پرسپولیس در دهه ۶۰ دروازهبانی آماده و سرپنجه داشت که چند سال گلر فیکس تیم ملی هم محسوب میشد. مرد بلندقامتی به نام بهروز سلطانی که برای مقطعی از همان دهه در آلمان نیز زندگی کرد. سلطانی به استودیوی خبرورزشی آمد و در مصاحبهای متفاوت، ناگفتههایی خواندنی را بر زبان آورد.
ورود بهروز سلطانی به فوتبال
رشته اصلی ام والیبال بود و حتی تا آستانه دعوت به تیم ملی نوجوانان در این رشته هم پیش رفتم ولی برادرم و برخی از دوستان، من را زوری به فوتبال میبردند و میگذاشتند داخل دروازه! همینطوری بود که فوتبالیست شدم و به تیم کیان رفتم. ما توانستیم کیان را به دسته بالاتر بیاوریم. یک بار کیان در ورزشگاه امجدیه بازی داشت و همسرم که در آن موقع با هم نامزد بودیم، همراه برادرش در جمع استقلالیها نشسته بود و هر توپی که من میگرفتم، خوشحالی میکرد و استقلالیها ناراحت میشدند. در بازی با پرسپولیس به نتیجه مساوی ۲ بر ۲ رسیدیم و علی پروین به ما گل زد. چند وقت بعد از آن، علی آقا برایم پیغام فرستاد.
شاگردی حجازی
من شاگرد زندهیاد ناصر حجازی بودم و زیر دست این مرد بزرگ کار کردم. وقتی پیشنهاد پرسپولیس آمد با ایشان مشورت کردم و البته این را هم بگویم دلیل اصلی اینکه هیچ وقت به استقلال نرفتم، این بود که اگر به استقلال میپیوستم ناصرخان ذخیرهام میشد و این اتفاق برایم بسیار سنگین بود که استادم رزرو خودم شود به همین خاطر بعد از پیغام علی پروین، به ملاقاتش رفتم و با ایشان مذاکره کردم. بعد از این گفتوگو به جمع بازیکنان کیان رفتم و از آنها برای پیوستن به پرسپولیس رخصت گرفتم. قبل از پیوستن به پرسپولیس البته با تیم ملی نیروهای مسلح به مسابقات ارتشهای جهان در لیبی رفتم و در آنجا دوم شدیم.
دعوت به تیم ملی برای جام جهانی
یکی از کسانی که برایم خیلی زحمت کشید استاد حشمت مهاجرانی بود. من قبل از جام جهانی ۱۹۷۸ به تیم ملی دعوت شدم و به هتل میامی (هتل سیمرغ کنونی) رفتم. آنجا با شخصی هم اتاق شدم که نمیخواهم اسمش را ببرم. یکی از آخرین دروازهبانانی که قبل از سفر به آرژانتین خط خورد من بودم چون سنم خیلی کم بود و مربیان اعتقاد داشتند حضور در چنین تورنمتی برایم سنگین است اما به من قول دادند که دروازهبان تیم ملی میشوم. در آن مقطع خیلیها تشویقم کردند و پشتم بودند. از استاد ناصر حجازی تا مرحوم فرامرز ظلی و...
باز شدن راه برای تیم ملی
قبل از بازیهای آسیایی ۱۹۸۲ دهلی با ناصر حجازی نامهربانی کردند و طرح ۲۷ سالهها را پیاده کردند تا ایشان عملا دیگر نتواند در تیم ملی حضور پیدا کند و همین اتفاق موجب شد مسیر برای رسیدن من به پیراهن تیم ملی هموار شود. فراموش نمیکنم که همراه با مرحوم ناصر حجازی و آقای منصور رشیدی سر میز غذا بودیم، حجازی به رشیدی گفت: منصور! به بازیهای آسیایی نرو. این پسر (منظورش به من بود) نمیگذارد آنجا فیکس شوی. واقعیت امر این است که هر چیزی یک تاریخ مصرف دارد و وقتی سن بالا میرود، تحمل فشار کمتر میشود.
در دورهای که آقای محمود یاوری سرمربی تیم ملی بود، برای حضور در تورنمنت چین انتخاب شدیم و آقای منصور رشیدی هم در تیم ملی حاضر بود. ما به چین رفتیم و در یکی از مسابقات همان نیمه اول آقای رشیدی عملکرد ضعیفی داشت به همین خاطر محمود یاوری به ناصر ابراهیمی گفت بهروز سلطانی را گرم کنید تا به زمین برود. ناصرخان به من گفت یک مقدار گرم کردن را طول بده تا نیمه اول تمام شود چون واقعا مرسوم نیست که دروازهبان را قبل از پایان نیمه عوض کنند اما محمودخان خدابیامرز به سمت من آمد و با همان لهجه شیرین اصفهانی سرم داد و فریاد کرد! من رفتم داخل زمین و از بازی بعد فیکس شدم. کار را دستم گرفتم و شدم گلر اصلی تیم ملی.
