حرفهای هروه رنار، سرمربی سابق سعودیها، ما را به دالانی تاریک از واقعیت امروز فوتبال آسیا میبرد. او از تشکیل هستههای قدرت در قلب باشگاه الهلال میگوید؛ نقطهای که به جای «استعداد»، «توصیه» حرف اول را برای پوشیدن پیراهن ملی میزند. این گزارش تلخ، ناخودآگاه ذهن ما را به دههها قبل پرتاب میکند؛ به روزگاری که تیمهای عربی در کنار هزینههای هنگفت، سهمی هم در تولید اسطوره داشتند.
یادمان نمیرود؛ عربستان روزگاری دروازهبانی به فوتبال قاره کهن معرفی کرد که نامش لرزه بر اندام مهاجمان میانداخت: محمد الدعایه. او «اختاپوس» سعودیها بود، اما نه با رانت مافیا و سفارش باشگاه الهلال؛ او با پنجههای قرص و انعطاف خیرهکنندهاش بر قله ایستاد. الدعایه محصول زمانی بود که زمین فوتبال، محکمه لیاقت بود، نه اتاق جلسات مافیایی.
در آن سالهای طلایی، فوتبال آسیا از دو قطب خیرهکننده در قفس توری تغذیه میکرد. در یک سو محمد الدعایه، دروازهبان قرن آسیا و در سوی دیگر، عقاب آسیا، احمدرضا عابدزاده. دوئلهای تاریخی این دو نفر، فقط یک مسابقه فوتبال نبود؛ یک سمفونی از هنر، غیرت و استعداد ذاتی بود که چندین نسل را پای تلویزیونها میخکوب میکرد. رقابتی که عابدزاده را به اسطورهای بیتکرار و الدعایه را به رقیبی قابل احترام تبدیل کرد.
تراژدی بزرگ اما اینجاست: فوتبال هر بار که در چرخدندههای مالی و مافیایی گرفتار میشود، روح هنری و مردمیاش را از دست میدهد. فوتبال، تبلور استعدادهای خودجوشی است که از زمینهای خاکی و تیمهای مردمی قد میکشند. وقتی این هنر ناب به اسکناس و باندبازی گره میخورد، دیگر خبری از ظهور عابدزادهها و الدعایهها نخواهد بود.
امروز در فوتبال آسیا، پولها بیشتر شده، ورزشگاهها مدرنتر شدهاند و پخشهای تلویزیونی با کیفیتتر؛ اما قحطی «ستاره» بیداد میکند. به نظر میرسد نسل بازیکنانی که با «هنر فوتبال» زندگی میکردند، منقرض شده است. در عصر «فوتبال سفارشی»، دیگر جایی برای اختاپوسها و عقابها نیست؛ حالا فقط کسانی در قابها جا میگیرند که امضای مافیا پشت پیراهنشان باشد.
بیشتر بخوانید: کودتای ۵۵ روزه در ریاض؛ چرا «مرد محبوب ایرانیها» مثل اسکوچیچ قربانی شد؟
