شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۰
۰ |
۰

من تو من با سیروس دین‌محمدی؛ پدرم به‌خاطر گل من سکته کرد و مُرد/ زرینچه و برومند عامل کودتا علیه ناصر حجازی نبودند/ می‌گویند تو حق برادرت را خوردی!

سیروس دین محمدی
زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه

سیروس دین‌محمدی، هافبک اسبق استقلال و تیم ملی از خاطرات تلخ و شیرین خود در فوتبال با ما صحبت کرد.

برای چهارمین قسمت برنامه «من تو من» خبرورزشی سراغ سیروس دین‌محمدی، یکی از تکنیکی‌ترین و البته شیرین‌بیان‌ترین هافبک‌های دهه‌های ۷۰ و ۸۰ شمسی رفتیم. مردی که سابقه حضور در جام جهانی را داشته و البته با یورگن کلوپ، سرمربی معروف آلمانی هم در مقطعی همبازی بوده است.

چکیده‌ای از گفت‌وگوی پرانرژی دین‌محمدی و بهروز رهبری‌فرد را از نظر می‌گذرانید:

پیشنهاد ۱۰۰۰ دلاری برای هم‌اتاقی شدن

دوره ما اغلب بچه‌ها شیرین‌بیان و خوش‌مشرب بودند اما لطف آن‌ها بود که اغلبشان دوست داشتند با من هم‌اتاق شوند. یادش بخیر مرحوم مهرداد میناوند یک روز به میروسلاو بلاژویچ گفت حاضرم هزار دلار بدهم و با سیروس دین‌محمدی هم‌اتاق شوم!

سوسک‌های عجیب هتل!

دوره ما خبری از برپایی اردوی تیم ملی داخل هتل آزادی هتل اوین نبود بلکه در بهترین حالت ما را به هتل بوستان می‌بردند. یادش بخیر، مهدی مهدوی‌کیا می‌گفت سوسک‌هایی در این هتل وجود دارند که هر کاری می‌کنیم، نمی‌میرند! آقا مهدی می‌گفت بعضی از این سوسک‌ها حتی نوه‌های خودشان را هم دیده‌اند!

شبیه اکبر فلاح بودم

زمان ما سبیل داشتن مد بود و من هم سیبیل داشتم. اوایل دهه ۷۰ شمسی که به تیم ملی دعوت شده بودم چهره‌ام با سبیل شبیه اکبر فلاح کشتی‌گیر اسبق تیم ملی و قهرمان اسبق جهان بود. یادش بخیر یک بار داخل فرودگاه بودیم و می‌خواستیم به سفر خارجی برویم؛ وقتی من و محسن رنجبران (بازیکن اسبق پرسپولیس) داشتیم از گیت رد می‌شدیم، آدم‌های حاضر در آن‌جا می‌گفتند تیم ملی کشتی داره کجا میره؟!

سیروس دین محمدی

می‌گویند حق برادرت را خورده‌ای!

غلامحسین دین‌محمدی که ما او را فیروز صدا می‌کنیم، انصافا فوتبالیست خوبی بود. فصل اولی که به استقلال پیوسته بودم غلامحسین در شهرداری تبریز بازی می‌کرد و ما مقابل یکدیگر هم بازی کردیم. غلامحسین واقعا فوتبالیست خوبی بود ولی یک عده به من می‌گویند حق برادرت را در فوتبال خورده‌ای (می‌خندد). غلامحسین من را به تراکتورسازی برد تا در آن تیم تست بدهم.

ماجرای برکناری ایویچ

از ابتدای دوران سرمربیگری تومیسلاو ایویچ در تیم ملی حضور داشتم و در نهایت به جام جهانی ۹۸ فرانسه هم رفتم. روز قبل از همان بازی معروف مقابل رم که در نهایت باعث برکناری ایویچ شد، ما ۲۰ مرتبه دوی ۲۰۰ متر رفتیم. تومیسلاو ایویچ می‌گفت نتیجه این بازی برایم مهم نیست بلکه دلم می‌خواهد ترس بچه‌ها از بازی‌های بزرگ بریزد. حتی به خاطر این‌که آنالیزورهای یوگسلاوی، آلمان و آمریکا که همگروه‌های ایران بودند، برای زیر نظر گرفتن ما به ورزشگاه آمده بودند، شماره پیراهن بچه‌ها را عوض کرد. مثلا من ۸ می‌پوشیدم ولی در آن مسابقه شماره ۴۰ بر تن کردم. از برکناری او خیلی تعجب کردم و اتفاقا همان اتفاق باعث شد در جام جهانی ذخیره شوم. البته انصافا برکناری او کودتا نبود. واقعیت امر این است که در فوتبال ما حتی باید بازی‌های تدارکاتی را هم ببری ولی متاسفانه شکست با اختلاف ۷ گل مقابل آاس رم کار را خراب کرد. فرانچسکو توتی در آن مسابقه از هر کجا که می‌زد می‌رفت داخل دروازه‌مان!