داستان تعویض در سنگاپور
همانطور که توضیح دادم، وقتی دروازهبان فیکس تیم ملی شدم این جایگاه را تمام و کمال برای خودم حفظ کردم اما داستان تعویضشدنم با حافظ طاحونی در نیمه نهایی جام ملتهای ۱۹۸۴ سنگاپور هم جالب توجه است. ناصر ابراهیمی در دقیقه ۱۱۸ بازی با عربستان من را تعویض کرد تا حافظ به زمین بیاید و بهزعم سرمربی وقت تیم، طاحونی پنالتیگیرتر بود ولی حالا خودش هم به این باور رسیده که آن تعویض بزرگترین اشتباه زندگی ورزشی او بود.
تا دقیقه ۸۸ بازی با عربستان ما با یک گل جلو بودیم اما ناصرخان آنجا اشتباه کرد و ناصر محمدخانی را بیرون کشید و مرحوم رضا احدی را به زمین فرستاد. با تعویض شدن ناصر، سمت چپ ما باز شد و سانتر عربستانیها از همان جناح با ضربه سر شاهین بیانی به داخل گل ما غلتید. اصلا انتظار نداشتم که شاهین دروازه خودمان را باز کند و اگر توپ را ول میکرد، هیچ اتفاقی نمیافتاد اما گل خوردیم و کار به وقت اضافه رفت. در دقیقه ۱۱۸ و قبل از اینکه کار به ضربات پنالتی کشیده شود، ناصر ابراهیمی من را با حافظ طاحونی تعویض کرد. همان لحظه چند نفر از بچهها مانند حمید علیدوستی و شاهرخ بیانی گفتند از زمین بیرون نرو ولی گفتم مگر میشود نرم؟ پخش زنده است و همه دارند میبینند.
حافظ دروازهبان خیلی خوبی بود ولی در ضیافت پنالتیها نتوانست مقابل عربستان موفق عمل کند و در نهایت بازی را باختیم، به فینال نرسیدیم و وعده بزرگی که به ما داده بودند محقق نشد. در آن زمان آقای هاشمی رفسنجانی گفته بود اگر قهرمان جام ملتهای آسیا شوید، به هر کدام از شما یک آپارتمان میدهیم اما چهارم شدیم و همه چیز از دست رفت. ناصر ابراهیمی هنوز هم هرگاه من را میبیند میگوید در مورد تعویضت مقابل عربستان اشتباه کردم.
دهداری را باد کردند!
در رابطه با مرحوم پرویز دهداری و ماجراهای رخداده در بازیهای آسیایی ۱۹۸۶ سئول اگر ایشان زنده بود، خیلی چیزها را میگفتم ولی چون دستش از دنیا کوتاه است و نمیتواند جواب بدهد، اغلب مسائل را باز نمیکنم. یک بار ایشان به من زنگ زد و به ملاقاتش رفتم. آنجا با صراحت به ایشان گفتم نمیتوانم با شما کار کنم چون سیستمتان دیکتاتوری است. ما مربیان جدی زیادی به چشم دیده بودیم، برای مثال، هیچکس خنده آقای حسن حبیبی را ندیده بود و با کسی شوخی نداشت. حشمت مهاجرانی هم بیرون زمین بگو و بخند داشت اما داخل زمین فوقالعاده جدی بود ولی در مورد پرویز دهداری باید بگویم ایشان را آگراندیسمان کردند؛ دوستانش او را باد کردند و بالا بردند. ایشان میگفت وقتی سر میز غذا نشستیم، هنگامی که من لیوان آب را بالا بردم شما هم میتوانید آب بخورید، وقتی من شروع به غذا خوردن کردم شما هم میتوانید غذا بخورید! تیم ملی رسما شد پادگان! به ایشان گفتم من فوتبالیستم و به تیم ملی برای فوتبال آمدهام نه اینکه وارد پادگان شوم. آقای رضا وطنخواه در آن مقطع دستیار اول پرویز دهداری بود و اگر بخواهم در مورد ایشان بگویم، صحنههایی را دیدم که گفتنش قشنگ نیست.
