تکلیف بیشتر باشگاههای لیگ برتری با انتخاب سرمربیانشان تقریباً مشخص شده و به نظر میرسد پرونده نیمکتها رو به بسته شدن باشد. مربیانی که واقعاً خواهان داشتند، تیم جدیدشان را انتخاب کردند و مسیرشان مشخص شد.
اما مثل هر فصل، یک داستان تکراری همچنان ادامه دارد؛ بازارگرمی با دروغ.
همان مربیانی که پیش از آغاز فصل، با کمک دلالان و خبرسازیهای هدفمند، مدعی میشوند چند باشگاه خواهان جذب آنها هستند؛ از پیشنهادهای نجومی میگویند، از مذاکرات محرمانه پرده برمیدارند و فضای نقلوانتقالات را به سود خود ملتهب میکنند.
چند هفته بعد اما حقیقت از راه میرسد. نه خبری از آن پیشنهادهاست، نه انتقالی انجام میشود و نه حتی مذاکرهای که ادعا میشد. در نهایت، همان مربی با همان باشگاه قبلی تمدید میکند و پشت تریبون میگوید «به عشق هواداران ماندم…»
واقعاً؟ اگر قرار بود بمانی، آن همه پیشنهاد خیالی از کجا آمد؟ اگر قرار بود قراردادت تمدید شود، آن همه خبرسازی و بازی رسانهای برای چه بود؟ اگر هم واقعاً همه این داستانها برای بالا بردن رقم قرارداد و فشار به مدیران باشگاه بوده، شجاعتش را داشته باشید و صادقانه بگویید.
پنهان شدن پشت واژههای زیبایی مثل «عشق به هوادار»، توهین به همان هواداری است که هر فصل، سادهدلانه این نمایش تکراری را باور میکند. هوادار، ابزار چانهزنی نیست. پیراهن باشگاه هم وسیله بالا بردن رقم قرارداد نیست.
شاید وقت آن رسیده باشد که بعضیها، قبل از ادعای عشق، کمی هم به شعور هوادار احترام بگذارند...
بیشتر بخوانید: پیروز قربانی رسما سرمربی آلومینیوم شد