خود ایویچ می‌گفت مقابل یوگسلاوی اگر از روی کاشته گل نخوریم هیچ طور دیگری از آن‌ها گل نمی‌خوریم و ازقضا در بازی با یوگسلاوی دقیقا روی ضربه کاشته گل خوردیم ولی اگر احمدرضا عابدزاده مصدوم نبود و به آن بازی می‌رسید، شاید شرایط عوض می‌شد. نیما نکیسا در آن مسابقه پشت خط دفاعی ایستاده بود و اگر چند قدم آن‌طرف‌تر بود، شاید گل نمی‌خوردیم.

ایویچ گفت در جام جهانی فیکس هستی

ایویچ بعد از بازی‌های تدارکاتی تیم ملی به خودم گفت که در هر سه بازی جام جهانی ۹۸ فیکس هستی. من در اکثر بازی‌های تدارکاتی قبل از جام جهانی فرانسه بازی کردم و خودم را شانس حضور در ترکیب فیکس تیم ملی می‌دانستم. در بازی مقابل نانت فرانسه که دو گل زدم، برند شوستر سرمربی کلن آلمان هم آن‌جا حضور داشت چون آن‌زمان خداداد در این تیم توپ می‌زد. شوستر بعد از همان بازی من را برای کلن خواست ولی با خودم گفتم بماند برای بعداز جام جهانی چون شاید بتوانم به تیم‌های بزرگ‌تری بروم ولی بعد از ماجرای اخراج ایویچ، همه چیز دوباره در تیم ملی تحت تاثیر استقلال و پرسپولیس قرار گرفت. منم که آن زمان بازیکن شهرداری تبریز بودم، رفتم و نشستم روی باقالی‌ها!

مربی استقلال را با توپ زدم

در دورانی که رولند کخ سرمربی استقلال بود، ابراهیم طالبی دستیار او محسوب می‌شد. کخ من را بازی نمی‌داد و به همین خاطر از نیمکت‌نشینی حسابی عصبانی بودم. یک بار سر تمرین شوت محکمی زدم که به پشت سر طالبی خورد و بنده‌خدا با صورت خورد زمین! بلند شد و گفت کی بود؟ گفتم من بودم؛ گفت تو بودی عیبی نداره! فهمید که از نیمکت‌نشینی عصبانی هستم (می‌خندد)

تلخ‌ترین گل زندگی

تلخ‌ترین گل زندگی خودم را در فینال جام باشگاه‌های آسیا به جوبیلو ایواتا ژاپن زدم. همان دیداری که ما دو بر یک مسابقه را باختیم ولی ۱۶ موقعیت گل داشتیم. هر کس دیگری در آن مسابقه گل می‌زد سه روز خوشحالی می‌کرد ولی من اصلا خوشحالی نکردم. آن زمان استقلال و پرسپولیس اگر از رتبه دوم پایین‌تر می‌آمدند سرمربی آن‌ها را عوض می‌کردند ولی جدیدا مربی که تیمش را بندازد، فصل بعد تیم بهتری می‌گیرد!

کودتا علیه حجازی؟

مرحوم ناصر حجازی بعد از باخت ۴ بر ۳ استقلال مقابل سایپا از کار برکنار شد. در آن دیدار من خودم حضور داشتم و یکی از گل‌های استقلال را هم زدم. خدمتتان گفتم که در آن زمان استقلال و پرسپولیس اگر از رتبه دوم پایین‌تر می‌آمدند، سرمربیان این تیم‌ها را عوض می‌کردند ولی الان دیگر این‌طوری نیست. استقلال نایب قهرمان آسیا شده بود و حالا یک بازی را هم باخت، نمی‌دانم برای چه باید سرمربی را عوض می‌کردند! من در آن بازی داخل زمین بودم و اصلا احساس نکردم که پرویز برومند و جواد زرینچه به حجازی خیانت کرده‌اند. ای کاش در آن مقطع آقای فتح‌الله‌زاده به عنوان مدیرعامل باشگاه استقلال پشت حجازی می‌ایستاد و اجازه برکناری او را نمی‌داد.