آقای دهداری نمیتوانست سرمربی تیم ملی شود چون اطلاعات فنیاش بهروز نبود و فقط با استفاده از ضباطش کار را جلو میبرد و شرایط را به گونهای رساند که یکسری از بچهها جمع شدند و گفتند ما نمیخواهیم در تیم ملی بازی کنیم. آرزوی هر ورزشکاری است که در تیم ملی کشورش حاضر شود ولی ببینید چه کار با بچهها کرده بودند که چنین درخواستی را مطرح کردند! به نظرم انتخاب ایشان در آن مقطع اشتباه فدراسیون بود چون مربیان خیلی خوبی داشتیم که میتوانستند هدایت تیم ملی را در بازیهای آسیایی سئول بر عهده بگیرند. در مورد اینکه میگفتند قبل از بازیهای آسیایی سئول برخی بچهها داخل فروشگاههای بزرگ خارجی شیطنتهایی انجام داده بودند و به همین دلیل آقای دهداری الزام کرده بود که همه دستهجمعی به خرید بروند نیز باید بگویم فقط یک مورد بود و یک نفر بود اما نمیشود همه را به خاطر همان یک نفر خراب کرد.
دروازهبان سوم کلن
بعد از بازیهای آسیایی سئول و همان ماجرای استعفای ۱۴ نفره، من همراه با حمید درخشان و ناصر محمدخانی به آلمان رفتم و به عضویت باشگاه کلن درآمدم. البته با صراحت میگویم که گلر سوم محسوب میشدم و فقط هنگامی که یک اردو در سارایوو داشتیم، حدودا ۴۵ دقیقه فرصت بازی پیدا کردم. هیچ دروازهبان ایرانی نمیتواند در اروپا فیکس شود و شرایط تمرینی و مسابقات آنها آنقدر سخت است که به سنگربانان ما بازی نمیرسد. حتی به علیرضا بیرانوند هم وقتی میخواست راهی اروپا شود، گفتم این کار را نکن.
محمدخانی و درخشان را بیمه نکردند
حمید درخشان و ناصر محمدخانی هم همراه با من به آلمان آمدند اما با آنها قرارداد نبستند و این دو بازیکن برای ادامه فوتبال به قطر رفتند. در توانایی حمید و ناصر کوچکترین تردیدی وجود ندارد و برای روشن شدن ذهن مردم باید یک نکته را باز کنم. این دو فوتبالیست فوقالعاده تکنیکی بودند و دریبلزن اما آلمانیها خیلی تاکتیکی و ماشینی کار میکردند به همین خاطر شرکتهای بیمه طرف قرارداد با باشگاههای آلمانی حاضر نشدند درخشان و محمدخانی را بیمه کنند چون معتقد بودند آنها به خاطر تکنیک بالای خود خیلی زود مصدوم میشوند و باید غرامت سنگینی به هر دو نفر پرداخت شود! فوتبالیستهای آلمانی بلافاصله پس از عقد قرارداد بیمه میشوند و اگر درخشان و محمدخانی نتوانستند در آلمان بمانند به خاطر ضعف فنی آنها نبود بلکه اصل داستان زیر سر شرکتهای بیمه بود.
ذخیره عابدزاده
هیچ وقت از اینکه در جام صلح و دوستی پاییز سال ۱۳۶۸ ذخیره احمدرضا عابدزاده شدم، ناراحت نشدم. در آن مقطع عابدزاده جوان و سرحال بود اما من یک پله از او پایینتر بودم. اتفاقا همانجا در کویت علیآقا با من صحبت کرد و خودم گفتم هیچ مشکلی با فیکس بازی کردن عابدزده ندارم. از آن بابت اصلا دلخور نیستم ولی از بابت شرایط باشگاهی در پرسپولیس اتفاقاتی افتاد...
بازگشت شبانه از آلمان
قبل در همان دربی سال ۱۳۶۵ که با نتیجه سه بر صفر استقلال را بردیم، آلمان بودم ولی آقای محمود خوردبین به من زنگ زد و گفت حتما خودت را برسان. قرار بود یک ماه بعد از این مسابقه به ایران پرواز کنم اما تاریخ سفرم را جلو انداختم و آمدم. شب قبل از بازی رسیدم و چون خانه مادر همسرم نزدیک فرودگاه بود، از مهرآباد مستقیم به آنجا رفتم. آقای پروین قبل از بازی به من گفت خودت را استتار کن تا کسی متوجه بازگشتت نشود. قرار بود بعد از ۱۵ دقیقه وحید قلیچ تعویض شده و من به جای او وارد زمین شوم تا با این کار سیستم تاکتیکی استقلال بههم بریزد. وقتی من داخل دروازه رفتم، سبک تیم استقلال بههم ریخت و در نهایت بازی را سه بر صفر بردیم. بعد از این اتفاق اما من را در پرسپولیس ذخیره کردند و به همین دلیل چند بار سوال پرسیدم اما جواب درستی نشنیدم.
پلیس رقیبم را دستگیر کرد!
