آری؛ عمر انسان سرانجام به پایان میرسد. مرگ، همان شتری است که در خانه همه میخوابد. میدانیم هیچ انسانی ابدی نیست اما بعضی آدمها وقتی میروند، فقط یک نفر از دنیا کم نمیشود؛ انگار بخشی از تاریخ با آنها دفن میشود.
امروز فوتبال ایران با یکی از همان آدمها خداحافظی کرد؛ با پرویز قلیچخانی، ستاره بیبدیل دهه ۵۰، مردی که حتی علی پروین هم سالها بعد دربارهاش گفت: «بازیکنی در حد و اندازه او روی دست فوتبال ایران نیامد.»
اما مرگ قلیچخانی فقط خاموش شدن یک قلب نبود؛ انگار یکی دیگر از ستارههای آسمان فوتبال ایران سقوط کرد. او فقط یک فوتبالیست نبود؛ نماد یک دوران بود. دورانی که فوتبال ایران ستاره میساخت. دورانی که تیم ملی، نامهایی داشت که مردم با آنها زندگی میکردند؛ نه فقط در زمین، که در حافظه و خیالشان.
پرویز قلیچخانی از همان نسل بود؛ نسلی که فوتبال ایران را روی دوش کشید. تنها فوتبالیستی که سه بار قهرمان جام ملتهای آسیا شد؛ مردی که در سه المپیک حضور داشت و پیراهن تیم ملی را به بخشی از هویت خود تبدیل کرد.
تلخی ماجرا اما اینجاست؛ ما فقط با یک اسطوره خداحافظی نمیکنیم، با یادآوری یک درد قدیمی روبهرو هستیم؛ درد بیستاره شدن فوتبال ایران. فوتبالی که روزگاری در آسیا به کارخانه تولید نابغه مشهور بود، حالا آنقدر در ساختن ستاره وقفه انداخته که در تیم ملی امروز، پیدا کردن حتی یک چهره در حد و اندازه آن نسل دشوار شده است؛ نه در قامت پرویز قلیچخانی، نه ناصر حجازی، نه علی پروین.
خداحافظی با چنین آدمهایی دردناک است، چون خوب میدانیم آن روزها دیگر برنمیگردند. زمینهای خاکی، فوتبال محلهها، ستارههایی که فوتبال را برای فوتبال زندگی میکردند. آنها وقتی میروند، همه چیز را با خود میبرند؛ خاطره، اعتبار، شکوه و حتی حسرت روزهایی را که فوتبال ایران هنوز ستاره داشت.
بیشتر بخوانید: بعضی از بازیکنان تیم ملی نمیخواستند قلیچ خانی در جام جهانی ۱۹۷۸ باشد/ خجالت نمیکشید این همه در مورد پرویز دروغ میگویید!؟

