خبرورزشی/ اردشیر لارودی؛ جامعه فوتبال نگرانی خود را بروز نداد! استعفای رئیس فدراسیون فوتبال گویی که ارزش خبری چندانی ندارد! مردم با دعوای تیم استقلال و استراماچونی، بهتر کنار آمدهاند و در این باره، دغدغههای آشکار بیشتری دارند! مردم جدال درونتیمی کالدرون و پرسپولیس را، بیشتر دوست میدارند تا تعقیبش کنند!
مسئله این است: ... رفتن آقای تاج، نه مخالف دارد و نه موافق! اکثریت مطلق، بیتفاوت هستند! اکثریت زیادتر، هم به زبان بی زبانی، هم با زبان با زبانی، گفتند: ... نه این خوبه، نه اوشون...
چرا فوتبال به این درجه از فقر اهمیت دچار شده است؟ چرا تحلیلگران، درباره هیچیک از بایدها و نبایدهای روز، تحلیلی ندارند؟ چرا فوتبالدوستان ناظرهای بیصدایند! آیا ترس از چاله به چاه افتادن، زبانشان را بند آورده است؟
خود کوچکانگاری عوامل اجرایی فوتبال، کار خودش را کرده است! لیگ برتر، از همه دوره ۱۹ ساله خود دیدنیتر است، ولی از محبوبیت مردمی و از پسند تماشاگران برخوردار نیست! گویا که هیچکس در بند، چون و چراهای فوتبال، تیم ملی، تیم امید و باشگاههای لیگ برتر نیست!
رفتن آقای تاج، هیچ واکنشی را، از مثبت یا منفی، در پی نداشت! خنثای خنثی! بیتفاوتتر از بیتفاوت! و این از تراوشهای همان کوزهای است که آقایان، پرش کرده بودند، برای روز مبادا و این است، همان روز مبادا! سرد سرد! یخ یخ! بیتفاوت و گویای اینکه:
... مرا و ما را، بهخیر تو امید نیست، شر مرسان!
استعفای بیواکنش
تاج رفته است، بدون آنکه «شقالقمری» از او سر زده باشد! حیدر بهاروند بهجای تاج به صندلی «شماره یک» فوتبال تکیه خواهد زد، بدون آنکه معلوم باشد، آن چرا رفت و این چرا آمد! ارزیابی افواهی و بررسی شفاهی کارنامه تاج روشن است، ولی باید یک سلسله عوامل عینی و دریافتهای عملی هم به عنوان دلایل مستند و مدرکهای قابل درک در اختیار داشت!
باید دانست، در راه نیل به هدفهای چندگانه فدراسیون فوتبال، «بصیرت» چه میگوید و عقلاندیشی به کدام اصول که بیشتر تأثیر دارند اشاره میکند؟
باید به عمل قبل از وقوع باورمندانه دست یازید و به علاج قبل از وقوع اقدام کرد! مثلاً باید گفت، مردی که سالهای سال است در راهبری فوتبال مازندران جا مانده و حتی وامانده است، چرا حالا باید بتواند در کنار مازندران، به فوتبال بوشهر، به فوتبال استان، به فوتبال جغرافیای استعدادهای شگرف همه بچههای ایران هم بپردازد؟ مردانی که یک استان را متحول نکردهاند، چگونه از پس مشکلات تمام استانها برخواهند آمد؟ و آیا بضاعت فنی و داراییهای دانش فوتبال ایران سنگینتر، حجیمتر و بزرگتر از توان مردان موظف همین فوتبال نیست؟ و آیا دلیل در جا زدن همین نیست؟
حلوا، حلوا
با حلوا، حلوا گفتن کام هیچکس شیرین نمیشود! بس است حلوا، حلوا کردن! کافی است از واهیات گفتن! فوتبال ایران، که هنوز و همیشه نیروی انسانی ماهرتری دارد، فوتبال ایران، که باید سرک بکشد به همه جای ایران زمین برای کشف نو به نوی طارمیها، قائدی ها، محبیها، نورافکنها و صیادمنشها، در حکم اکسیری است که هم جان دارد و هم جانبخشی در ذات اوست! این فوتبال کار میطلبد، کوشش میطلبد و تخصص متعهدانهای را طالب است!
مردم اهل فوتبال این را فهمیدهاند، دستاندرکاران فوتبال، اما نه! مسئولان فوتبال، باید تفاهمی عملی داشته باشند با خواستاندیشی اجرایی! نمیتوان جو کاشت و گندم درو کرد! گندم از گندم بروید، جو ز جو! گندمنمایان جوفروش نباید بود که نمیتوان بود! نخوانده ملایان و عالمنمایان دور افتاده از علم نباید شد! که در صورت شدن، از چشم مردم خواهید افتاد و چنانچه درست عمل کنید از سوی مردم، تأیید و تأکید میشوید! مشروط به یک شرط: مردان درجه اول را خانهنشین نخواهید! بزرگان را نادیده نگیرید! علی پروین، علی دایی و علی کریمی را به دوری از فوتبال تکلف نکنید!
