امیر قلعهنویی طبق عادت با یک لشکر مشاور و دستیار و همراه، نوبت دوم کارش در تیم ملی را آغاز کرد اما درست مثل بار قبل، با گذشت فقط چند ماه فقط چند نفر کنار او باقی ماندند؛ آنها که در خوشبینانهترین حالت درک درستی از خصوصیات و شخصیت امیر دارند و در بدبینانهترین نگاه، ماندن به هر قیمت و تحت هر شرایط را ترجیح میدهند!
از لشکر مشاورانی که قلعهنویی در آغاز راه داشت، حالا فقط هومن افاضلی کنار او باقی مانده که در این دو دهه، بیشتر از کار فنی و حضور موثر روی نیمکت تیمها در سطح اول فوتبال ایران، کنار مربیان خارجی و ایرانی -از برانکو تا قلعهنویی- دیده شده است.
افاضلی به برنامه خداداد آمد؛ دو مشاور قلعهنویی در شروع این مرحله از کارش در تیم ملی که یکی به منتقد او تبدیل شد و دیگری همراه او تا آمریکا رفت! بدون شک هومن افاضلی -که برای شخصیت حقیقی او احترام قائل هستیم و کاری با این وجهه نداریم- آمده بود تا از عملکرد کل کادر فنی دفاع کند. همه میدانستیم که امیر قلعهنویی برای خود جایگاهی فراتر از یک مربی معمولی در فوتبال ایران متصور است و اگر تا قبل از جام جهانی سعید الهویی را جای خود برای صحبت میفرستاد، از حالا به بعد دیگر او را هم باید دستنیافتنی و در حریم ژنرال بدانیم! میزان تاثیر آندو و رحمان در کار فنی تیم ملی و تصمیمات کادر فنی نیز آنقدری نیست که بخواهند مقابل دوربینها نقش سخنگو و نماینده امیر را بازی کنند. پس تنها گزینه باقیمانده هومن افاضلی بود. او برای این دفاعیه جایی را انتخاب کرد که به زعم امیر و تاییدکنندگانش (!) هجمه از آنجا شروع شده بود!
به یاد داریم که در ابتدای جام، سعید الهویی روی خط همین برنامه خداداد و خیابانی آمد و آن جمله «داشتن پلن تا F برای تیم ملی» از همین برنامه متولد شد. هومن برای رفع و رجوع چیزهایی آمده بود که تا حدود زیادی به خود او مربوط نمیشد! همه میدانستیم که داشتن برنامه -حتی یکی، نه ۷ تا - عملا شعاری توخالی است و مصرف داخلی دارد و قرار نیست در عمل چیزی ببینیم. در عرصه ۳ بازی جام، دیدیم پیشبینی همه به وقوع هم پیوست و ایران عملا برای بردن نیوزیلند و مساوی با مصر و بلژیک، فقط آرزو داشت نه برنامهای برای گلزنی و نتیجه! وقتی زورمان به تیم ضعیف هم نرسید، دیگر رسما حذف شده بودیم و بلژیک و مصر هم نیازی به برد مقابل ما نداشتند و حالا کادر فنی، همین بیشکستی را نشانه نتیجهگیری خود میداند! بقیه ماجرا فقط توجیه است و بهانه! حقیقت همین بود که قلعهنویی با داشتن حاشیه امن روی نیمکت هیچ نیازی به پاسخگویی به رسانهها و مردم نمیبیند. او نفراتی را با خود به جام جهانی برد که حتی برای انتخاب در تیمهای لیگ برتری هم مشکل دارند. آنها که حتی ثانیهای برای تیم ملی بازی نکردند و هیچکس نمیآید بگوید دلیل انتخابشان چه بود؛ از دنیس اکرت که کسی او را در یک بازی ندیده تا شهریار مغانلو که جزو لیست ۳۰ نفره نهایی نبود اما با مصدومیت روزبه در ترکیه دعوت شد و در جام جهانی هر سه بازی به میدان رفت! دیگر مثال بیبرنامگی از این واضحتر نمیشود!