موقعی که فیکس تیم ملی بودم فقط یک سنگربان بود که از بابت او احساس خطر میکردم. یک سنگربان اهل اصفهان که با ما به اردوی چین هم آمد ولی در فرودگاه پدرش به او دلار داد تا پول داشته باشد غافل از اینکه به آن بنده خدا دلارهای تقلبی داده بودند و کارش در پکن به اداره پلیس کشیده شد. همان ماجراها باعث شد اصلا فوتبالش تمام شود. یادش بخیر وقتی به تیم ملی دعوت میشدیم، ناصر محمدخانی میگفت بهروز تو برو برای خودت سوت بزن چون رقیبی نداری. من غیر از بازیهای صلح و دوستی در کویت، هیچوقت در تیم ملی ذخیره نبودم.
وحید قلیچ اسم ورزشگاه را اشتباه به من گفت
یک بار از مسافرت برگشتم و هر چقدر تلاش کردم، نتوانستم تلفنی محمود خوردبین و علی پروین را پیدا کنم تا ورزشگاه محل برگزاری بازی پرسپولیس را بپرسم. یادم میآید بازی مهمی بود و باید فیکس بازی میکردم. تا اینکه وحید قلیچ را پیدا کردم و از او ساعت و ورزشگاه را پرسیدم او هم گفت در امجدیه بازی داریم! تعجب کردم که بازی پرسپولیس را در این ورزشگاه گذاشتهاند اما روی حرفش حساب کردم و رفتم. وقتی به شهید شیرودی رسیدم، دیدم هیچ خبری نیست. سریع برگشتم به ورزشگاه آزادی و علی پروین هم از این ماجرا خیلی ناراحت شد. گفتم وقتی تلفن را جواب نمیدهید من از چه کسی باید بپرسم؟ وحید در این رابطه شیطنت انجام داد... از او گذشتم و الان برایم قابل احترام است.
بهترین لباسهای دروازهبانی
در ایران دو نفر بودند که بهترین لباسهای دروازهبانی را بر تن میکردند. من و مرحوم ناصر حجازی. بهروز سلطانی پدر پولداری نداشت که بتواند این لباسها را بخرد اما از طریق دوستان و آشنایان میتوانست به آنها دست یابد.
علی پروین مربی خوبی نیست!
علی پروین از نظر مربیگری، مربی خیلی خوبی نیست. وقتی ۱۱ بازیکن در حد تیم ملی داشته باشی قطعا این تیم با هر مربی نتیجه میگیرد ولی خدا یک مزیت خیلی بزرگ به علی پروین داده و آن هم چیزی نیست جز مدیریت. پروین قدرت مدیریت خیلی بالایی دارد. اصلا راز موفقیت علی پروین همین مدیریت است. من همینجا اعلام میکنم ما پیشکسوتان پرسپولیس از علی پروین دلخوریم. شما به مربیان حاضر در تیمهای ملی و رقابتهای باشگاهی نگاه کنید. شما ببینید آقای رضا عنایتی چه بلایی سر تیم امید آورد! امیر قلعهنویی نسبت به باشگاهها اشراف دارد و مربیان مدنظرش را به تیمهای مختلف میفرستد. حتی برای تیمهای ملی هم مربی میفرستد و البته اکثر آنها نیز موفق نشدهاند ولی علی پروین برای ما کاری نکرد. برای من که اصلا کاری نکرد ولی چون سن و سالی از ایشان گذشته و مربیام بوده، به ایشان احترام میگذارم. بچهها از دست علی پروین خیلی ناراحتند. او میتوانست خیلی کارها برای پیشکسوتان پرسپولیس بکند ولی این کار را انجام نداد. اگر الان فرشاد پیوس مربیگری میکند، صرفا به خاطر زرنگی و توانایی خودش است اما علی پروین میتوانست پشت پرسپولیسیها بایستد و در این مورد به آنها کمک کند.
مربی دروازهبانهای پرسپولیس
هدف ما موفقیت پرسپولیس است و اگر نقدی هم میکنیم، در راستای همین نکته است. الان مربی دروازهبانان پرسپولیس با کدام کارنامه به این تیم آمده و روی نیمکت مینشیند؟ اصلا منظورم به خودم نیست بلکه بقیه پیشکسوتان را ببینید و ملاک قرار بدهید. از وحید قلیچ گرفته تا سعید عزیزیان؛ همه اینها مربیگری میکنند و میتوانند کمک حال پرسپولیس شوند. متاسفانه عنصری به نام پارتی فوتبال ما را کشته و در حال به فنا دادن آن است. الان من باید مربی گلرهای پرسپولیس باشم یا این شخصی که هماکنون چنین پستی را بر عهده گرفته است؟
تارتار چنین تصمیمی گرفته ولی زنگ میزند و از من رخصت میخواهد و تقاضای حمایت دارد! خب اگر میخواهی حمایتت کنیم، از مربیان توانمند در عرصه دروازهبانی استفاده کن. اصلا بهروز سلطانی را نیاور ولی از چهرههایی مثل سعید عزیزیان و وحید قلیچ استفاده کن. البته با اینکه از تارتار دلخورم ولی از او حمایت میکنم.
