعجب می‌کنم چرا همبازی‌هایم به من نگفتنن اصلا مگر برای آن‌ها فرقی می‌کرد.

افشین پیروانی

اعتراف جذاب استاداسدی

در این بخش از من تو من رهبری‌فرد از استاد اسدی پرسید آیا می‌دانی به جای من به تیم ملی آمده‌ای که استاد گفت نه! بعد رهبری فرد توضیح داد جام ملت‌هایی که محمد مایلی‌کهن تو را دعوت کرد من را خط زد و تو را آورد. استاد اسدی گفت: به خدا قسم اگر می‌دانستم به جای تو آمدم نمی‌آمدم من اخلاقم این‌طوری است. آخر آن زمان یحیی و فرشاد فلاحت‌زاده هم بودند. خب مهدی پاشازاده هم به جای من اومد تیم ملی.

اشانتیون ۳۰ هزار دلاری

استاد اسدی درباره اشانتیون دادن به بازیکنان تیم ملی گفت: آن زمان که قرار شد به جام جهانی برویم گفتند افرادی که در ترکیب اصلی تیم ملی باشند بین ۲۵ تا ۳۰هزار دلار پول می‌گیرند. نفراتی که جزو نیمکت‌نشین‌ها بودند حدود ۱۰۰۰ دلار پول می‌گرفتند. نفراتی هم که جزو ۱۸ تا نبودند باید پولی از جیب می‌دادند.

برای مهدی تاج سخت بود با حجازی کار کند

وی با تماشای تصویری از عکس تیمی ذوب آهن در دوران سرمربیگری ناصر حجازی در پاسخ به این پرسش که آیا او پیشنهاد حضور ناصر حجازی به عنوان سرمربی در آن تیم را داده یا نه گفت: بله من آن زمان به آقای تاج که مدیرعامل باشگاه ذوب آهن بود آقای حجازی را پیشنهاد دادم چون به دنبال سرمربی می‌گشتند. گفتم ناصرخان مربی باکلاس و خوبی است و اگر بیاید از نظر لول، تیم‌مان بالا می‌آید اما او قبول نمی‌کرد. دلیلش هم این بود که چون شاید برای خود تاج سخت بود با مربی خوبی مثل ناصر حجازی کار کند.

ناصر حجازی

من را حجازی به رئیس فدراسیون توصیه کرد

استاد اسدی در وصف ناصر حجازی گفت: خیلی دوستش داشتم. او یک مربی باکلاس و باسواد بود. خدابیامرز داریوش مصطفوی سر تمرین تیم ملی آمد و به من می‌گفت ناصر خان باعث شد تو بیایی تیم ملی. چون هر زمان میومد اینجا می‌گفت چرا استاد اسدی رو دعوت نمی‌کنید. من اونو هر پستی می‌ذارم برای من بازی می‌کنه.

پست رحمان رضایی را تغییر دادم

وی درباره نحوه دعوت شدن رحمان رضایی به تیم ملی با سفارش ناصر حجازی هم گفت: او هم همین شرایط را داشت البته ما رحمان رو از لیگ دسته دو به ذوب آهن آوردیم. رحمان فوروارد بود. یک بازی داشتیم و رحمان فوروارد بازی می‌کرد که ۲ یک باختیم. تماشاگرا خیلی شاکی شدن و به او بد و بیراه گفتن. ناصرخان او را تعویض کرد. البته ناصرخان خودش اون رو آورده بود ولی بعد گفت که من اینو نمی‌خوام. گفت قراردادشو کنسل کنید. بعد من با ناصرخان صحبت کردم و گفتم بخواهیم یا نخواهیم این پسر قرارداد داره. بیا پستش رو عوض کنیم و بذاریم دفاع کار کنه، گفت نه. گفتم هم خوبه هم سرعتی بازی می‌کنه هم خوب سر می‌زنه بذار من باهاش کار کنم. خداییشم رحمان خیلی خوب می‌پرید. بدن خیلی خوبی هم داشت و تمرین هم خیلی خوب انجام می‌داد. وزنه زیاد می‌زد. دوست داشت یه چیزی بشه. همش تو خوابگاه بود و اصلا حاشیه نداشت.

آن زمان ژیلت به تبریز نیامده بود!

اسدی با دیدن تصویری از تیم قدیمی ماشین‌سازی در واکنش به این موضوع که چرا همه در تصویر سبیل دارند و آیا آن زمان ژیلت به تبریز آمده بود یا نه گفت: اون موقع نه! در تبریز این‌طوری بود که همه سیبیل داشتند. جای کریم در این عکس خالی بود.