در کتک‌کاری دربی مسئول جدا کردن بودم!

در دربی معروف نهم دی ۱۳۷۹ که کار به کتک‌کاری کشیده شد، مشغول جدا کردن بودم و نقش قاضی شارع را بازی می‌کردم! (قاضی شارع، یکی از کاراکترهای معروف سریال سربداران) در آن مسابقه یک صحنه علی انصاریان تکل دوپا  روی پای من رفت و بهش گفتم: علی! من را هم می‌زنی؟ گفت آخ‌آخ ببخشید نفهمیدم تویی!

دعوا با آدم ۲متری!

در زندگی خودم فقط یک بار دعوا کردم که آن‌هم با آدمی بود که ۲ متر قد داشت و خیلی هیکلی بود. آمدم با کله بزنم داخل صورت بنده خدا ولی سرم می‌خورد به کمربندش! اونجا پیش خودم می‌گفتم تو رو خدا یکی بیاید و سوا کند.

ماشین بدون راننده!

خدابیامرز مهرداد میناوند یک بار می‌گفت دیدم یک ماشین بدون راننده از کنارم رد شد ولی وقتی جلوتر رفتم، دیدم سیروس دین‌محمدی و ناصر صرافان (هوادار قدیمی استقلال) داخل آن نشسته‌اند که هر دو قدکوتاه هستند.

یورگن کلوب را تحویل نمی‌گیرم!

وقتی من و خدابیامرز سرژیک تیموریان در تیم ماینتس آلمان بازی می‌کردیم، یورگن کلوب که بعدا سرمربی سرشناسی شد با ما همبازی بود و دفاع راست بازی می‌کرد. البته الان دیگه کلوپ را تحویل نمی‌گیرم چون در فوتبال فعالیتی ندارد (می‌خندد).

سیروس دین محمدی

یادم می‌آید وقتی کلوپ سرمربی لیورپول بود و به فینال لیگ قهرمانان اروپا رسیده بود، یکی از دوستانم به من گفت بیا برویم استانبول و فینال را که آن‌جا برگزار می‌شود از نزدیک ببینیم تا با خود کلوپ هم ملاقات کنیم ولی گفتم شاید این بنده‌خدا دیگر اصلا من را نشناسد اما کلوپ در کنفرانس مطبوعاتی بعد از آن بازی در موردم صحبت کرد و اتفاقا همان دوست خیلی سریع این فیلم را برایم فرستاد.

قبل از مربیگری، زد و بند را یاد بگیرید

به بعضی از جوانانی که تازه دنبال مدرک مربیگری هستند، می‌گویم در ایران قبل از مدرک، ابتدا زد و بند در فوتبال را یاد بگیرید! آقای مرتضی محصص باید یک دوره کلاس زد و بند هم برای مربیان بگنجاند چون واقعا در فوتبال ایران به دردشان می‌خورد.

بعد از بازی با الهلال نمی‌توانستم راه بروم

اولین بار در سال ۱۳۷۶ وقتی به عنوان یار کمکی استقلال در جام خزر حضور پیدا کردم، فرهاد مجیدی را آن‌جا دیدم. یک فوتبالیست فوق‌العاده که از همان زمان مشخص بود نگاه حرفه‌ای دارد. اتفاقا اسفند سال ۷۷ الهلال عربستان را در مرحله یک‌چهارم نهایی جام باشگاه‌های آسیا با گل‌های من و فرهاد شکست دادیم. در آن دیدار من و محمود فکری آن‌قدر دویده بودیم که حساب نداشت. ما از دقیقه ۴۵ در آن مسابقه ۱۰ نفره شدیم و فشار بسیار زیادی رویمان بود به طوری که  بعد از بازی از شدت گرفتگی عضلات اصلا نمی‌توانستم در اتاق راه بروم. من و محمد نوازی در آن مقطع هم‌اتاق بودیم. باورتان نمی‌شود الهلال را بردیم ولی فقط ۱۰۰ دلار به ما پاداش دادند!

در مورد همبازیانم هنگامی که عضو تیم استقلال بودم باید به این نکته اشاره کنم که مجاهد خذیراوی تنها فوتبالیستی بود که وقتی گیر می‌افتادم توپ را به او می‌رساندم و مجاهد هم سه نفر را دریبل می‌کرد و می‌رفت! متاسفانه این بازیکن مستعد مسیرش را بد انتخاب کرد. گاهی اوقات رفقایی سر راه آدم قرار می‌گیرند که مسیرت را خراب می‌کنند. اگر مجاهد مسیر درستی را انتخاب می‌کرد، می‌توانست یکی از بهترین فوتبالیست‌های ایران باشد. خود مجاهد هم یک جمله قشنگی دارد و می‌گوید یک زمانی قرار بود من از استقلال بروم بارسلونا ولی حالا از بارسلونا می‌آیند استقلال!