پسر مدیر ارشد کشور را رد کردم
سالها قبل یکی از مقامات ارشد کشور با من تماس گرفت و گفت پسرم به کلاسهای دروازهبانی شما بیاید. گفتم از نظر فنی مطلوب نیست ولی پدرش گفت باید بیاید! من گفتم از نظر من بایدی وجود ندارد. این گذشت و ما به تیم امید رفتیم. مرحوم داریوش مصطفوی به عنوان دبیرکل وقت فدراسیون فوتبال گفت ما ایشان را دعوت میکنیم اما گفتم آقای مصطفوی! یک دروازهبان باید حداقل یک متر و ۸۵ سانتیمتر قد داشته باشد. من ایشان را دعوت نمیکنم. مصطفوی گفت تو میخواهی ما را از نان خوردن بیندازی؟ گفتم هدف من این نیست بلکه هدفم این است که حق به حقدار برسد. اجبار کردند این بازیکن دعوت شود ولی زیر بار نرفتم و خداحافظی کردم. آن بازیکن هم فوتبالیست نشد. او نه قد خوبی داشت و نه گلری بلد بود اما پارتی خیلی گردنکلفتی داشت.
جلسات مستمر با برانکو
وقتی برانکو ایوانکوویچ سرمربی پرسپولیس شد هر ۱۵ روز یکبار با همدیگر جلسه میگذاشتیم و به او مشاوره میدادم. من در آن مقطع مدیر تیمهای پایهای پرسپولیس بودم و این پست را با درخواست برانکو قبول کردم. او میخواست من را به تیم بزرگسالان هم بیاورد اما شرایط به گونه دیگری پیش رفت. یادش بخیر، یک بار به برانکو گفتم این مربی که برای پرسپولیس آوردهای و دستیارت شده، تمریناتش اشتباه است اما او در پاسخ گفت: این شخص را یک ایجنت معتبر که مافیای فوتبال است، به من معرفی کرده!
دکترا گرفتن بیرانوند!
علی دایی برند فوتبال ایران است و من در هر کشوری که رفتم، وقتی متوجه میشدند که فوتبالیست و مربی هستم بلافاصله اسم علی دایی را بر زبان میآوردند. در مورد رفتاری که علیرضا بیرانوند با او انجام داد باید بگویم از گوشه و کنار شنیدم که ایشان دانشجوی مقطع دکترا محسوب میشود اما در کمال معذرت از مخاطبانتان باید بگویم باید درب آن دانشگاهی که به بیرانوند چنین مدرکی بدهد را بست! واقعا به این فوتبال و ورزش خیانت است که یکی مثل آقای بیرانوند بیاید و علیه مهدویکیا و علی دایی حرف بزند.
آقای بیرانوند! هر کسی باید به عقبه خودش هم نگاه کند و یادش نرود که از کجا آمده. شما به اقرار خودت حتی گاهی در میدان آزادی خوابیدی و البته با تلاش فراوان سنگربان اصلی تیم ملی شدی؛ به لحاظ دروازهبانی قبولت دارم ولی حتی در حد دیپلم هم نیستی. من به لرستانیهای عزیز خیلی ارادت دارم میدانم که روی بیرانوند تعصب دارند و با صراحت میگویم از نظر دروازهبانی قبولش دارم ولی چرا ایشان در اوج مشکلات اقتصادی مردم، همراه با همسرش به آنتالیا میرود، بعد عکس میگیرد و در فضای مجازی میگذارد. آقای بیرانوند! یک مقدار افتادهتر رفتار کن. کسانی هستند که از تو خیلی پولدارتر هم هستند اما خیلی چراغ خاموش رفتار میکنند.
پول جور کردن برای بیرانوند
خدا شاهد است یک بار همراه با مرتضی فنونیزاده در دوران مدیریت آقای درویش به باشگاه رفتیم و دیدیم که ایشان چقدر ناراحت است. همانجا متوجه شدیم بیرانوند رقم گزافی را درخواست کرده و درویش مرتب در حال تماس بود تا این پول را جور کند. داشت با زحمت این کار را میکرد تا بیرانوند را در پرسپولیس نگه دارد. بیرانوند هرچه دارد از پرسپولیس دارد اما ناگهان ول کرد و به تراکتور رفت! اکثر طرفداران پرسپولیس از بیرانوند دلخورند چون در این تیم به همه چیز رسید اما به این تیم یک لگد زد و رفت. البته او خیلی دوست دارد به پرسپولیس برگردد ولی هواداران به هیچ عنوان چنین چیزی را نمیخواهند. ما به هیچ عنوان اجازه نمیدهیم چنین اتفاقی رخ بدهد.
