خاطرات فوتبالی دهه ۶۰ و ۷۰ را که مرور میکنیم، معمولاً همهچیز به شوخیهای رختکن علی پروین و کریخوانیهای قدیمی ختم میشود؛ همان روایتهایی که سالهاست نقل محافل فوتبالی است و حالا بیشتر جنبه طنز و نوستالژی پیدا کرده. اما خطر دقیقاً از همینجا شروع میشود؛ اینکه تصور کنیم فوتبال آن سالها فقط چند خاطره بامزه و چند جمله معروف بوده است.
نه؛ آن فوتبال، با تمام سادگیاش، کارخانه تولید بازیکن بود. از دل همان رختکنهای شلوغ، همان زمینهای خاکی جنوب شهر و همان فوتبال محلهای، نسلی بیرون آمد که سالها ستون فقرات تیم ملی ایران شد. آن فوتبال شاید امکانات نداشت، اما «بازیکن» داشت؛ آنقدر که مصدومیت یک ستاره، بحران ملی ایجاد نمیکرد.
امروز اما کافی است یک مدافع مصدوم شود تا تمام معادلات تیم ملی به هم بریزد. مصدومیت مجید حسینی حالا کادرفنی را به جایی رسانده که برای جام جهانی سراغ بازیکنی برود که همین چند ماه قبل در لیست مازاد استقلال قرار داشت؛ عارف آغاسی. این اتفاق، فقط یک انتخاب فنی نیست؛ یک زنگ خطر بزرگ برای فوتبال ایران است.
فوتبال ما زمانی سقوط کرد که کارخانههای بازیکنسازی تعطیل شدند. وقتی زمینهای خاکی نابود شدند، فوتبال محلهای مُرد و استعدادیابی تبدیل شد به پروژهای پولی، سفارشی و پر از رانت.
در فوتبال قدیم تهران، مخصوصاً در جنوب شهر، کسی با پول فوتبالیست نمیشد. اگر خوب بودی، بازی میکردی؛ اگر نبودی، حذف میشدی. مربی محله، نه اسپانسر میشناخت، نه مدیر برنامه، نه پدر پولدار. استعدادها به شکل غریزی کشف میشدند و همین باعث میشد باشگاهها همیشه لبریز از بازیکن خلاق باشند.

دست علی پروین در نقلوانتقالات آنقدر پُر بود که برای ستارهها شرط میگذاشت؛ «اگر عاشق پیراهن پرسپولیس هستی، قراردادت را کم کن؛ وگرنه بفرما بیرون!» چون مطمئن بود پشت در باشگاه، دهها استعداد دیگر ایستادهاند.
امروز اما شرایط برعکس شده است. فوتبال ایران در خط دفاع، هافبک بازیساز و حتی مهاجم، دچار قحطی استعداد شده. ما دیگر بازیکن خلاق تولید نمیکنیم؛ بازیکنانی که بتوانند بازی را بفهمند، تصمیم بگیرند و تفاوت بسازند.
شاید وقتش رسیده بهجای خندیدن به خاطرات رختکنهای قدیمی، کمی جدیتر به آن فوتبال نگاه کنیم؛ فوتبالی که با تمام کمبودهایش، حداقل بازیکن میساخت.
بیشتر بخوانید: جام جهانی با طعم میکروسایکل و تست خون؛ بازگشت باشکوه قلعهنویی با گزارش ۳۰۰ صفحهای...
