حالا دیگر از تعداد بینندگان تلویزیون و مخاطبان صدا و سیما آنقدر کاسته شده که دیگر انحصار قانونی برای رسانههای دیداری و شنیداری نیز کمکی به بازیابی جایگاه این رسانه نمیکند. شبکههای عریض و طویل تلویزیون همه راهها را امتحان کردند تا کار اصلی را انجام ندهند، از تقلید و کپیبرداری برنامه های موفق در پلتفرم تا محدودیتهای اینترنتی، اما همه به بن بست خورد. سالهاست که کارشناسان و دلسوزان میگویند تنها یک راه برای احیای تلویزیون وجود دارد و آن ملی بودن واقعی این رسانه است.
در تمام دو دهه گذشته و با فراگیری اینترنت، وقتی کارشناسان یا سایر رسانهها و در کل دلسوزان، میگفتند این رسانه دیگر ملی نیست و با ادامه این روند، جایگاه تاثیرگذار خود در فرهنگسازی عمومی را از دست خواهد داد، به مدیران این مجموعه برمیخورد. آنها که سالانه بودجه چند ۱۰ هزار میلیاردی دارند و با کارمندانی بیش از خیلی وزارتخانهها و با انحصار قانونی تنها بودن، رسالتی سنگین داشتند که شرط اول اجرای آن متخصص بودن بود.
دقیقاً همان حلقه مفقوده در صدا و سیما و برنامهسازی که باعث میشد روز به روز بخش بزرگتری از سلایق عمومی از دایره بینندگان سازمان صدا و سیما حذف و حلقه خودی و غیرخودی تنگتر شود. امروز آن پیش بینیها اتفاق افتاده و درصد بالایی از مردم که در شبکههای فراوان و برنامههای بسیار سازمان، هیچ سهمی برای خود نمیبینند، به کلی قید رسانه ملی را زده و مخاطب رسانههای دیگر شدهاند.
اما این روزها که به خاطر جنگ، صحبت از اتحاد ملی است ببینید که پربینندهترین برنامه سال جاری -یعنی فینال جام جهانی- چه اتفاقاتی داشت. میدانیم که در این سالها فقط مسابقات فوتبال تا حدودی بیننده خود را حفظ کرده اند که البته روز به روز از درصد آن نیز کاسته و خیلیها با بستن پیچ صدای تلویزیون، فوتبالها را تماشا میکنند و شک نکنید به زودی با گسترش پلتفرمها دیگر شبکه ۳ و تلویزیون به خاطر فوتبال هم بیننده نخواهند داشت!
به حوادث پایان بازی کاری نداریم که خود مجریان بارها گفتند به خاطر حضور شخص ترامپ تصاویر را پخش نمیکنند. اینکه به خاطر یک بینماز در مسجد را بستهاند، بحث دیگری را میطلبد که بماند برای زمانی که مسئول این سیاست گذاری را شناختیم! اما قبل از شروع مسابقه و تبلیغات فراوان تلویزیون نیز اتفاقاتی افتاد که ربطی به سیاست گذاری نداشته و صرفاً به تخصص برنامه سازی برمیگردد.
تلویزیون آنقدر دایره ورود را به روی استعدادها و متخصصان بسته که افراد حاضر به عنوان مجری و گزارشگر، کوچکترین نیازی برای به روز شدن نمیبینند و با اعتماد به نفس فراوان، اطلاعات اشتباه را هم خرج میکنند!
نتیجه این شد که ماریو کمپس جام را آورد و دوستان اینیستا را ندیدند! بعد هم متوجه نشدند که این دو به چه دلیل انتخاب شدهاند -چون هر دو گل منجر به قهرمانی کشورشان را زدند- البته بوروچاگا هم بود اما کمپس دبل کرده و قطعاً مسی هم نمیتوانست باشد! اما در ادامه اتفاقات عجیبتری هم افتاد؛ مجری برنامه که میخواست اطلاعات سینمایی خود را به به رخ همه و به خصوص مخاطب خاص خود بکشد -همه از علاقه مجری قبلی به سینما و روابط گستردهاش با سینماگران اطلاع دارند- به هر بهانه از تام کروز تعریف میکرد!
