خبرورزشی/ اردشیر لارودی: ١- بوق سهراب از صدا افتاد. خود سهراب مدتها بود که شورى نداشت و رهبرى ارکستر استقلالىها را رها کرده بود؛ نه به قهر و از سر طلب که به دلیل بیمارى و البته بىتوجهى. براى اینکه از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
سهراب از آنها نبود که بوق را از سر طمع و کاسبکارانه به صدا درمىآورند. سهراب بوقى هم از مردمان خالص روزگارى بود که در حال کم شدن و در حال رنگ باختنند. سهراب بوقى، مرد عاشقى بود که خود را فراموش مىکرد و براى استقلال، هر کار لازمى را انجام مىداد. زیر تیغ آفتاب یا در شرشر باران و سرماى استخوانسوز. سهراب اینهمه را به جان مىخرید.
در مراسم خاکسپارى اش، از مدیران استقلال فقط على فتحا... زاده را دیدیم و فقط على فتحا... زاده را که اجازه داده بود اشکهایش بىمحابا و بىخجالت، پهنه صورتش را خیس کند. سهراب را، محمدرضا ساکت هم فراموش نکرد. در بدرقه بوقش، هر که آمده بود، براى سپاس و براى حقشناسى و حقگذارى آمده بود.
سهراب رفت، همانطور که پیش از او، حسن تارزان رفته بود و همانطور که از اردوى رقیب، محمد بوقى یک روز آمد و یک روزه نرفت. سهراب هم یک روزه نخواهد رفت. هرچند که رفتن و مردنش، مدتها بود که جریان داشت.
تیمى که تیم نبود و نشد
٢- درباره تیمى که امشب امید را با خودش به هرجا مىکشید، چه باید گفت؟
درباره سایر حوادث ریز و درشت و کمیاب و نایابى که در بازىهاى آسیایى رخ داد، چهها که نباید گفت و چهها که ناگفته نباید گذارد. باز هم غمز عین؟ باز هم چشم پوشیدن؟ باز هم خود را به آن راه زدن؟
مهمترین صفت تیمى که مغلوب کرهجنوبى شد- تیم امید- این بود که تیم نبود.
اصلىترین ضعف تیمى که پیش از بازى، بازى را به کرهاىهاى جنوبى باخته بودند، تیم نبودنشان بود. «تک» رو بودنشان بود. سوپرمنهاى قلابى.
زلاتکو کرانچار، تک تک، بازیکنان بدى نداشت ولى تیمسازى مقوله دیگرى است که او از عهده اش برنیامد. ۱۱ تکنواز که همه میخواستند رهبر ارکستر باشند. ارکسترى که وجود خارجى نداشت. ارکسترى که به رهبر نیازمند نبود، چون اصلاً نبود.
امیدها، تکبهتک چیزى کم نداشتند ولى براى دو به تک شدن و سه به دو شدن و حتى دو به دو بازى کردن، هنرى بروز نمىدادند.
حالا دیگر چارهاى نداریم. همین تیم را براى المپیک ٢٠٢٠ باید ساخت. ولى نه با این ناسازندگان. تیم امید همه چیز دارد غیر از معمار و مهندس. غیر از سازنده و سازندگى.
غلطهاى ریشهدار
٣- سخن درباره بازنده کردن تیم امید را به همینجا نباید برید و نباید قطع کرد. حرف زدن درباره تیمى که بدجورى بازنده اش کردند، مىطلبد که از سطحىنگرى دست برداریم و از سطح و پوسته نخستین این پروسه، که دائماً تکرار مىشود عبور کنیم.
حتى به این واقعیت خیلى مهم که «این تیم» را هم دچار کمدانى و کمتوانى خود کردیم هم نباید پربها داد که اصل موضوع را باید در این دید:
... از کوزه همان برون تراود که در اوست.
شباهتهاى رفتارى تیم امید با حرکاتى که در لیگ برتر، هم جارى است و هم سارى، باید زیر ذرهبین برد. بچهها، غلط مىآموزند. بچهها، غلط یاد مىگیرند. بچهها غلط بار آورده مىشوند. بچهها غلط بازى مىکنند. غلطهاى فاحش.
بچهها به خودشان فکر مىکنند. خودخواهى در بازى بچهها با خودخواهى در لیگ برتر، سنخیت دارد. یک گونه از غلطهاى مستمر و مستدام. یک گونه از اشتباهات عمقى و ریشهدار.
چرا با این تیم باختیم؟ چرا با این نفرات باختیم؟ سؤال غلط است. پرسش باید این باشد: ... چرا نباید مىباختیم؟ چرا باید مىبردیم؟ با کدام مهارت فنى؟ با کدام یادگیرى و آموزش؟ خانه را، از نو باید ساخت.
بسازیم یا بسوزیم
٤- کار استقلال از انشاءا... و ماشاءا... گذشته است. شفر با خودش وارد مجادله شده است.
برانکو، گرفتارتر از شفر، دست و پا مى زند و به ساحل نجات نمىرسد.
امیر گلیم خود را چسبیده است و از یحیى، کسى توقع الگو شدن را ندارد. همانطور که از نکونام. همانطور که از ویسى. همانطور که خود ذوبآهن دچار تذبذب است و تزلزل.