سهراب بختیاری‌زاده به زور می‌خواست جام را از من بگیرد

شوخی‌های سهراب بختیاری‌زاده عجیب و غریب است؛ از مشت زدن تا... در یک صحنه هنگامی که قهرمان جام حذفی شده بودیم، به زور داشت جام را از من می‌گرفت! نمی‌توانم کلمه مورد نظرم در مورد شوخی‌های سهراب را اینجا بگویم ولی همین‌قدر می‌گویم که شوخی‌هایش منطقی نیست!

نکونام حرف بزرگترها را گوش نکرد

از جواد نکونام در استقلال خیلی حمایت کردم ولی به نظرم یک جاهایی تند رفت و حرف بزرگترها را گوش نکرد. یک بار به او گفتم حالا که به استقلال آمده‌ای، هافبکی را بگیر که قدرت حرکت پا به توپ داشته باشد ولی سیستم جواد این‌طوری بود که تیمش جمع شود و ضدحمله بزند.

۵۰۰ دلار استاد اسدی گم شد

بعد از بردن آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه پاداش دلاری خیلی خوبی به ما دادند. من با علی‌اکبر استاداسدی هم‌اتاق بودم و یک شب دیدم که صدای عجیب و غریبی می‌آید. سرم را از زیر پتو بیرون آوردم و دیدم استاداسدی داخل اتاق راه می‌رود. گفتم چیکار می‌کنی؟ گفت دارم پاداش‌ها را جاهای مختلف می‌گذارم و مخفی می‌کنم تا یک وقت ندزدند! گفتم چه کسی می‌خواهد بدزدد؟ من هم‌اتاقی تو هستم، یعنی من می‌دزدم؟ من خودم هم همین‌قدر پاداش گرفته‌ام! موقعی که داشتیم برمی‌گشتیم، معلوم شد استاداسدی آن‌قدر پول‌ها را در این طرف و آن طرف قایم کرده بود که دست آخر ۵۰۰ دلارش از دست رفت چون نمی‌دانست آن را کجا پنهان کرده!

ماجرای سقوط ماشین اکبرپور به دره

در دوره مرحوم ناصر حجازی به بازیکنان استقلال سه روز استراحت داده شد و علیرضا اکبرپور همراه با برادر، خاله، پسرخاله و دختر خاله خود با ماشین پرایدی که داشت راهی تبریز شد تا خانواده‌اش را ببیند. حدودا ۲۰ کیلومتری تبریز، ماشین رفت داخل دره و پسرخاله‌اش از داخل ماشین پرت شد بیرون. علیرضا وقتی ماشین به ته دره افتاد، با دیدن پسر خاله‌اش که چند متر بالاتر از آن‌ها بود، می‌گفت: کی به تو خبر داد که اومدی اینجا؟ بنده‌خدا آن‌قدر هول شده بود که یادش رفت پسرخاله‌اش هم داخل ماشین بوده و با خود آن‌ها داشت می‌آمد!

هم‌اتاقی خودم را بیرون کردم

یک بار یک هم‌اتاقی داشتم که رفت دستشویی ولی دست‌هایش را نشست و آمد بیرون! آن‌قدر ناراحت شدم که از اتاق بیرونش کردم!

اصغرخانی عابدی پله را گم کرد!

در بازی با العین مرحوم حجازی ایوب اصغرخانی را مامور مهار عابدی پله کرد. در یک صحنه همه آمدند تا آب بخورند ولی ایوب عابدی پله را گم کرد و به من گفت سیروس! عابدی پله کدومشان بود؟ گفتم برو یک سیاه را پیدا کن و مهارش کن! از شانس بدش، همه آن‌ها سیاه بودند.

گل زدم، پدرم سکته کرد و مرد!

