به همين خاطر امروز سراغ خانم تيموري مادر شماره 69 پرسپوليس رفتيم تا گفتوگويي با خبرورزشی داشته باشد:
*اسم شايان در شناسنامه علي مصلح است اما ...
بله، قبل از تولد او خوابي ديدم و نام علي را انتخاب كردم اما به دليل علاقه پدرش به نام شايان، او را به اين اسم صدا ميزنيم.
*فرهنگي هستيد؟
تدريس ميكنم اما اين فرهنگي بودن به معناي استخدام آموزش و پرورش نيست، بلكه آموزشگاه خصوصي داشتم. فعاليتهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي در سطح شهرستان داشته و دارم. مدرك كارشناسي مترجمي زبان انگليسي و كارشناسي ارشد برنامهريزي توريسم و گردشگري دارم و يك دوره هم نماينده شوراي شهر رودبار بودم.
*بچگي شايان چطور بود؟
وقتي پدرش بر اثر تصادف به رحمت خدا رفت، با اينكه حدوداً 3 سال داشت اما بيتابي ميكرد آخر بدجور به هم وابسته بودند و با هم بازي ميكردند. بزرگتر كه شد، كمتر بيتابي ميكرد و چون درسخوان بود، خودش را با درس سرگرم ميكرد. با اينكه بچه بود، اطلاعات فوتبالي قوياي داشت طوري كه در جمع خانوادگي و مهماني هميشه از فوتبال صحبت ميكرد. مثلاً از آنها ميپرسيد ماريو باسلر را ميشناسيد؟
*مهمانان چه ميگفتند؟
تعجب ميكردند و آنها كه فوتبالي نبودند، ميگفتند باسلر كيه؟
*شيشه همسايهها را هم ميشكست؟
با همسايهها كار نداشت اما آن زمانها ميز تلويزیونهاي ما شيشهدار بود، هر هفته اين شيشهها را ميشكست.
*چطوري؟
در خانه و سالن پذيرايي با دوستانش فوتبال بازي ميكرد.
*ناراحت نميشديد؟
ناراحت نه اما به او ميگفتم مواظب شيشهها باشد. وقتي توپش را پنهان ميكردم، جوراب و پرتقال حكم توپ را داشت!
*با جوراب؟
بله جوراب، حتي يك بار با جوراب مهمانان توپ فوتبال درست كرده بود و مهمانان ما دنبال جوراب خود ميگشتند. غافل از اينكه شايان سحرخيز است و قبل از بيدار شدن مهمانها، جورابهايشان را برميداشت و توپ درست ميكرد.
* فكر ميكرديد اين بچه شاعر شود؟
از بچگي كتاب و روزنامه ميخريدم و برايش ميخواندم. او با اين علاقه بزرگ شد. در شبهاي شعر و انجمن ادبي رودبار شركت ميكرد و بعدها در تهران همين كار را ادامه داد. البته معلم راهنمايياش از استعداد ادبي او خبر داده بود.
*شايان براي مادرش هم شعر گفته؟
بله، براي شادي قلب يگانه فرزندت/ بخند حضرت مادر، فداي لبخندت
*دلتنگي و دوري از فرزند سخت نيست؟
هر وقت دلتنگ ميشوم، از او ميخواهم برايم شعرهايش را بخواند و صداي ضبط شده خودش را برايم بفرستد. در ضمن در ساعتهاي مختلف با شايان تماس ميگيرم. اگر گوشي را جواب ندهد، نگران ميشوم.
*شايان كه بچه خوبي است؟
بله ولي يك مادر هميشه دلواپس فرزندش است. وقتي جواب ندهد، از اطرافيان درخواست ميكنم ببينند چه خبر است.
*چند وقت يكبار همديگر را ميبينيد؟
شايان بازيكن حرفهاي است و نبايد از فضاي تمرين و فوتبال دور شود به همين خاطر من به تهران ميروم و او را ملاقات ميكنم؛ تقريباً هر 10 روز يكبار.
*طي كردن راه رودبار- تهران سخت نيست؟
براي ديدن فرزندم متحمل هرگونه سختياي ميشوم چون ديدار فرزندم ارزشش را دارد. براي رسيدن پسرم به اهدافش ذرهذره جوانيام را گذاشتم، رفتن به تهران و رودبار كه سختياي ندارد.
