مجاهد خذیراوی از بازیکنانی است که اگر شرایط عادی جلو میرفت روزهای فوقالعاده خوبی در اروپا انتظارش را میکشید.
مجاهد که از او با عنوان الماس سوخته فوتبال ایران یاد میشود، اول مهر ۱۳۹۲ مصاحبهای خواندنی و البته تلخ انجام داد که بد نیست به چکیده حرفهایش دوباره نگاه کنیم:
- تابستان سال ۱۳۷۷ هنگامی که صنعت نفت آبادان با استقلال در تهران مسابقه داشت و بازی با نتیجه مساوی ۲ بر ۲ تمام شد، من هر دو گل صنعت نفت را زدم و از همان روز استقلال میخواست زمینه برای حضورم در این تیم را فراهم کند که در نهایت اواخر سال ۷۸ چنین اتفاقی افتاد.
- در سال ۷۷ مدیرعامل وقت باشگاه صنعت نفت قبول نمیکرد به استقلال بروم و اصرار داشت به پرسپولیس منتقل شوم اما خودم دوست نداشتم چنین اتفاقی رخ بدهد. سرانجام یک روز من را به باشگاه پرسپولیس بردند و همه چیز را هم پیرامون قرارداد از قبل هماهنگ کرده بودند ولی قبل از امضا، علی پروین به من گفت در روزنامهها خواندهام که تو استقلالی هستی. اگر واقعا آبی هستی خودکار را کنار بگذار اما اگر پرسپولیسی هستی، قرارداد ببند. من هم گفتم استقلالی هستم و از باشگاه آمدم بیرون. در واقع قرارداد ۱۰ میلیونی پرسپولیس را رد کردم و با ۳میلیون به استقلال پیوستم (در آن موقع قیمت دلار زیر ۷۰۰ تومان بود).
- در دوره بلاژویچ وقتی فیکس تیم ملی شدم، نانت فرانسه و آکادمی بارسلونا برایم دعوتنامه فرستادند. البته لورکوزن آلمان هم بود. در آن مقطع بارسلونا از میان من و ساویولا یک نفر را میخواست که درنهایت من را برگزید. البته به خاطر مصدومیت چند ماه از فوتبال دور شدم و نتوانستم به اروپا بروم. بعد از آن هم قضیه محرومیتم پیش آمد تا از فوتبال خیری نبینم.
- تابستان سال ۱۳۸۰ وقتی میخواستیم با تیم ملی به اردوی اسلواکی برویم، چند ساعت قبل از پرواز در فدراسیون به من گفتند پاسپورتت گم شده! من در فرودگاه این قضیه را به بلاژویچ گفتم و او گفت شنیدهام تو دوست نداری برای تیم ملی بازی کنی؛ گفتم چه کسی دوست ندارد برای کشورش بازی کند؟ خلاصه اینکه نتوانستم با تیم بروم و فردای آن روز در فدراسیون فوتبال آقای صفاییفراهانی به من گفت پاسپورتت را قایم میکنی؟ گفتم وقتی یک بازیکن آرزویش پوشیدن پیراهن استقلال و تیم ملی است چرا باید این کار را انجام بدهد؟ بعدتر مشخص شد پاسپورت من اشتباهی بین گذرنامههای تیم ملی نوجوانان بوده است! دلیلش هم این بود که علی خذیراوی یکی از اقوام ما در آن مقطع عضو تیم نوجوانان بود و همین تشابه موجب بروز چنین اتفاقی شد.
- در ۱۶ سالگی همراه با بازیکنان استقلال و پرسپولیس به آن جشن معروف رفتم و همین جشن بهانهای برای محرومیتم شد. یک عده میخواستند سر من را ببرند و به همین بهانه ۵ سال از حضور در لیگ محروم شدم.
- پدرم در ۴۶ سالگی و زمستان سال ۹۰ فوت کرد. در بهمن ماه همان سال وقتی ایمون زاید هتتریک کرد و باعث پیروزی ۳ بر ۲ پرسپولیس مقابل استقلال شد، دچار ناراحتی قلبی شده و چند ساعت بعد به رحمت خدا رفت.
بیشتر بخوانید: فتحاللهزاده به اسم استقلال زمین گرفت ولی آن را فروخت/ آقای روشن! دوران باجگیری تمام شده؛ در دادگاه میبینمت