من جزو بازیکنانی بودم که به خاطر تعصب نسبت به شهرداری تبریز حتی حاضر شدم با این تیم در لیگ دسته دوم بازی کنم و با وجود این‌که همه تیم‌های ایران من را می‌خواستند، آن را ترک نکردم. یک بار مسابقه بسیار حساسی بین شهرداری و ماشین‌سازی تبریز بود و ما با یک گل عقب بودیم ولی با یک شوت محکم دروازه ماشین‌سازی را باز کردم و نباختیم. وقتی به رختکن رفتم برایم عجیب بود که هیچ‌کس خوشحالی نمی‌کرد! ناگهان یک نفر آرام در گوشم گفت پدرت حالش بد شده و او را بردند به بیمارستان. پدرم در استادیوم داشت بازی من را می‌دید ولی متاسفانه بعد از آن گل از فرط هیجان دچار حمله قلبی شد و تا من خودم را به بیمارستان رساندم، فوت کرد! آن شب در اوج ناراحتی، عمه‌های خدابیامرزم که سن و سالی داشتند و خیلی از فوتبال سر در نمی‌آوردند، به من می‌گفتند چرا توپ را گل کردی که حال پدرت خراب شود؟ باید توپ را به بیرون می‌زدی! روحش شاد باشد. همین که در استادیوم فوت کرد، فوق‌العاده ارزشمند است.

اتوبوس تیم ملی را در میدان نور  روی دست بلند کردند

در مورد تیم ملی کنونی باید بگویم این بچه‌ها زحمت کشیده‌اند و باید قدردان آن‌ها باشیم ولی خود آن‌ها هم باید یادشان باشد که قدردان مردم باشند. اگر ما هنوز هم احترام میان مردم داریم به خاطر این است که زحماتشان را ارج نهاده‌ایم. این فوتبال تا چشم به هم بزنی تمام می‌شود ولی حرمت داشتن میان مردم خیلی مهم است. خود ما را هم وقتی با نتیجه سه بر یک به بحرین باختیم، هو کردند ولی از آن طرف وقتی عربستان را بردیم، برایمان سنگ تمام گذاشتند و اتوبوس تیم ملی را در میدان نور روی دست بلند کرده بودند.

تیم منتخب

وقتی احمدرضا عابدزاده را از نزدیک دیدم، واقعا ابهتش من را گرفت. البته در پیکارهای مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۴ هنگامی که با چین تایپه بازی داشتیم، احمدرضا دقیقا مقابل چشم من مصدوم شدو ۱۸ ماه از فوتبال دور بود. اگر قرار باشد تیم منتخب انتخاب کنم، ضمن احترام به همه دروازه‌بان‌ها عابدزده را برمی‌دارم.

تیم رویایی دین محمدی

تیم را با سیستم ۴-۴-۲ می‌چینم و نادر محمدخانی همراه با سهراب بختیاری‌زاده را مدافعان میانی می‌گذارم. جواد زرینچه را در دفاع راست می‌گذارم و نیکبخت واحدی هم دفاع چپ. مهدی مهدوی‌کیا در این تیم هافبک راستم می‌شود. کریم باقری هافبک وسط و جلوی او هم علی کریمی. مهدی طارمی را هافبک چپ می‌گذارم و زوج علی دایی با خداداد عزیزی نیز فورواردهای این تیم می‌شوند. البته سردار آزمون هم می‌توانست گزینه باشد. امیدوارم محمد نوازی قهر نکند چون او در قلبم فیکس است (می‌خندد)؛ محمد حتی همین الان هم وقتی در بازی تیم‌های پیشکسوتان فیکس نباشد، دعوا راه می‌اندازد.

حمام عمومی در میدان انقلاب

سال ۱۳۷۱ من همراه با کریم باقری و حسین خطیبی به تیم ملی دعوت شدیم و ۶ صبح با اتوبوس به تهران رسیدیم اما درب خوابگاه ورزشگاه آزادی را زودتر از ساعت ۹ باز نمی‌کردند. حسین خطیبی گفت من تهران آشنا دارم و برویم پیش او. حالا آشنایش که بود؟ یک حمام عمومی در میدان انقلاب! در آن زمان من ۱۹ ساله بودم. این چیزها را می‌گویم تا نسل جدید بدانند ما چطوری فوتبال بازی کردیم. باور کنید یا به همان حمام عمومی می‌رفتیم یا این‌که روی چمن‌های میدان آزادی می‌خوابیم تا ساعت ۹ صبح شود و درب ورزشگاه آزادی را باز کنند.

بیشتر بخوانید: من تو من با علی فتح‌الله‌زاده؛ پیشنهاد مدیرعاملی پرسپولیس را رد کردم/ شهرمان استقلال نداشت، پرسپولیسی شدم/ خواستم دایی را سرمربی استقلال کنم که...

وب‌گردی و دیدنی‌های ورزش

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدید

پربحث هفته

بازرگانی

آخرین خبرها