تبریزی‌ها فرق ماشین‌سازی و تراکتور را می دانند

استاد اسدی در این باره که چرا در تراکتور بازی نکرده گفت: اون زمان ماشین‌سازی تیم سرتری بود و به طور کلی همه می‌گفتند ماشین‌سازی کجا تراکتور کجا؟ همه تبریزیا خودشان می‌دانند و کسی از این بابت ناراحت نمی‌شود. واسیلی گوجا باعث شد من به تیم ملی برسم چون منو به یک تورنمنت در هندوستان برد. البته اون زمان من به عنوان بازیکن کمکی در ترکیب تراکتور بازی کردم. اون تیم‌هایی که اونجا (هندوستان) دیدیم تیم نبودند! خلاصه ما اونجا یا اول یا دوم شدیم.

مایلی‌کهن دعوتم کرد گفتم نمی‌رم تیم ملی

اسدی درباره شنیدم نامش در بین بازیکنان دعوت‌شده به اردوی تیم ملی گفت: وقتی از هندوستان برگشتیم کریم باقری تازه عضو تیم ایدن شده بود و جوون بود. کریم اعجوبه بود. خلاصه من رفتم با این تیم هندوستان و برگشتم یک مرتبه همسرم گفت اسمت را تلویزیون گفته که به تیم ملی دعوت شدی منم گفتم نمیرم. آخه نمی‌دونستم سرمربی تیم ملی عوض شده و مایلی‌کهن اومده.‌ تحقیق کردم و فهمیدم مربی خوبی است و خلاصه رفتم.

موهای سرم دوباره دارد رشد می‌کند!

استاد اسدی با دیدن یکی از تصاویر قدیمی خود که موهای سرش کم پشت‌تر از امروز بود در واکنش به این پرسش رهبری فرد که چرا موهای شما الان بیشتر از آن زمان است گفت: موهایم دوباره دارد رشد می‌کند! دارم به سن جوانی برمی‌گردم.

استاد اسدی

کولر آبی استیلی در صندوق عقب

استاد اسدی با ذکر خاطره‌ای از زنده‌یاد مسعود استیلی گفت: ذوب آهن که بودیم یک روز دیدم دارد درب صندوق عقب ماشینش را باز می‌کند. یک پیکان داشت مدل ۶۲. باز کرد دیدم داره یخ میذاره عقب! یه جایی درست کرده بود. گفتم مسعود چیکار می‌کنی گفت کولر وصل کردم برای ماشین! از این پنکه کوچیک و آب داشت و یخ رو گذاشته بود آب سرد می‌شد و پنکه رو جلوی دودکش گذاشته بود و باد سرد می‌زد تو اتاق! مسعود خیلی حیف شد مفتی رفت.

عابدزاه با مسعود استیلی پرس سینه می‌زد

استاد اسدی با اشاره به تمرینات عجیب و غریب احمدرضا عابدزاده در سالن بدنسازی به ویژه با بازیکنان سبک‌وزن حاضر در اردوی تیم ملی گفت: یک بار مسعود استیلی را صدا زد و گفت مسعود بدو بیا اینجا. اونم رفت و بعد گفت بیا رو دستای من دراز بکش. بعد ما دیدیم که مسعود رو مثل هالتر وزنه بالا و پایین می‌برد و باهاش پرس سینه کار می‌کنه. گفتم بابا احمد ولش کن بذار بره! احمدرضا یه چیز دیگری بود.

روز بازی ملبورن کسی در خیابان نبود

وی در ادامه با ذکر خاطره‌ای از بازی ملبورن استرالیا گفت: نکته جالب توجه درباره روز بازی ما با استرالیا این بود که وقتی ما فیلم‌های خیابان‌های تهران را نگاه می‌کردیم هیچ‌کس در خیابان نبود و همه نشسته بودند پای تلویزیون و بازی تیم ملی رو نگاه می‌کردند. خیلی بازی خاطره‌انگیزی بود.

وی افزود: من خداوکیلی معجزه رو تو اون بازی دیدم یعنی به چشم خودم دیدم. اولین گلی که ما زدیم آفساید بود. ولی وقتی اون دیوونه اومد تور دروازه رو پاره کرد اون جو خوابید. گل اول ما ۱۰۰٪ آفساید بود که خداداد عزیزی بلند شد وایساد! خیلی عجیب بود.

جروبحث استیلی و دایی با تهامی!

