در اتمسفر مسموم شهرت، جایی که همه برای ایستادن در کانون توجه دست و پای هم را میشکنند، تماشای زنی که مقابل دوربین بنشیند و تبر را بردارد و به ریشه «منِ کاذب» خود بزند، هم عجیب است و هم به شدت تلخ. بهاره افشاری در برنامه «منشور»، میزبان رویا جاویدنیا بود، اما در واقع او میزبان یک محکمه علنی شد که متهم ردیف اولش، کسی جز خودش نبود.
افشاری با صراحتی وصف ناشدنی، از جادوی سیاه شهرت در ۲۰ سالگی گفت؛ از همان نقطهای که به جای پلههای پیشرفت، برای او مایه رنج و عذاب شد. او بیهیچ واهمهای، واژهها را به صورت خودش کوبید و گفت: «با آن شهرت غیرمنتظره، دچار غرور ترسناکی شدم که حالا پس از سالها از خودم سوال میکنم واقعاً از این بابت خجالت نمیکشی؟»
این جمله «خجالت نمیکشی»، شلاقی است که کمتر ستارهای جرات میکند به تن خودش بزند. او میتوانست مثل هزاران چهره دیگر، پشت نقاب مصلحت پنهان شود، اما ترجیح داد عریان و بیواسطه بگوید: «من اشتباهات زیادی کردم و خیال میکردم به خاطر آن شهرت مقطعی در مرکز توجهات تمام عالم هستم. به خیلیها آسیب زدم و بیشتر از همه به خودم و چه بسیار در زندگی دچار اشتباه شدم...»
حقیقت این است که در ویترین پرزرق و برق سینما و ورزش ما، چنین آدمهایی یا نایاباند یا اگر هستند، مهر سکوت بر لب زدهاند. پذیرفتن خطا و به گردن گرفتن تقصیر، فضیلتی است که انگار در قد و قامت ما ایرانیها نمیگنجد؛ ما قهرمانان فرار رو به جلو هستیم، ما استادان بیبدیل تبرئه کردن خویشتنیم.
کافی است این تصویر را برداریم و در مستطیل سبز فوتبالمان بکاریم. چه بسیار ستارههایی را دیدیم که در ۲۰ سالگی با یک گل یا یک دریبل، روی دوش هواداران به آسمان رفتند و در ۲۵ سالگی، از همان ارتفاع به فرش کوبیده شدند. تفاوت بزرگ اما اینجاست: ما در فوتبال ایران، هرگز «بهاره افشاری» نداشتیم. ما لشکری از ستارههای سوخته داریم که هنوز هم پس از سالها انزوا و فراموشی، حاضر نیستند بگویند: «من اشتباه کردم، من مغرور شدم، من راه را کج رفتم.»
فوتبالیست ما وقتی محو میشود، یا زمین و زمان را مقصر میداند، یا از مافیای خیالی حرف میزند، یا مربی را جلاد آرزوهایش مینامد. آنها هنوز در همان دالانی هستند که افشاری از آن عبور کرده است؛ دالان تاریک حقبهجانب بودن...
باید از بهاره افشاری ممنون بود؛ نه برای بازیگریاش، بلکه برای این «انقلاب درونی». حرفهای او که از هزارتوی غرور عبور کرده، یک درس تلخ اما ضروری برای نسل تازهوارد ورزش و سینماست. او ثابت کرد که اعتراف به اشتباه، نه نشانه ضعف، که نهایت قدرت است. درسی که ایکاش، ستارههای مغرور مستطیل سبز قبل از آنکه زیر چرخدندههای فراموشی له شوند، یکبار با دقت مرور میکردند.
بیشتر بخوانید: بوی خون، بوی دلار؛ میراث نحس جام جهانی آمریکا/ وقتی اسطورهها ایستاده مردند