دلخوری از علی دایی
من مهندس نقشهبرداری هستم و چند سال قبل در مسیر اردبیل به سراب پروژه داشتم. ایام ماه محرم بود و کارگرانم اصرار داشتند تا هماهنگ کنم و بتوانند در مراسم عزاداری علی دایی حاضر شوند. همه آنها را به سختی درون یک پاترول جا کردم و به اردبیل رفتیم. آنجا به دایی زنگ زدم و گفتم با چند مهمان میخواهیم به هیئت شما بیاییم. علی برادر خود را فرستاد و ما را از درب پشتی هیئت وارد کردند. نهایت احترام را به ما گذاشت و پس از پایان مراسم نیز به هر کدام از آن کارگران زحمتکش چند پرس غذا داد تا با خود ببرند. این را گفتم تا همه بدانند دایی چقدر اهل احترام و تکریم دیگران است. البته در مقطع دومی که سرمربی پرسپولیس شد، از اینکه مربی دروازهبانان این تیم را از میان چهرههای استقلالی انتخاب کرد دلخور شدم اما آنقدر او را دوست دارم که قضیه را فراموش کردم.
خلیلی پیشکسوت پرسپولیس نیست
من هیچ مشکلی با آقای حدادی نداشته و او را مدیر خوبی میدانم اما تمام مشکلمان با محسن خلیلی است. به نظرم ایشان پیشکسوت پرسپولیس نیست بلکه جزو پیشکسوتان تیم سایپا محسوب میشود. نمیدانم چرا ایشان ۶ پست در این باشگاه دارد! مرتب میگوید من برای پرسپولیس مینیسک دادم! بهش گفتم ما آنقدر برای پرسپولیس شیرجه زدیم که من الان شبها از درد با قرص میخوابم.
خواهش میکنم حرفهایم را سانسور نکنید تا همه مردم بدانند. حسن خانمحمدی دو بار در تیمهای پایهای توانست پرسپولیس را قهرمان کند و باید از اوتقدیر شود. آقای خلیلی او میگوید باید دو بازیکن مد نظرش را جذب کند اما خانمحمدی زیر بار نمیرود! ما هم میدانیم که علت اصرار آقای خلیلی برای جذب شدن این دو بازیکن چه بود اما نمیتوانیم آن را در رسانه مطرح کنیم. در نهایت آقای خانمحمدی با آن کارنامه موفق در عرصه مربیگری پایهای را عوض میکنند و کنار میگذارند! الان همه پیشکسوتان پرسپولیس از محسن خلیلی ناراحت هستند. ایشان پیشکسوت باشگاه سایپا هستند اما خود این باشگاه هم خلیلی را راه نمیدهد. آقای خلیلی با رانت به پرسپولیس آمده و پرسپولیسیها را دوست ندارد به ویژه پیشکسوتان دهه ۶۰ و ۷۰ را که اصلا دوست ندارد. چرا آقای خلیلی تصمیم به کنار گذاشتن حسن خانمحمدی و رضا شاهرودی گرفت؟ چرا هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس با خلیلی برخورد نمیکند؟ آیا از پارتی او میترسند؟ من میدانم چرا محسن خلیلی را در دوران درویش از پرسپولیس برکنار کردند اما نمیتوانم آن را در رسانه بیان کنم چون برایم تبعات دارد.
وقتی وارد ساختمان باشگاه پرسپولیس میشویم همه به ما احترام میگذارند. همه مدیران هم به ما احترام میگذاشتند البته در میان مدیران عامل چند سال اخیر پرسپولیس تنها کسی که با او مشکل داشتم، آقای طاهری بود. ایشان را از ایرانخودرو دیزل به پرسپولیس آورده بودند و واقعا نمیفهمم دیزل چه ارتباطی به فوتبال و پرسپولیس داشت! ما الان هم البته به وضوح داریم پارتیبازی را در باشگاه پرسپولیس میبینیم. یک نفر را از لپلپ درآوردند و کردند معاون باشگاه پرسپولیس.
حتی تاج هم حریف قلعهنویی نیست
شرایط امیر قلعهنویی در تیم ملی و فوتبال ایران به گونهای است که حتی دیگر مهدی تاج به عنوان رئیس فدراسیون هم حریفش نمیشود. تیم ملی ما با یکسری بازیکن که با توجه به سن و سالشان در دنیای فوتبال از آنها به پیرمرد یاد میشود به جام جهانی میرود.