استاد اسدی درباره تعویض آن مسابقه و زمانی که می‌خواست به میدان برود گفت: تا تهامی خواست از زمین بیرون بیاد حمید استیلی به تهامی گفت وقتو تلف کن! بعد ابراهیم هم شروع کرد وسط زمین بند کفشش رو باز کنه. بعد علی دایی رفت دنبالش بهش گفت بدو دیگه الان کارت قرمز می‌گیری اخراج میشی استادم نمی‌تونه بیاد تو زمین. اونم داشت می‌رفت که داور اومد بهش کارت زرد داد.

استاد اسدی و بهروز رهبری فرد

به خیابانی گفتم با ۱۲۰ کیلو وزن جلو نیا

وی درباره شادی‌های پایان مسابقه هم خاطره‌ای از گزارشگر مسابقه ذکر کرد و گفت: اما خداوکیلی من تو اون بازی موندم خیابانی چطور گریه می‌کرد! داشت می‌دوید سمتم! گفتم همونجا وایسا من نمی‌تونم تو رو با ۱۲۰ کیلو وزن بغل کنم. گریه می‌کرد همه دور زمین می‌دویدند. علی دایی هم مثل حمید استیلی رفت داور رو بغل کرد.

دادرس گفت اجازه یک تعویض اضافه را می‌گیرد!

استاد اسدی درباره اقدام عجیب مهدی دادرس در مقدماتی جام جهانی گفت: یک بازی با ژاپن داشتیم که یکی از بچه‌ها مصدوم شد. ما هر سه تعویضمان را هم انجام داده بودیم بعد دادرس به نیما نکیسا گفت برو خودتو گرم کن. من گفتم حاجی ما هر سه تعویضمونو انجام دادیم دیگه نمی‌تونیم تعویض کنیم! گفت نه! من میرم اجازه بگیرم (خنده) گفتم چیو اجازه بگیری؟ مگه تیم محلاته؟ اینجا مقدماتی جام جهانیه.‌

عابدزاده بود از یوگسلاوی گل نمی‌خوردیم

بهروز رهبری‌فرد از استاد اسدی درباره جام جهانی ۹۸ فرانسه و این‌که چه شد عابدزاده در بازی اول به میدان نرفت سوال کرد که اسدی گفت: احمدرضا در بازی اول با آمریکا قبل از بازی گفت که من زانوم درد می‌کنه و نمی‌تونم توی دروازه وایسم. خداییش حق احمدرضا بود که وایسه تو دروازه. هم باتجربه بود هم گلر خوب بود. به همین خاطر در بازی با یوگسلاوی نیما را گذاشتن.

رهبری‌فرد در اینجا صحبت اسدی را قطع کرد و از او پرسید به نظرت اگر احمدرضا بود آن کاشته را گل می‌خورد، که گفت: فکر نمی‌کنم. چون ما در تمرینات قبل از ورود به جام جهانی با ایویچ روی این نوع ضربات کار کرده بودیم.

عابدزاده وسط غذاخوری ترکیب تیم طالبی رو تغییر داد

اسدی در ادامه مرور دستورات فنی ایویچ گفت: در تمرینی که ایویچ آنالیز کرده بود قرار بود من و محمد خاکپور از کناره‌ها در بازی با آلمان نگذاریم سانتر کنند. چون کلینزمن و بنهو خوب سر می‌زدند.‌ او می‌گفت در بازی با یوگوسلاوی بگذارید گل بزنند ولی پشت ۱۸ قدم اصلا خطا نکنید. یعنی اگر ایویچ سرمربی تیم ملی بود ما دور دوم هم می‌رفتیم بالا. خلاصه بعد اومدیم بازی با یوگسلاوی کاشته شد! احمدرضا بلند شد داد زد گفت این (نیما نکیسا) بد وایساده، بد وایساده... و کاشته‌رم زد و گل شد. دو سه روز بعد از بازی با یوگسلاوی یک روز قبل از بازی با آمریکا یکی از بچه‌ها اومد به عابدزاه گفت احمدرضا! ترکیب همون ترکیب بازی با یوگسلاویه. احمدرضا برگشت گفت آقای جلال طالبی کی گفته ترکیب همون ترکیبه؟ طالبی گفت بدنت خوب شده؟ گفت تیمو من آوردم جام جهانی تو که نیاوردی. بعد دوباره گفت من اون بازی رو گفتم زانوم درد می‌کنه اصلا از من پرسیدی زانوت خوب شده یا نشده. گفت خب اگه شما وایسی که خیلی خوب میشه! بعد وسط غذاخوری اعلام کرد بچه‌ها فردا عابدزاده توی دروازه می‌ایسته. جلال طالبی خیلی ترسو بود؛ آدم باشخصیتی بود ولی خب...