مسئله این است: ... رفتن آقای تاج، نه مخالف دارد و نه موافق! اکثریت مطلق، بیتفاوت هستند! اکثریت زیادتر، هم به زبان بی زبانی، هم با زبان با زبانی، گفتند: ... نه این خوبه، نه اوشون...
چرا فوتبال به این درجه از فقر اهمیت دچار شده است؟ چرا تحلیلگران، درباره هیچیک از بایدها و نبایدهای روز، تحلیلی ندارند؟ چرا فوتبالدوستان ناظرهای بیصدایند! آیا ترس از چاله به چاه افتادن، زبانشان را بند آورده است؟
خود کوچکانگاری عوامل اجرایی فوتبال، کار خودش را کرده است! لیگ برتر، از همه دوره ۱۹ ساله خود دیدنیتر است، ولی از محبوبیت مردمی و از پسند تماشاگران برخوردار نیست! گویا که هیچکس در بند، چون و چراهای فوتبال، تیم ملی، تیم امید و باشگاههای لیگ برتر نیست!
رفتن آقای تاج، هیچ واکنشی را، از مثبت یا منفی، در پی نداشت! خنثای خنثی! بیتفاوتتر از بیتفاوت! و این از تراوشهای همان کوزهای است که آقایان، پرش کرده بودند، برای روز مبادا و این است، همان روز مبادا! سرد سرد! یخ یخ! بیتفاوت و گویای اینکه:
... مرا و ما را، بهخیر تو امید نیست، شر مرسان!
استعفای بیواکنش
تاج رفته است، بدون آنکه «شقالقمری» از او سر زده باشد! حیدر بهاروند بهجای تاج به صندلی «شماره یک» فوتبال تکیه خواهد زد، بدون آنکه معلوم باشد، آن چرا رفت و این چرا آمد! ارزیابی افواهی و بررسی شفاهی کارنامه تاج روشن است، ولی باید یک سلسله عوامل عینی و دریافتهای عملی هم به عنوان دلایل مستند و مدرکهای قابل درک در اختیار داشت!
باید دانست، در راه نیل به هدفهای چندگانه فدراسیون فوتبال، «بصیرت» چه میگوید و عقلاندیشی به کدام اصول که بیشتر تأثیر دارند اشاره میکند؟
باید به عمل قبل از وقوع باورمندانه دست یازید و به علاج قبل از وقوع اقدام کرد! مثلاً باید گفت، مردی که سالهای سال است در راهبری فوتبال مازندران جا مانده و حتی وامانده است، چرا حالا باید بتواند در کنار مازندران، به فوتبال بوشهر، به فوتبال استان، به فوتبال جغرافیای استعدادهای شگرف همه بچههای ایران هم بپردازد؟ مردانی که یک استان را متحول نکردهاند، چگونه از پس مشکلات تمام استانها برخواهند آمد؟ و آیا بضاعت فنی و داراییهای دانش فوتبال ایران سنگینتر، حجیمتر و بزرگتر از توان مردان موظف همین فوتبال نیست؟ و آیا دلیل در جا زدن همین نیست؟
حلوا، حلوا
با حلوا، حلوا گفتن کام هیچکس شیرین نمیشود! بس است حلوا، حلوا کردن! کافی است از واهیات گفتن! فوتبال ایران، که هنوز و همیشه نیروی انسانی ماهرتری دارد، فوتبال ایران، که باید سرک بکشد به همه جای ایران زمین برای کشف نو به نوی طارمیها، قائدی ها، محبیها، نورافکنها و صیادمنشها، در حکم اکسیری است که هم جان دارد و هم جانبخشی در ذات اوست! این فوتبال کار میطلبد، کوشش میطلبد و تخصص متعهدانهای را طالب است!
مردم اهل فوتبال این را فهمیدهاند، دستاندرکاران فوتبال، اما نه! مسئولان فوتبال، باید تفاهمی عملی داشته باشند با خواستاندیشی اجرایی! نمیتوان جو کاشت و گندم درو کرد! گندم از گندم بروید، جو ز جو! گندمنمایان جوفروش نباید بود که نمیتوان بود! نخوانده ملایان و عالمنمایان دور افتاده از علم نباید شد! که در صورت شدن، از چشم مردم خواهید افتاد و چنانچه درست عمل کنید از سوی مردم، تأیید و تأکید میشوید! مشروط به یک شرط: مردان درجه اول را خانهنشین نخواهید! بزرگان را نادیده نگیرید! علی پروین، علی دایی و علی کریمی را به دوری از فوتبال تکلف نکنید!