ناصر حجازی و پرویز قلیچخانی که در فاصله ۱۵ سال در یک روز آسمانی شدند، دو اسطوره فوتبال ایران بودند که یک نگاه کوتاه به لیست افتخارات و کارنامه آنها در کنار کنشهای اجتماعی و زندگی شخصی، آشکارا از شباهتهای بیپایان خبر میدهد.
ابتدا به تولد و پیدایش این دو اسطوره نگاه کنیم؛ هر دو در نهمین ماه سال شمسی یعنی آذرماه به زندگی سلام کردند. حجازی ۲۳ آذر ۱۳۲۸ و قلیچخانی ۸ آذر ۱۳۲۴؛ هر دو در تهران در یک خانواده معمولی و متوسط و در یک محله قدیمی.
قلیچخانی متولد ۱۳۲۴ و ۴ سال بزرگتر از حجازی بود اما ۱۵ سال بیشتر از او زندگی کرد. زندگیای که برای هر دو نفر، عرض مهمتری از طول داشت.
قلیچخانی سال ۱۳۴۳ و در حالی که جوانی ۱۹ ساله بود، در آستانه حضور در نخستین تورنمنت بینالمللی تاریخ فوتبال ایران -یعنی المپیک ۶۴ توکیو- به تیم ملی دعوت شد و از همان ابتدا در ترکیب اصلی فیکس بازی کرد. ناصر حجازی نیز در سال ۱۳۴۸ و در حالی که او نیز ۱۹ ساله بود، به تیم ملی دعوت شد و با وجود سن کم برای دروازهبانها، از همان بازی اول در دیدارهای دوستانه شوروی فیکس بازی کرد.
شاید باورش خیلی سخت باشد اما اولین بازی ملی هر دو اسطوره با شکست ۴ بر صفر ایران تمام شد! آنها که به شکلی عجیب در پایان مسیر حرفهای خود در تیم ملی نیز شبیه بودند؛ دو همبازی در دهه ۵۰ شمسی در تاج و تیم ملی که کنار هم قهرمان جام ملتها و بازیهای آسیایی شده و به المپیک رفتند.
پرویز قلیچخانی به عنوان کاپیتان تیم ملی در خرداد ماه ۱۳۵۵ جام قهرمانی ۱۹۷۶ آسیا را در آزادی بالای سر برد. پس از آن در المپیک مونترال نیز کاپیتان تیم ملی بود اما در بازگشت به دلایل غیرورزشی از تیم ملی کنار گذاشته شد. آخرین بازی او اسفند ۵۵ در آزادی مقابل مجارستان بود.
اگرچه در آستانه جام جهانی ۱۹۷۸ صحبت از بازگشت او به تیم ملی میشد اما قلیچخانی که به جز دروازهبان، در ۱۰ پست دیگر زمین فوتبال استثنایی و غیرقابلتکرار بود، در ۳۱ سالگی مجبور به خداحافظی با این پیراهن شد. در حالی که سالها دفاع آخر بازی کرد به راحتی می توانست لااقل تا ۳۵ سالگی در تیم ملی بازی کند.
اما ناصر حجازی، پس از آنکه همراه تیم ملی در شهریور ۱۳۵۹ به جام ملتهای ۱۹۸۰ کویت رفت، در حالی که بازوبند کاپیتانی را بر بازو داشت بعد از بازی ردهبندی و در حالی که او نیز ۳۱ ساله بود و میتوانست تا سن بالا -مثل همه گلرها- برای تیم ملی بازی کند، به دلایل غیرورزشی از تیم ملی کنار گذاشته شد.
روزی که ناصر حجازی شصتوششمین بازی ملی خود را انجام داد و تا ظهور احمدرضا عابدزاده در دهههای بعد، رکورددار گلرها باقی ماند، پرویز قلیچخانی با ۷۴ بازی ملی تنها شاهد عبور علی پروین از خود در صدر رکوردداران بازی ملی بود. البته که در آن سالها تیم ملی هر دو سال یک بار تشکیل میشد و بدون بازی دوستانه به میدان رسمی میرفت، وگرنه چنانچه مثل فوتبال امروزی هر تیم سالانه ۱۰ بازی برگزار میکرد، تا همان ۳۱ سالگی نیز هر دو اسطوره از ۱۰۰ بازی ملی رد شده بودند.
شباهتها تنها محدود به ۱۲ سال حضور در تیم ملی نیست. هر دو اسطوره عمده دوران درخشش خود را با لباس آبی پایتخت سپری و هر دو در دهه ۵۰ شمسی مهر یاغی را بر پیشانی خود حس کردند. ناصر حجازی که میخواست برای خانوادهاش سرپناهی تهیه کند راهی شهباز به عنوان قطب تازهشکلگرفته شد و پرویز قلیچخانی که به خاطر مسائل سیاسی اجازه حضور در تیمهای بزرگ و ملی را نداشت، بعد از کمک علی عبده -مالک و موسس پرسپولیس- راهی تیم رقیب شد تا یک دربی را نیز با پیراهن قرمز تجربه کند.
هر دو اسطوره در دوران قبل از انقلاب تجربه مخالفت با نظام حاکم و ممنوعالخروجی را داشتند. پس از پیروزی انقلاب نیز محدودیتهای مختلفی برای هر دو نفر ایجاد شد. قلیچخانی بعد از گرفتن پاسپورتش از کشور خارج شد و پیش از انقلاب به آمریکا رفت. حجازی نیز میخواست راهی منچستر یونایتد شود اما حوادث منتهی به انقلاب اسلامی مانع صدور آیتیسی او از طرف فدراسیون فوتبال و در نتیجه ماندنش شد.
در همین ارتباط: ماجرای عذرخواهی پرویز قلیچخانی از شاه؛ تهدیدم کردند که مقابل همسرم... +اسناد تاریخی
حجازی نیز مثل قلیچخانی که در لیگ آمریکا بازی کرد، مجبور به بازی در لیگی به مراتب پایینتر از سطح اسم و آوازه خود شد؛ لیگ بنگلادش که مربیگری را نیز از همانجا آغاز کرد. او در ادامه به کشور برگشت و اینجا هم مربی شد؛ خواستهای که از قلیچخانی در تمام عمر دریغ شد. او که بعد از انقلاب به کشور برگشته بود، مدتها کنار زمین همراه با تیمهای باشگاهی تهران دویده و تمرین میکرد اما اجازه بازی یا مربیگری نداشت.
وقتی به نوع لباس پوشیدن و مواضع سیاسی دو نفر نگاه میکنیم، شباهتها از همیشه بیشتر میشود. کاملا متفاوت با بقیه و سایر ستارهها، با این فرق که حجازی در داخل کشور ماند اما سردار مهاجرت کرد.
هر دو در سختترین روزها غرور و عزت نفس خود را حفظ کردند و برای امرار معاش خانواده به کارهایی پایینتر از اسم و رسم خود تن دادند اما از اصول خود عقبنشینی نکردند.
دو ستاره مغرور که هر دو در بستر بیماری دنیا را ترک گفتند؛ در یک روز، دوم خرداد، و به فاصله ۱۵ سال؛ یکی در تهران و دیگری در پاریس... اما هر دو به شکلی غریبانه که هیچ تناسبی با اسم بزرگ آنها در تاریخ فوتبال و ورزش ایران نداشت.
بیشتر بخوانید: قلیچ خانی و موحد احتیاجی به مجلس ختم در ایران ندارند/ آقا پرویز میترسید به ایران برگردد

