خبرورزشی/ اردشیر لارودی: ١- به تیمهاى لیگ یک که نگاه میکنیم، تیمی با پسوند «کرج» یا البرز میبینیم. دقیق که میشویم، از بچههاى کرج اثرى در این تیمها نمییابیم. به خاطرات نزدیک خود که سرى میزنیم، با شواهد دیگرى روبهرو میشویم.
از کرج، اصغر مدیرروستا را به یاد میآوریم. همبازیان او عبارت بودند از فرشاد فلاحتزاده، اکبر یوسفى، امیر موسوىنیا، برادران کریمى، رامین محتشمى، داود محبوب و بسیارى از بازیکنان خوب دیگر. همگى ساخته شده و بار آمده در زمین خاکى میدان اسبى و زمینهاى خاکى عظیمیه و باغستان و دیگر محلات پر از برکت و پر از نیروى انسانى و مستعد.
آن روزها که کرج در فوتبال سطح اول ایران تیم نداشت، این نفرات و مردان درجه اول دیگرى را داشت. امروز که کرج در جام آزادگان و لیگ یک ایران تیم دارد، درها به روى بازیکنان کرجى بسته است، همانطور که به روى بازیکنان آبادانى بسته بود.. چرا؟ این وارونگى، چه زمانى گریبان فوتبال را رها خواهد کرد؟
بوشهر و آستین همت
٢- بوشهر از قدیم فوتبال قابل قبولى داشته است. فوتبالى تکنیکى و بازیکنانى اهل بازى با توپ.
بچههاى بوشهر، معمولاً براى بزرگ شدن راهى شیراز میشدند. الان، چندی است که شیراز خود بدل شده است به یک بوشهر دیگر. براى پروراندن بچههاى مستعدش، باید آنها را به این شهر و آن شهر بفرستد. شیراز هم مثل بوشهر، از ساز و کارى نصفه و نیمه براى بازیکنسازى و براى استعدادپرورى، محروم است.
بوشهر براى تبدیل شدن به یک قطب فوتبال هنرى و بازى نمایشى- فوتبالى که در آن مهارت، خلاقیت و عمل براساس غریزه، حرف اول را میزند- چه کم دارد؟ اصل کار، نیروى انسانى است که بوشهر دارد و شیراز هم. پس چرا اینطور؟
سازنده دیروز، نسازنده امروز، محتاج فردا
٣- مثل کبوترهاى «جَلد» و دستآموز شدهایم که پس از هر پرواز، هر قدر هم بلند و دور و دراز، به قفس خود بازمیگردند.
ما را هم به هر بحث و به مبحثى که وارد کنند، دست آخر میرسیم به ملوان، چراکه هم مردان نازنینى مثل بهمن صالحنیا، غفور جهانى، على نیاکانى، عزیز اسپندار، نصرت ایراندوست، با ملوان کارى کردهاند کارستان و هم نازنین مردى بهنام «بهرام شفیع» دنبال اعتلاى تیم ملوان بود. روندى که اگر شکل بگیرد، صد درصد به سود لیگ برتر و تیم ملى است. به چندین دلیل:
* ملوان در فوتبال ایران، جایگاهى دارد که خاص است.
* ملوان در فوتبال ایران، سبکى را دنبال و بازى میکند که مخصوص به خود این تیم است. البته نه ملوان امروزى که نمیداند چه باید بکند، ملوانى که فرمانده ندارد.
* ملوان، تنوع و گونهگونى فوتبال ایرانى را میافزاید.
* ملوان بازى فیزیکى را، در بالاترین شدت قانونى آن و فوتبال تکنیکى را، نه در معناى دریبل زدن و اضافه کارى با توپ، به اجرا میگذارد. ملوان شمالى بازى میکند.
ملوان هیچ ندارد
٤- جام آزادگان، حرفها دارد. همین ملوان را مثال بزنیم که دیگر ورزشگاهى ندارد. حتى کهنه ورزشگاه قدیمی هم «زهوارش» دررفته است.
هوادارانش را پراکنده و سرخورده کرده است. روى بدترین و ناصاف و ناهموارترین زمین بازى میکنند. انگار مربى هم ندارد و البته هنوز که هنوز است، بازیکنان خوبى دارد که درست آموزش نمیبینند.