احمدرضا عابدزاده

رهبری فرد: جلال طالبی برای فوتبال ایران زیادی باشخصیت بود

بهروز رهبری‌فرد در این بخش از صحبت‌های استاد اسدی در توصیف شخصیت و نوع اخلاق جلال طالبی گفت او یک مربی کاملا جنتلمن و باشخصیت بود اما شاید بتوان گفت که باشخصیت‌بودنش شاید تا حدی بیش از اندازه بود طوری که این اندازه به درد فوتبال نمی‌خورد! استاد اسدی هم این موضوع را تایید کرد. بعد رهبری‌فرد گفت: فوتبال ایران خیلی معلم اخلاق رو قبول نمی‌کنه. همین می‌شه که مربی این مدلی میاد و جوابش را هم می‌دهند.

بعد از پیروزی بر آمریکا طالبی گفت دیگه بسه!

اسدی در ادامه خاطرات جام جهانی ۹۸ فرانسه گفت: بعد از بازی با یوگوسلاوی ما مقابل آمریکا برنده شدیم خیلی هم راحت آن‌ها را شکست دادیم. حتی می‌توانستیم راحت آلمان را هم شکست بدهیم اما جلال طالبی گفت خب بچه‌ها ما دیگر آمریکا را بردیم و نمی‌خواد فلان کنید و بسان کنید.

وی اضافه کرد: در بازی با آلمان دکتر ذوالفقارنسب که در آن مسابقات دستیار جلال طالبی بود آمد و به من گفت استاد بلند شو گرم کن. گفت از کناره‌ها دارن خوب سانتر می‌کنند و خوب سر می‌زنند. جلال طالبی اومد گفت نه ولش کن! اینم میاد بیرون مث خداداد دری‌وری میگه! ما که این بازی رو می‌بازیم. در صورتی که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود. گفت ولش کن ما که آمریکا رو بردیم تموم شد! من هم به آقای ذوالفقارنسب گفتم ولش کن می‌شینم همین‌جا. چند تا از بچه‌های نیمکت هم اصلا اونجا نبودن. رفته بودن می‌گشتن. در فرانسه تور درست کرده بودن برای خودشون!

قبل از بازی آلمان بلیت برگشت خریده بودند

اسدی تاکید کرد: آن تیم ملی ما خیلی خوب بود. در حالی که تیم آلمان پیرترین تیم جام جهانی در آن دوره بود ما می‌توانستیم خیلی راحت آن‌ها را شکست بدهیم اما خودمان این خودباوری را نداشتیم. دیگر چنین فرصتی تکرار نمی‌شود. تیم ما برای بالا رفتن همه چیز داشت. جلال طالبی حتی قبل از بازی با آلمان گفت بلیت برگشت‌مان را هم گرفت. یعنی ما صعود نمی‌کنیم. چون او فکر می‌کرد ما آمریکا را برده‌ایم و کار تمام شده این کارو کرده بود. حتی من می‌گم شاید آلمان را هم شکست می‌دادیم اون می‌گفت باید برگردیم ایران. لازم نیست بریم دور بعدی.

من نفر ۱۲‌ام تیم درون زمین بودم

استاداسدی درباره تیم ۱۲ نفره که او هم عضو آن بود گفت: چند سال پیش در یک مسابقه با تیم پیشکسوتان من وارد زمین شدم در حالی که تیممان ۱۱ نفر از قبل در زمین بودند و من نفر دوازدهم بودم. تیم مقابل نمی‌دانست که ما ۱۲ نفره هستیم تا این‌که بالاخره ما را شمردند و گفتند بابا این استاداسدی اضافه داره بازی می‌کنه. بعد منو انداختن بیرون.

استاد اسدی

مگر دیوانه‌ام ستار و هایده گوش نکنم

استاداسدی با دیدن تصویر زنده‌یاد مهرداد میناوند به ذکر خاطراتی از آن مرحوم پرداخت و گفت: خدابیامرز صدای خیلی خوبی داشت. نوحه می‌خواند. خیلی هم سر به سر من می‌گذاشت. در اردوی تیم ملی هم قرآن می‌خواند. ستار و هایده هم می‌خواند. هم صدایش خوب بود هم خوب می‌خواند. من هم این‌ها را گوش می‌کنم، مگر دیوانه‌ام که گوش نکنم.

