حضور علیرضا منصوریان و سپس یحیی گل محمدی در فوتبال حرفهای عراق، یک اتفاق معمولی نبود. این حضور به دلایل مختلف اهمیت داشت؛ هر دو مربی از بهترینهای ایران بودند و سابقه حضور روی نیمکت دو تیم بزرگ پایتخت را دارند، دو ملی پوش جام جهانی رفته با سابقه بازوبند استقلال و پرسپولیس، علیرضا منصوریان که در اروپا هم بازی کرده بود.
ابتدا منصوریان و سپس یحیی گل محمدی با فاصله چند ماه، به ترتیب به الطلبه و دهوک عراق پیوستند تا طرفداران استقلال و پرسپولیس و علاقمندان این دو چهره، حسابی پز لژیونر شدن مربیان محبوب خود را بدهند. کمبودی که تمام این دههها فوتبال ما را آزار میداد و موفقیت آنها برای کلیت فوتبال ایران هم خوب بود.
در شاخههای مختلف خانواده فوتبال و در طول دهههای گذشته، همواره لژیونر شدن یکی از مهمترین دلایل پیشرفت محسوب میشد. به خصوص در دهه ۷۰ که ما در سطح اول اروپا و حتی تیمهای بزرگ، بازیکن داشتیم. با وجود افت فوتبال در این دهه، ما بازیکنانی داشتیم که لااقل در لیگهای کشورهای همسایه خواهان داشته باشند.
بعد بازیکنان، موفق ترین زیرمجموعه خانواده فوتبال اهالی رسانه بودند. ما چه در نهادهای رسمی مثل AFC و چه در پایگاههای اینترنتی و خبرگزاریها و چه تلویزیونهای آن طرف آب -در تمام دنیا- نماینده داریم. ایجنتهای ما هم که به گواه خاص و عام، به لطف ضعف مفرط مدیران، همیشه موفقتر و حتی در اروپا هم مدیربرنامه فعال داریم.
داوران ما هم که در تمام این دههها در بالاترین و بهترین سطح بین المللی سوت میزنند. تکلیف مدیران هم از اول مشخص بود، کسی از مدیران فوتبال ایران انتظار نداشت که در جغرافیایی دیگر، کسی به آنها کار بدهد! بوقچی صادراتی هم داشتیم که دلار گرفت و در کشورهای خلیج فارس طبل زد!
از خانواده فوتبال، میماند تماشاگران که در خود لیگ برتر هم یا پول حضور در ورزشگاه را ندارند و یا اجازهاش را! چه رسد به کشورهای دیگر و صدور هوادار، پس تکلیف آنها هم روشن بود. میماند مربیان که در تمام این دههها، چه بخاطر ندانستن زبان و چه علم روز، کارنامه یا بروزرسانی، هرگز نماینده ای حتی در کشورهای همسایه نداشتیم.
فرهاد مجیدی این طلسم را شکست (چون منظور فوتبال سطح اول حرفهای است، ناصر حجازی و محمدان بنگلادش را درنظر نگرفتیم) البته قبل از او امثال حشمت مهاجرانی، ابراهیم قاسم پور، پرویز مظلومی یا حسن روشن، سابقه کار در ردههای پایه، آکادمیها یا فوتبال در حال گذار از آماتور به حرفهای در لیگهای عربی، را داشتند. اما در سطح اول حرفهای "جا افتاده" فرهاد مجیدی در ادنوک لیگ امارات، نفر اول بود.
درست به همین دلیل حضور منصوریان و یحیی در فوتبال حرفهای عراق برای پیشرفت مربیان ما مهم، و موفقیت آنها میتوانست راه را برای سایرین باز کند. اما حالا ببینید در کنار دیپورت یک به یک بازیکنان ما از لیگهای اروپایی به عربی و سپس لیگ برتر داخلی، شرایط آنها چگونه است. هر دو فصل را دور از انتظار شروع کرده و دست به دامن تاکتیکها و بهانههای رایج در فوتبال ایران شده اند!
منصوریان پس از نخستین پیروزی با الطلبه در فصل جدید لیگ ستارگان عراق، در نشست خبری به وضعیت مالی باشگاه اعتراض کرد. او بخشی از اعتراضش را با ترکیب کلمات عربی، فارسی و انگلیسی بیان کرد. هنر و تخصص داش علی که قبلا در فوتبال ایران جواب داده و امتحان پس داده بود!
در فوتبال ایران، بازیکن و مربی قراردادی چند برابر دستمزد واقعی خود میبندند و همان ۳۰ یا ۴۰ درصدی که در آغاز کار و به محض امضا، نقد میگیرند، معمولا دو برابر ارزش و کارنامه آنهاست! این یعنی اگر تا پایان فصل دیگر پولی نگیرند، در حقیقت دو برابر حقشان را گرفتهاند! بماند که بدحسابترین باشگاه ایران تا پایان فصل حداقل ۷۰ درصد قراردادها را میدهد!
بسیاری از شکایتها و بسته شدن پنجره نقل و انتقالات باشگاهها، بابت باقی ماندن همان ۲۰ تا ۳۰ درصد قراردادهاست که باشگاه عقیده دارد روز اول بابت حسن انجام کار، شرط کرده یا بازیکن و مربی را به دلیل ناکارآمدی، جریمه کرده است اما بازیکن و مربی با داشتن ایجنتهای زرنگ، تا دلار آخر قرارداد خود را از باشگاهها میگیرند!
اما همین بازیکنان و مربیان در پی هر ناکامی و شکست، مدام مشکل مالی باشگاه را پیش کشیده و برای پوشاندن هر کمبودی، از آن استفاده میکنند. روشی که در ایران، تا همین امروز همیشه جواب داده و حالا منصوریان -که استاد شوک وارد کردن و نتیجهگیری در کوتاه مدت است اما بعد از مدتی دیگر روشهایش جواب نمیدهد- به مرحله دوم کارش در عراق رسیده و دست به دامن تاکتیک قدیمی ایرانیها شده است!
چه بسا در عراق هم به دلیل تازگی این تاکتیک و شباهتهای فرهنگی دو همسایه در خاورمیانه، این روش فعلاً جواب دهد اما در درازمدت ...!