از ماموریت غیر ممکن گفت و از چشمان کاملاً بسته کوبریک که مشخصا او به ازدواج با کروز با نیکول کیدمن توجه داشت نه استنلی کوبریک بزرگ!
اینکه تام کروز بدل ندارد و بالای ۶۰ سال دارد و ورزش میکند و ... چیزهایی که همه میدانند را بارها و بارها در یک بازه زمانی کوتاه تکرار کنی، اما حتی یک بار حاضر به اشاره به حضور تنها ایرانی این مراسم بزرگ نباشی، چه معنایی دارد؟ ما در جنگ با آمریکا هستیم و رسانه ملی بر طبل وحدت میکوبد و مدام از اولویت ایرانی بودن در همه برنامهها حرف میزند، آن وقت در بزرگترین ویترین بشری -یعنی فینال جام جهانی- که تمام دنیا بیننده آن هستند، این همه از یک بازیگر آمریکایی تعریف می شود ولی اسمی از تنها ایرانی حاضر در مراسم فینال برده نمی شود!
باز اگر فرد مزبور چهرهای سیاسی بود یا سابقه مبارزه با حاکمیت یا موضعگیری سیاسی علیه کشور داشت، میشد توجیهی برای این سانسور پیدا کرد -که تاکید میکنیم در شرایط فعلی که ملیگرایی و ایرانی بودن اولویت و ستون اصلی خیمه وحدت است، میتوان حتی برای چنین نمونههایی هم استثنا قائل شد- اما یک موزیسین چرا باید حذف شود؟ دیدیم که چطور قیصر به ایران آمد و آهنگ خواند.
به این ترتیب تا پخش مراسم پایانی و اهدای جوایز نفهمیدیم، مشکل بیژن مرتضوی چه بود که هیچ اسمی از او برده نشد. آن هم کسی که سالهای اخیر بیشتر در ترکیه بوده تا آمریکا و سابقه گپ و گفتهای دوستانه یا حتی تمایل به همکاری در برنامههای مختلف -که مجوز پخش در کشور را دارند- دارد و اتفاقاً به بهانه همین حضور در فینال جام جهانی، عکسهای او با مجید واشقانی که از هر نظر هنرمندی تراز و مورد تایید حاکمیت است، در استانبول وایرال شده بود.
فراموش نکنید اینجا صحبت از یک موزیسین است که هنر و شغلش، ساز زدن و آهنگ سازیست. البته انتظار نداشتیم او را هنگام نواختن ویولن نشان دهند، ولی چرا نباید به حضور یک ایرانی در بزرگترین رویداد دنیا افتخار که هیچ، حتی اشاره نکرد؟ تا اینکه نیمه دوم گزارشگر بازی در فرصت هیدریشن برک، گره از این معمای ذهنی گشود!
او گفت: مشاهیر زیادی در ورزشگاه حضور دارند که ما آدم حسابیهایشان را نشان دادیم، اما آدم ناحسابیها را نه و نشان هم نخواهیم داد! چنان محکم که انگار تصمیم خود اوست! میدانیم که در تلویزیون ما امکان نمایش ساز وجود ندارد، تکلیف خانمهای خواننده نیز مشخص است! با انتخاب این مسیر سیاست گذاری هم مشکلی نداریم که صلاح مملکت خویش خسروان دانند و سازمان صدا و سیما قرار نیست به ما مردم پاسخگو باشد!
فقط میماند یک نکته ظریف و یک سوال کوچک، با گفتن قاطعانه این خط مشی، امثال مرتضوی کنار ترامپ قرار گرفتند، حتی اگر منظور این نبوده! چنین سازمانی با چنین عملکردی، چطور مدعی وحدت و کوبیدن بر طبل ایرانی بودن به عنوان اولویت، میشود؟
این ویدیو را از دست ندهید: لحظه اجرای بیژن مرتضوی در فینال جام جهانی با تشویق نروژی!