باید کاسب می‌شدم ولی اشتباهی فوتبالیست شدم

استاداسدی درباره این خاطره که احمدرضا عابدزاده می‌گفته اسدی تنها ترک‌زبانی بود که به من جنس می‌فروخت با تایید این موضوع گفت: بله! از این نوشابه‌کوچیک‌ها در هواپیما پر بود و من اون‌ها را می‌آوردم و به بقیه می‌فروختم و دلاری حساب می‌کردم. از قدیم کاسب بودم و خوشم می‌آمد از کاسبی. البته اشتباه کردم سرمون رو کلاه گذاشتن. شاید اگر دنبال کاسبی می‌رفتم الان شرایطم فرق می‌کرد ولی خب برخی اوقات انسان اشتباهاتی هم می‌کند.

ترکیب رویایی اسدی

استاداسدی درباره تیم رویایی‌اش گفت: من همیشه همون تیم ۹۸ رو می‌ذاشتم. مثلا برای دروازه احمدرضا رو می‌ذاشتم. دوتا دفاع‌وسط‌های تیمم هم نادر محمدخانی و یحیی گل‌محمدی بودند. مثلا می‌تونستم برای دفاع راست و دفاع چپ هم محمد خاکپور و مهدی پاشازاده رو بذارم اما جواد زرینچه را دفاع راست میذارم. دفاع چپ هم رضا شاهرودی رو می‌ذاشتم.

کریم باقری و مجتبی محرمی در ترکیب

وی اضافه کرد: در پست هافبک کریم باقری را هافبک دفاعی می‌ذاشتم وسط. چون حمید کند بود و درجا خوب بازی می‌کرد اون رو هم می‌ذاشتم جلوی کریم. هافبک راست تیمم هم مهدی مهدوی‌کیا بود. اما نه امیر داداش ضیایی رو می‌ذاشتم. برای هافبک چپ هم رضا شاهرودی رو می‌ذاشتم. البته یادم نبود اونو دفاع چپ هم گذاشتم ولی خب مشکلی نیست میره و میاد. اصلا رضا رو ‌ببریم جلوتر و مهدی پاشازاده رو می‌ذارم دفاع چپ. البته مجتبی محرمی از همه بهتر بود و اونو می‌ذارم دفاع چپ.

فکر کردم گردن علی دایی شکست

اسدی درباره مهاجمان خط حمله تیم ملی گفت: علی‌آقا دایی که باید همیشه باشد. او خیلی برای تیم ملی زحمت کشید. یک گل جلوی کویت زد من فکر کردم گردنش شکست. علی در سر زدن یک چیز دیگر بود.

دایی چون کنار مردم است اذیت می شود

استاد اسدی در توصیف این‌که علی دایی بعد از فوتبالش چه رفتاری در اجتماع داشته گفت: او خیلی خوب عمل کرد و خیلی عالی بود. البته یک مقدار اذیت شد. یعنی بیشتر از یک مقدار؛ او خیلی اذیت می‌شود. ولی او یک فوتبالیست دوست‌داشتنی است. بیشتر اذیت می‌شود چون کنار مردم است.

تیم رویایی استاداسدی

زوج دایی در ترکیب خط حمله

وی در تکمیل ترکیب رویایی تیمش در خط حمله گفت: کنار علی دایی ابراهیم تهامی رو قرار می‌دادم. ابراهیم یه چیز دیگری بود. البته خداداد هم همیشه هست جای او در قلب ماست.

آقای منصوریان من تک‌تیرانداز بودم در عراق به دردت می‌خورم

استاداسدی در این‌باره که اگر سرمربی بود چه کسی را کنار دستش به عنوان مربی قرار می‌داد گفت: حتما علیرضا منصوریان را استفاده می‌کردم.‌ و الان هم در عراق مربی‌گری می‌کند و باید به او بگویم علی من تک‌تیرانداز بودم و اگر لازم است بیایم عراق. کار در آنجا سخت است.

بیشتر بخوانید: کدام نفرات از پرسپولیس می‌روند چه کسانی می‌آیند؟/ حضور پرشور ایجنت‌ها دور و بر باشگاه

وب‌گردی و دیدنی‌های ورزش

برچسب‌ها

نظرات

  • منتشرشده: ۱
  • در صف بررسی: ۱
  • غیرقابل‌انتشار: ۱
  • دم خروس IR ۱۵:۲۷ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۳
    چقدر این رهبری فرد منفوره

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدید

پربحث هفته

منهای ورزش

بازرگانی

آخرین خبرها