اما اوج کار هومن افاضلی در دفاع از عملکرد کادر فنی آنجایی نبود که گفت «این تیم چون نباخته موفق بوده»! او بهتر از هر کسی میداند هر کس دیگری در بازی با بلژیک ۱۰نفره و مصرِ ازپیشصعودکرده روی نیمکت تیم ملی بود و بازیکنانش را عقب نگه میداشت، به خاطر عدم تمایل رقبا بازی را نمیباخت! اوج کار افاضلی آنجایی بود که همه را به یاد داستان معروف ناصرالدینشاه و دلقک دربارش کریمشیرهای انداخت؛ داستانی که در تاریخ به «عذر بدتر از گناه مشهور» است. هومن در توضیح سوتی سعید الهویی -که در موررد این تیمِ بیتاکتیک و ترکیب ثابت در این سالها گفته بود ۷ پلن برای جام جهانی داریم!- زبانش برای اینکه بگوید ایراد از سعید الهویی نیست، اینگونه چرخید که او دانشگاهی صحبت میکند و حرفهایش برای عوام نیست!
جملهای که پاس گل برای خداداد و خیابانی بود. افاضلی میتوانست هر جور دیگری این سوتی را توجیه کند؛ مثلا بگوید الهویی منظور دیگری داشت یا از حرف او بد برداشت شد یا اصلا مثل قلعهنویی همه چیز را به گردن مغرضان و دشمنان بیندازد! اما او جملهای گفت که به همه توهین کرد! برای سالها فوتبالیها سوتیهای خود را تکذیب میکردند و گردن خبرنگاران میانداختند اما حالا در عصر تکنولوژی و دوربین، نمیتوانند بگویند نگفتیم، میگویند گفتیم و شما نفهمیدید! همان عذر بدتر از گناه!
این جمله هم توهین به دانشگاهیان بود که بلد نیستند حرف بزنند و هم توهین به مردم عادی که اتفاقا فوتبال را از بسیاری مدعیان بهتر میشناسند! هزار هم که شما بعد از یک باخت بخواهی با عدد و رقم خودت را توجیه کنی، مردم چشم دارند و نتیجه کارت را در زمین دیدهاند!
تا بوده امثال امیر قلعهنویی همواره ادعا کردهاند تیم ملی متعلق به مردم و اساسا فوتبال متعلق به هواداران است؛ آنها که در کلام یک چیز میگویند و در عمل باور دیگری دارند! با این فرض و با قبول این نکته که فوتبال، علمی تخصصی در دنیای امروز است، مربیان و مسئولان تیمها حقوقهای میلیاردی میگیرند تا از تخصص خود برای پیشبرد فوتبال استفاده کنند و در مقام پاسخگویی به صاحبان فوتبال، یعنی مردم عادی، با ادبیاتی مناسب توضیح دهند. فرض کنیم که واقعا الهویی پروفسور دانشگاه باشد. مگر نه اینکه درخت هرچه پربارتر، افتادهتر؟ او چگونه دکتری است که بلد نیست حرفش را به مردم -حتی آنها که به قول هومن عوام هستند- توضیح بدهد؟ حاصل آن همه علم، باید این باشد که فرد بتواند به خوبی نظراتش را به دیگران منتقل کند. نتیجه حرف زدن الهویی که این بود، نتیجه علمش هم در تمرینات و تاکتیک و ارنج در جام جهانی معلوم شد! هومن افاضلی هم که آمد درستش کند، زد و کار را خرابتر کرد!
در همین ارتباط: هومن افاضلی: اصلا قبول ندارم نتیجه نگرفتیم/ گروه ما ساده بود؟ داور و بقیه نگذاشتند مصر آرژانتین را حذف کند تا جام جهانی قشنگ بماند +ویدیو