در بازی اول با نیوزیلند بازی کردیم؛ کشوری که ۶میلیون گوسفند داشته و جمعیت آن ۳ میلیون نفر است. این کشور اصلا فوتبال ندارد و در واقع اغلب مردمش راگبی بازی میکنند ولی همین تیم اول به ما گل زد و مساوی کردیم، بعد دوباره گل زد و به زور کار را به تساوی کشاندیم. دلیل این اتفاق آن است که سن بازیکنان ما بالا رفته و شرایط بدنی آنها عوض شده است. همه این نفرات برایمان قابل احترام هستند و به خاطر فوتبال این مملکت زحمت کشیدهاند اما دوباره میرسیم به همان بحث تاریخ مصرف که قبلا گفتم. همان ابتدای جام جهانی گفتم تیم ایران چیزی نمیشود و موفقیتی نخواهد داشت چون تیم ملی پیرمردهای ایران به جام جهانی ۲۰۲۶ رفته بود در حالی که فوتبال مال جوانان است.
این نکته را هم فراموش نکنیم که کادر فنی تیم ملی بسیار ضعیف بود. این آقای سعید الهویی کجای فوتبال بوده است؟ نصف کادر فنی تیم ملی در اندازه تیم محلات هم نبودند. تنها جام جهانی بود که ما میتوانستیم از مرحله گروهی صعود کرده و حتی در مراحل حذفی هم خوب بالا بیاییم اما دیدیم چه اتفاقاتی افتاد.
پاداش سرمربی تیم ملی
کجای دنیا قبل از اینکه کاری انجام بدهند، دستمزد و پاداش میدهند؟ ایشان ابتدا پاداش خود را گرفته و بعد از آن به جام جهانی رفته است. امیر قلعهنویی پیر شده، سواد آنچنانی ندارد، به لحاظ فوتبالی از اطلاعات روز دنیا عقب است، مشکلات جسمانی دارد و... ما میتوانستیم با یک سرمربی خوبی که توسط کمیته فنی توانمند انتخاب میشد، در جام جهانی نتیجه بگیریم.
داستان بیرانوند و مجسمه
فکر کنم مجسمه علیرضا بیرانوند را هم باید بسازند ولی نمیدانیم کجا باید آن را بسازند! ما در این مملکت شهدایی داریم که برای این مملکت زیر تانک رفتهاند. باید مجسمه آن افراد ساخته شود نه... مجسمه قلعهنویی را برای چه باید بسازیم؟ اصلا بسازیم و کجا بگذاریم؟ بیرانوند منظورش این بود که مجسمه من را هم بسازید. آقای دکتر بیرانوند! ما خیلی افراد بزرگی داریم، از احمدرضا عابدزاده تا مرحوم ناصر حجازی. عزیز اصلی و... خیلی افراد در این مملکت بودند که زحمات فراوانی برای ورزش ما کشیدهاند اما مجسمهای از آنها ساخته نشده است.
عابدزاده یا حجازی؟
احمدرضا عابدزاده و ناصر حجازی هر دو برایمان عزیز هستند و به لحاظ سبک دروازهبانی کاملا متفاوت عمل میکردند. شما اگر فیلمهای قدیمی را نگاه کنید از مرحوم حجازی زیاد شیرجهزدن نمیبینید. ایشان خودش به من گفت یک دروازهبان موفق دروازهبانی است که کم شیرجه بزند.
در طرف دیگر اما احمدرضا عابدزاده هم فوقالعاده بود و مقایسه این دو با هم اشتباه است. اینکه علی پروین گفته بیرانوند اصلا قابل مقایسه با عابدزاده و حجازی نیست، حرف کاملا درستی است. امیر عابدزاده پسر احمدرضا در امیدهای پرسپولیس شاگردم بود و حتی یک بار پدرش از من دلخور شد ولی به خودش گفتم. به احمدرضا عابدزاده گفتم تو یک دنیای دیگری بودی ولی پسرت آن توانایی را ندارد.