دلمان به حال ملوان میسوزد. دلمان به حال جام آزادگان میسوزد... و دلمان، به حال بچههاى کرج هم میسوزد.
از کرج، اصغر مدیرروستا را به یاد میآوریم. همبازیان او عبارت بودند از فرشاد فلاحتزاده، اکبر یوسفى، امیر موسوىنیا، برادران کریمى، رامین محتشمى، داود محبوب و بسیارى از بازیکنان خوب دیگر. همگى ساخته شده و بار آمده در زمین خاکى میدان اسبى و زمینهاى خاکى عظیمیه و باغستان و دیگر محلات پر از برکت و پر از نیروى انسانى و مستعد.
آن روزها که کرج در فوتبال سطح اول ایران تیم نداشت، این نفرات و مردان درجه اول دیگرى را داشت. امروز که کرج در جام آزادگان و لیگ یک ایران تیم دارد، درها به روى بازیکنان کرجى بسته است، همانطور که به روى بازیکنان آبادانى بسته بود.. چرا؟ این وارونگى، چه زمانى گریبان فوتبال را رها خواهد کرد؟
بوشهر و آستین همت
٢- بوشهر از قدیم فوتبال قابل قبولى داشته است. فوتبالى تکنیکى و بازیکنانى اهل بازى با توپ.
بچههاى بوشهر، معمولاً براى بزرگ شدن راهى شیراز میشدند. الان، چندی است که شیراز خود بدل شده است به یک بوشهر دیگر. براى پروراندن بچههاى مستعدش، باید آنها را به این شهر و آن شهر بفرستد. شیراز هم مثل بوشهر، از ساز و کارى نصفه و نیمه براى بازیکنسازى و براى استعدادپرورى، محروم است.
بوشهر براى تبدیل شدن به یک قطب فوتبال هنرى و بازى نمایشى- فوتبالى که در آن مهارت، خلاقیت و عمل براساس غریزه، حرف اول را میزند- چه کم دارد؟ اصل کار، نیروى انسانى است که بوشهر دارد و شیراز هم. پس چرا اینطور؟
سازنده دیروز، نسازنده امروز، محتاج فردا
٣- مثل کبوترهاى «جَلد» و دستآموز شدهایم که پس از هر پرواز، هر قدر هم بلند و دور و دراز، به قفس خود بازمیگردند.
ما را هم به هر بحث و به مبحثى که وارد کنند، دست آخر میرسیم به ملوان، چراکه هم مردان نازنینى مثل بهمن صالحنیا، غفور جهانى، على نیاکانى، عزیز اسپندار، نصرت ایراندوست، با ملوان کارى کردهاند کارستان و هم نازنین مردى بهنام «بهرام شفیع» دنبال اعتلاى تیم ملوان بود. روندى که اگر شکل بگیرد، صد درصد به سود لیگ برتر و تیم ملى است. به چندین دلیل:
* ملوان در فوتبال ایران، جایگاهى دارد که خاص است.
* ملوان در فوتبال ایران، سبکى را دنبال و بازى میکند که مخصوص به خود این تیم است. البته نه ملوان امروزى که نمیداند چه باید بکند، ملوانى که فرمانده ندارد.
* ملوان، تنوع و گونهگونى فوتبال ایرانى را میافزاید.
* ملوان بازى فیزیکى را، در بالاترین شدت قانونى آن و فوتبال تکنیکى را، نه در معناى دریبل زدن و اضافه کارى با توپ، به اجرا میگذارد. ملوان شمالى بازى میکند.
ملوان هیچ ندارد
٤- جام آزادگان، حرفها دارد. همین ملوان را مثال بزنیم که دیگر ورزشگاهى ندارد. حتى کهنه ورزشگاه قدیمی هم «زهوارش» دررفته است.
هوادارانش را پراکنده و سرخورده کرده است. روى بدترین و ناصاف و ناهموارترین زمین بازى میکنند. انگار مربى هم ندارد و البته هنوز که هنوز است، بازیکنان خوبى دارد که درست آموزش نمیبینند.
دلمان به حال ملوان میسوزد. دلمان به حال جام آزادگان میسوزد... و دلمان، به حال بچههاى کرج هم میسوزد.