از زمانی که برای کمک به نونو اسپیریتو به لندن رفت، وستهم با حضور او جان تازهای گرفته و حالا فقط یک امتیاز با منطقه بقا فاصله دارد. «اثر خمس» در قالب پنج پیروزی، سه تساوی و سه شکست خودش را نشان داده است.
حضور در لیگ برتر دوباره او را در کانون توجه قرار داده است. از لحظهای که بیش از دو ماه پیش انتقالش اعلام شد، هیجان زیادی ایجاد شد. پاکو خمس (متولد ۱۹۷۰ در لاس پالماس) برای کمک به دوستش نونو به وستهمی آمد که هفت امتیاز با بقا فاصله داشت و در فضای ناامیدی فرو رفته بود. حالا فاصله را کاهش داده و هدف بقا دستیافتنی شده است. این مربی کاریزماتیک در گفتوگو با روزنامه آاِس از تجربهاش در انگلیس، ایران و آیندهاش صحبت کرده که گزیده ای از آن را در ادامه می خوانید.
اوضاع در لندن چطور است؟
«خیلی خوب. شهری بسیار بزرگ با جمعیت زیاد و چیزهای دیدنی فراوان است، اما وقتی در فوتبال کار میکنی، وقت زیادی برای لذت بردن از این امکانات نداری.»
نظرتان درباره لیگ برتر چیست؟
«تجربه فوقالعادهای است. وقتی پیشنهاد آمد، میدانستم نمیتوانم چنین فرصتی را از دست بدهم. همه درباره لیگ برتر صحبت میکنند و حالا که اینجا هستم، دلیلش را میفهمم. لیگ بسیار رقابتی است، منابع فوقالعادهای دارد، ورزشگاهها پر از تماشاگر هستند و فضای بسیار خوبی در همه زمینها وجود دارد. از نظر امکانات انسانی و فنی هم در بالاترین سطحی است که دیدهام.»
یکی از آخرین تجربههای شما در ایران بود، وضعیت درگیریها را چطور میبینید؟ نگران هستید؟
«خیلی زیاد، بهخصوص چون دوستان زیادی آنجا دارم. یک سال و نیم آنجا بودم و میتوانست بیشتر هم بشود، اما شرایط کاملاً مناسب نبود و برگشتیم. مترجمان، کادر فنی و بازیکنان آنجا ماندند. با بعضیهایشان صحبت کردهام. خیلی ناراحتکننده است، چون شرایط سختی را میگذرانند. جنگها برای همه بد است، اما بیش از همه برای مردمی که آن را تجربه میکنند. آنها ترسیدهاند، نمیدانند کجا بروند و روزهای سختی را میگذرانند. واقعاً وحشتناک است. خیلی ناراحت میشوم. ایرانیهای زیادی را میشناسم و امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر تمام شود و کشور بتواند دوباره سرپا شود، بازسازی شود و رو به جلو حرکت کند.»
زندگی آنجا چطور بود؟ و مردم چگونه بودند؟
«من به مردمش علاقهمند شدم، چون بهترین بخش هر کشوری همین مردم آن هستند. آنها سختکوش و محترم هستند و همیشه به تو کمک میکنند. با ما مثل شاهزادهها رفتار میکردند. این مشکلات را مردم بهوجود نمیآورند اما در نهایت این مردم هستند که تاوانش را میدهند. آنها فرهنگ، مذهب و شیوه زندگی خاص خودشان را دارند.»
گفته میشد ممکن است سرمربی تیم ملی ایران شوید. این موضوع برایتان جذاب بود؟
«خیلی مطرح شد و تأیید میکنم که واقعاً چنین امکانی وجود داشت، اما در نهایت عملی نشد. من در تراکتور خیلی راحت بودم. وقتی به کشوری میروی که اینقدر با کشور خودت متفاوت است، زندگی روزمره آسان نیست. زبانشان بسیار سخت است و ما برای همهجا با مترجم میرفتیم. آنها رسم و رسوم خودشان را دارند و ما هم مال خودمان را، اما با احترام متقابل. مردم آنجا واقعاً تلاش میکردند ما احساس خوبی داشته باشیم. مثلاً ۲۳ یا ۲۴ دسامبر مسابقه داشتیم و نمیتوانستیم برای کریسمس به اسپانیا برگردیم. وقتی وارد محل اقامتمان در کمپ شدیم، برایمان درخت کریسمس گذاشته بودند. برای ما واقعاً فوقالعاده بود.»
چه حرکت زیبایی!
«اگر از من بپرسید در کجا بیشترین احترام را دیدهام، بدون تردید میگویم ایران. چه در باشگاه و چه در خیابان، ایرانیها خیلی برایشان ارزشمند بود که کسی از اسپانیا به آنجا رفته باشد.»
بیشتر بخوانید: علی دایی گلزن است؛ بهجای توهین یک پاس خوب بدهید!