بیرانوند شانسی پنالتی رونالدو را گرفت
پنالتی گرفتن برای دروازهبان شانسی است. من قاطعانه میگویم بیرانوند شانسی پنالتی کریستیانو رونالدو را گرفت. من به عنوان گلر قبل از زدن ضربه پنالتی مغز ضربهزننده را میخوانم و به یک سمت شیرجه میروم. حالا یا توپ را میگیرم یا موفق به مهارش نمیشوم. وقتی یک دروازهبان از پنالتی گل میخورد، هیچوقت مربی به او اعتراض نمیکند چون انتظاری ندارد اما هنگامی که زننده ضربه توپ را خراب میکند، همه معترضش میشوند چون انتظار داشتند توپ را گل کند. در آن صحنه رونالدو اشتباه کرد و بیرانوند توپ را گرفت؛ همین! وقتی مشغول تحلیل بیرانوند هستید، چرا گل لایی که در همین جام جهانی ۲۰۲۶ خورد را مد نظر قرار نمیدهید؟
دشمن بیرانوند نیستم و او را به عنوان یک دروازهبان خوب هم قبول دارم ولی از نظر من دروازهبان ششدانگ و خوب یعنی سید حسین حسینی. وقتی یک دروازهبان روی نیمکت نشسته و گلر اصلی مصدوم میشود، دنیایی از فشار مانند جهنم روی ذهن سنگربانی که قرار است به عنوان ذخیره وارد میدان شود آوار خواهد شد. همان اتفاقی که برای حسینی در بازی با انگلیس رخ داد و البته رفتار کارلوس کیروش کنار زمین هم روحیه او را خراب کرد. واقعا برای باشگاه استقلال متاسفم که حسین حسینی را از دست داد. واقعا چرا گذاشتید کاپیتان تیمتان از استقلال برود؟ به نظرم حسینی روی گلهایی که مقابل انگلیس خورد اصلا مقصر نبود و به لحاظ شعور دروازهبانی و رفلکس بدنی در ایران یکی از اسطورههاست!
ریکاردو ساپینتو دیوانه و دلقک بود
حسین حسینی به خاطر ریکاردو ساپینتو از استقلال رفت. مردی که اصلا مربی نبود بلکه مانند یک دیوانه و دلقک کنار زمین بالا و پایین میپرید. به نظرم مافیا و ایجنتها دو فصل استقلال را دست او دادند. او شرب خمر هم میکرد.
سقوط فوتبال ایران
در فوتبال ما به وضوح شاهد سقوط هستیم و همین الان به مهدی تاج و مهدی محمد نبی که سالها دبیرکل فدراسیون بوده میگویم که با قهرمانی در جام ملتهای ۲۰۲۷ خداحافظی کنید. در جام ملتهای ۱۹۸۴ سنگاپور ما سه گل به امارات زدیم و آنها التماس میکردند که کمتر گل بزنیم ولی حالا بروید و با همین تیمهای حوزه خلیج فارس بازی کنید. الان قطر میآید و ما را میبرد ولی میبینیم یک مدیری میآید و در مورد برنامهریزی حرفهایی میزند که کاملا دروغ است. آقای تاج! آقای نبی! اگر میخواهید فوتبال پیشرفت کند، فقط باید به لیاقت و کارایی فرد نگاه کرده و بر اساس میزان توانمندیهای طرف، انتخابش کنید.
شما نگاه کنید حمید درخشان با آن سابقه بیرون نشسته و در فوتبال هیچ کاری ندارد. من با درخشان کار کردم و حتی در مقطعی با او دچار اختلاف شدم ولی دلیل بر آن نیست که به ناحق علیه او حرف بزنم. به نظرم آقای تاج مسیر را اشتباه میرود و باید هرچه سریعتر آن را تصحیح کند وگرنه فوتبال ایران ضربه بزرگی متحمل میشود
قلعهنویی نگذاشت درخشان مربی تیم ملی شود
حمید درخشان در آستانه سرمربیگری تیم ملی امید بود اما همین آقای قلعهنویی اجازه نداد. جواد نکونام هم قبل از شروع لیگ بیستوششم میخواست با پیکان قرارداد ببندد اما ناگهان ساکت الهامی آنجا سرمربی شد! شما رسول خطیبی را هم ببینید، من خیلی دوستش دارم اما ایشان به مس رفسنجان رفت و خانواده خود را به آنجا برد تا قرارداد ببندند.
اغلب مربیان لیگ برتر و لیگ آزادگان استقلالی هستند و توسط امیر قلعهنویی در سمتهای خود قرار داده شدهاند. همه بچههای پرسپولیس از علی پروین دلخور هستند چون پیشکسوتان این تیم را حمایت نکرد. ایشان قدرت لازم برای حمایت را هم داشت اما نمیدانم طبق کدام استدلال این کار را نکرد! چرخه انتخاب مربیان در ایران تکراری است و یک تعداد آدم معدود مرتب بین تیمهای مختلف جابهجا میشوند. البته مربیانی هم هستند که به تیمهای خود شخصیت میدهند؛ مردانی مثل مازیار زارع یا همین مهدی تارتار که من بابت انتخاب دستیارانش در پرسپولیس از او ناراحت هستم.
ویدیوی کامل گفتوگو با بهروز سلطانی را در ویدیوی زیر میبینید:
