در دوم خرداد سال ۱۳۹۰ ناصر حجازی، یکی از چهرههای فراموشنشدنی استقلال و فوتبال ایران چشم از جهان فرو بست و مسافر آسمان شد به همین مناسبت خبرورزشی تا چند ماه پس از مرگ او، روزهای دوم هر ماه خلاصهای از مصاحبههای اختصاصی ناصرخان را به یاد او بازنشر میکرد.
۲ شهریور ۱۳۹۰ و سه ماه پس از مرگ حجازی، یکی از همین گفتوگوها را دوباره منتشر کردیم:
- هر آدمی که فکر میکند کمعیب است یا سرشار از خوبیها محسوب میشود و برتر از دیگر بندگان خداست، قطعا مشکل روحی دارد.
- در دوران فوتبالم اگر به یک نفر بدی کرده باشم، آن شخص منصور رشیدی است. منصور به لحاظ فنی خیلی خوب بود و اگر باهوشتر رفتار میکرد ۱۰ برابر ناصر حجازی میشد. البته من مستقیما به او بدی نکردم بلکه یک بار قرار شد برای تمدید قراردادمان، هر دو نفر یک رقم را بگوییم و روی آن اصرار کنیم. اول منصور رفت داخل اتاق و مبلغ را گفت اما مدیر باشگاه قبول نکرد، بعدش من رفتم و همان رقم را گفتم. مدیر هم بلافاصله قبول کرد و من هم قرارداد بستم. همین اتفاق موجب شد منصور رشیدی از تاج (استقلال) برود.
- یکبار در تیم ملی مسابقهای خیلی دشوار داشتیم و چون حریف را میشناختم، پیش خودم گفتم ناصر اگر جلوی آنها بازی کنی گلبارانت میکنند به همین خاطر قبل از بازی هنگام تمرین کتفم را گرفتم و به رایکوف گفتم توانایی بازی ندارم. آن مسابقه روی نیمکت نشستم و نیمه اول سه گل خوردیم! بین دو نیمه مستر رایکوف گفت باید بروی داخل دروازه. برو و با همان یک دست سالمت گلری کن.
- در تمام دنیا پشت سر آدمهای بزرگ و موفق حرف زیاد میزنند و من هم مستثنی نبودم. برای مثال، یک آدمی که مقام هم داشت پشت سرم گفته بود حجازی تریاکی است. من بارها آزمایش دادم و این حرفها، تهمتهایی بود که به حجازی نمیچسبید اما بعدتر معلوم شد خود این آقا اینکاره بود! نکته اینجاست که همین فرد بعدها گفت: من اشتباه کردم، ناصر حجازی مشروب میخورد! این آدم نمیدانست چقدر چشم و گوش من را زیر نظر دارند و اگر کوچکترین خلافی بکنم، چه بازتابی پیدا میکند.
- یک بار زمان شاه وقتی با تیم ملی از کره شمالی برمیگشتیم، تیمساری که سرپرست کاروان بود به من گفت مرتیکه احمق، کراواتت را محکم کن. من هم همان لحظه به او گفتم مرتیکه خودتی، احمق هم پدرته!
- در خانه ما رد و بدل شدن حرف ناپسند و شوخی نادرست ممنوع است. کوچکترها هم باید به بزرگترها احترام بگذارند. این اصلا دیکتاتوری نیست بلکه حفظ حرمتهاست. من خودم شخصا از دیکتاتوری و دیکتاتورها متنفرم.
- آتیلا را فقط یک بار تنبیه فیزیکی کردم و آنهم مربوط به دوران خردسالی او بود که حرف زشتی از دهانش خارج شد. یادتان باشد بخش عمدهای از تربیت فرزندانم بر عهده همسرم بود که واقعا زحمت کشید. البته بردن نان حلال سر سفره هم در شکل تربیتی بچهها فوقالعاده موثر است.
- اواسط دهه ۶۰ در مقطعی که بنگلادش بودم، فقط روزی یک وعده میتوانستم غذا بخورم که آنهم نان یا موز بود. سختیها را به جان خریدم اما از اصولم برنگشتم تا مقابل کسی تعظیم نکنم و دست هیچکس را نبوسم.
- پیشنهاد نوشتن کتاب زندگی خودم را داشتم اما این کار مقدور نیست چون یا باید همه اتفاقات را بنویسم یا هیچ کدام را ننویسم. اتفاقاتی که اگر بنویسم اجازه چاپ پیدا نمیکند پس بهتر است خودم را خسته نکنم.
بیشتر بخوانید: چرا دو ملیپوش خوشگذران شبهای دبی، اخراج نشدند؟/ میدانم ایشان به استادیوم آمده بود تا جای من را بگیرد