*برويم سراغ حال! بازي پارس جنوبي جم و پرسپوليس را تماشا كرديد؟
بله ديدم؛ استرس همراه با قدم زدن و دعا براي موفقيت پرسپوليس. وقتي شايان وارد زمين ميشود، دلشورهام چند برابر ميشود.
* وقتي شايان گل زد، چه حسي داشتيد؟
خوشحال شدم و اشك شوق ريختم.
*با شايان تماس نگرفتيد؟
بعد از هر بازي منتظر ميمانم زمان خروجشان از استاديوم تماس ميگيرم اما اين بازي شايان خودش تماس گرفت و گفت: مادر بازي خوب بود، دوست داشتي؟ گلم را به شما تقديم ميكنم.
*ناراحت نيستيد شايان نيمكتنشين است؟
او يكشبه بازيكن نشده، پلهپله بازيكن شده. تا اينجا با خواست خداوند، پشتكار و توانمندي خودش بالا آمده. قبلاً هم چنين شرايطي را تجربه كرده اما دلسرد نشد و به سپيدرود رفت كه آقايان نظرمحمدي و پيوس با ديدن تمرين و تلاش شايان به ايشان اعتماد كردند و آن زمان همپستيهاي قويای داشت، بنابراين هميشه به پسرم گفتهام با همه وجودش تلاش كند. آقاي برانكو مربي بسيار باهوشي است و حرفهاي فكر ميكند و هر وقت صلاح باشد، شايان را به زمين ميآورد.
*دلتان نميخواهد شايان به تيم ملي برود؟
آرزوي هر مادري است. رفتن او به تيم ملي دل بيقرارم را آرام ميكند.
*گفتيد دل بيقرار؟ چه كسي به شما خبر سوختن شايان با چاي را داد؟!
راستش شايان به خاطر اينكه من ناراحت نشوم به بيمارستان يا درمانگاه نرفته بود تا خبرش از طريق رسانهها به گوش من نرسد. وقتي خبر به رسانهها درز كرد، خواهرم از تهران تماس گرفت. از ترس اينكه من در فضاي مجازي خبر را بخوانم، قبل از ساعت حضور من در فضاي مجازي، آرام آرام به من گفت نترس و باقي ماجرا...
*راستي چند وقت قبل در فضاي مجازي شايعه شده بود شايان پسر شهيد است!
پدر شايان دبير رياضي بود و در راه برگشت به خانه تصادف كرد. شايد به خاطر اينكه در منابع مذهبي ميگويند كسي كه در راه شغل و خدمت به خانواده بميرد همانند شهيد است، اين حرف را زدهاند. البته فضاي مجازي حرفهايي هم ميزند كه دل آدم را ميرنجانند.
*چطور؟
اينكه وقتي در زمين مسابقه موفق نميشود، به او بگويند به خاطر اعتقاداتت بوده و چند وقت بعد كه گل زد، همان آدمها تشويقش كنند، زيبا نيست. البته به قول شايان نبايد به اين تشويق و تنبيهها دل بست؛ توكل ما به خداست.
*هيچ وقت به شايان نگفتيد فوتبال آب و نان نميشود؟!
راستش دوست داشتم شايان پزشك بشود و فوتبال برايش تفريح باشد اما او علاقهاي به پزشكي نداشت.
*او مهندسي را دوست دارد؟
بله او به رشته رياضي رفت. در كنكور دانشگاه دولتي رشت و آزاد تهران قبول شد اما به خاطر فوتبالش ترجيح داد در تهران درس بخواند و هنوز هم ادامه دارد. فوتبال براي اوست و درسش براي من است.
*اگر حرف خاصي مانده...
از تمام كساني كه در مسير رشد شايان با من همكاري داشتند، تشكر ميكنم. از حمايتهاي مردم خوب شهرستان رودبار و تمام نقاط ايران كه بعد از بازي با پيام يا تماس باعث دلگرمي من ميشوند و از دوستان شايان و خانوادهام كه هميشه كنار من هستند، تشكر ميكنم.
