شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
۰ |
۰

اگر سهراب سپهری زنده بود، برای فاطمه چه مرثیه‌ای می‌سرود؟ از این به بعد، بخوانید کفش‌های فاطمه کو...

فاطمه محیطی‌زاده
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

ورزش‌دوستان ایرانی هنوز در شوک پریدن مدال باارزش فاطمه محیطی‌زاده هستند و مدت‌ها طول می‌کشد تا بدانیم چه بر این دختر و ورزش ما رفت...

در کتاب پاسخ به تاریخ محمدرضا پهلوی، جایی که از او در مورد فردوست می‌پرسند، جمله‌ای هست که به یادگار در تاریخ مانده، پادشاه مخلوع گفت «برای نوشتن از این تراژدی قلم شکسپیر لازم است»؛ حالا برای نوشتن از آن‌چه بر سر فاطمه و ورزش ما گذشت، قلم جادویی سهراب و ذوق و سلیقه شاعری چون او لازم است.

چه بسا اگر شاعر بزرگ در سال ۵۹ فوت نکرده بود، برای فاطمه مرثیه‌ای می‌سرود که تا ابد به یادگار بماند. مثل همان شعری که پروین برای سنگ مزارش گفت و در ادبیات ما جاودانه شد. برای دخترکی که تمام عمر زحمت کشید، تلاش کرد، عرق ریخت، تمام کمبودها و موانع را به جان خرید تا برای ایران و خانواده‌اش و تمام بانوان، افتخاری بیاورد و زمانی که تمام رقبا را در مهم‌ترین میدان قاره پشت سر گذاشته بود، زورش به خود و خودی نرسید...

دختری که با قوانین فیزیک و طبیعت جنگید، اما نتوانست با تغییر قوانین تازه -به‌قول خودش در ۵ ماه اخیر و برای یک رشته از ۷ رشته- بجنگد و کسی هم نبود کمکش کند. تفاوت بین فیزیک لازم در پرتاب و پرش و دوها را جبران کرد اما درک تفاوت «تنها بودن» خلاف رقبا و این‌که حواست باشد که خودت هستی و خودت، را را نداشت! با قدرت، مدعی مدال بود اما روز آخر، پای سکو، تنها ماند و با وجود تقصیر شخصی، زورش به تنهایی نرسید. از این مرثیه تلخ‌تر سراغ دارید؟ کدام قهرمان در همین میدان، این‌قدر تنها بود؟ و در نهایت، با وجود روشن بودن قوانین و ندانستن ما -قهرمان و مدیران با هم- پاداش ۲٫۵میلیارد چه توجیهی داشت؟

تمام رویاهای فاطمه برای افتخارآفرینی، سدشکنی و ثبت نام خود و خانواده‌اش برای ابد در تاریخ ورزش کشور، بر باد رفت. بعد مدال تاریخی او شامل پاداش -مثل بقیه کاروان- می‌شد اما اگر از خودش بپرسی، قطعا ترجیح می‌داد به او کمک می‌شد و مدال تاریخی را می‌گرفت و نامش جاودانه می‌شد.

حالا که خود شاعر نیست، اشعارش که هست. یکی از اشعار سهراب را بعد از این می توان به نام و برای فاطمه خواند. شعر معروف «کفش‌هایم کو؟» که سهراب می‌گوید:

باید امشب بروم،
باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم و به سمتی بروم؛
رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند.
یک نفر باز صدا زد سهراب! کفش‌هایم کو؟

از این به بعد می شود جای سهراب، نوشت و خواند فاطمه! کفش‌هایت کو؟

بیشتر بخوانید: اولین واکنش فاطمه محیطی‌زاده به ازدست‌رفتن یک رویا: اگر به من می‌گفتند، پابرهنه مسابقه می‌دادم +ویدیو

وب‌گردی و دیدنی‌های ورزش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدید

پربحث هفته

منهای ورزش

بازرگانی

آخرین خبرها