لیگ برتر، گرفتار است به مشغولیتهاى خودش. درباره تیم امید، باید جور دیگرى کار کرد. با سختکارى. با پرکارى.
ما حق نداریم اشتباهات و غلطهایمان را درباره این بچهها، تکرار کنیم. ما حق نداریم علیپور، تبریزى، باقرى، حسینى، طارمى، دلفى، آزادى و... را جورى بسازیم که آرش برهانى، محمد قاضى، مهرداد اولادى و... سوزاندیم.
سؤال از آقاى تاج: ... باختن به کره جنوبى به فداکارى نیاز داشت یا بازیدن به میانمار؟
سهراب از آنها نبود که بوق را از سر طمع و کاسبکارانه به صدا درمىآورند. سهراب بوقى هم از مردمان خالص روزگارى بود که در حال کم شدن و در حال رنگ باختنند. سهراب بوقى، مرد عاشقى بود که خود را فراموش مىکرد و براى استقلال، هر کار لازمى را انجام مىداد. زیر تیغ آفتاب یا در شرشر باران و سرماى استخوانسوز. سهراب اینهمه را به جان مىخرید.
در مراسم خاکسپارى اش، از مدیران استقلال فقط على فتحا... زاده را دیدیم و فقط على فتحا... زاده را که اجازه داده بود اشکهایش بىمحابا و بىخجالت، پهنه صورتش را خیس کند. سهراب را، محمدرضا ساکت هم فراموش نکرد. در بدرقه بوقش، هر که آمده بود، براى سپاس و براى حقشناسى و حقگذارى آمده بود.
سهراب رفت، همانطور که پیش از او، حسن تارزان رفته بود و همانطور که از اردوى رقیب، محمد بوقى یک روز آمد و یک روزه نرفت. سهراب هم یک روزه نخواهد رفت. هرچند که رفتن و مردنش، مدتها بود که جریان داشت.
تیمى که تیم نبود و نشد
٢- درباره تیمى که امشب امید را با خودش به هرجا مىکشید، چه باید گفت؟
درباره سایر حوادث ریز و درشت و کمیاب و نایابى که در بازىهاى آسیایى رخ داد، چهها که نباید گفت و چهها که ناگفته نباید گذارد. باز هم غمز عین؟ باز هم چشم پوشیدن؟ باز هم خود را به آن راه زدن؟
مهمترین صفت تیمى که مغلوب کرهجنوبى شد- تیم امید- این بود که تیم نبود.
اصلىترین ضعف تیمى که پیش از بازى، بازى را به کرهاىهاى جنوبى باخته بودند، تیم نبودنشان بود. «تک» رو بودنشان بود. سوپرمنهاى قلابى.
زلاتکو کرانچار، تک تک، بازیکنان بدى نداشت ولى تیمسازى مقوله دیگرى است که او از عهده اش برنیامد. ۱۱ تکنواز که همه میخواستند رهبر ارکستر باشند. ارکسترى که وجود خارجى نداشت. ارکسترى که به رهبر نیازمند نبود، چون اصلاً نبود.
امیدها، تکبهتک چیزى کم نداشتند ولى براى دو به تک شدن و سه به دو شدن و حتى دو به دو بازى کردن، هنرى بروز نمىدادند.
حالا دیگر چارهاى نداریم. همین تیم را براى المپیک ٢٠٢٠ باید ساخت. ولى نه با این ناسازندگان. تیم امید همه چیز دارد غیر از معمار و مهندس. غیر از سازنده و سازندگى.
غلطهاى ریشهدار
٣- سخن درباره بازنده کردن تیم امید را به همینجا نباید برید و نباید قطع کرد. حرف زدن درباره تیمى که بدجورى بازنده اش کردند، مىطلبد که از سطحىنگرى دست برداریم و از سطح و پوسته نخستین این پروسه، که دائماً تکرار مىشود عبور کنیم.
حتى به این واقعیت خیلى مهم که «این تیم» را هم دچار کمدانى و کمتوانى خود کردیم هم نباید پربها داد که اصل موضوع را باید در این دید:
... از کوزه همان برون تراود که در اوست.
شباهتهاى رفتارى تیم امید با حرکاتى که در لیگ برتر، هم جارى است و هم سارى، باید زیر ذرهبین برد. بچهها، غلط مىآموزند. بچهها، غلط یاد مىگیرند. بچهها غلط بار آورده مىشوند. بچهها غلط بازى مىکنند. غلطهاى فاحش.
بچهها به خودشان فکر مىکنند. خودخواهى در بازى بچهها با خودخواهى در لیگ برتر، سنخیت دارد. یک گونه از غلطهاى مستمر و مستدام. یک گونه از اشتباهات عمقى و ریشهدار.
چرا با این تیم باختیم؟ چرا با این نفرات باختیم؟ سؤال غلط است. پرسش باید این باشد: ... چرا نباید مىباختیم؟ چرا باید مىبردیم؟ با کدام مهارت فنى؟ با کدام یادگیرى و آموزش؟ خانه را، از نو باید ساخت.
بسازیم یا بسوزیم
٤- کار استقلال از انشاءا... و ماشاءا... گذشته است. شفر با خودش وارد مجادله شده است.
برانکو، گرفتارتر از شفر، دست و پا مى زند و به ساحل نجات نمىرسد.
امیر گلیم خود را چسبیده است و از یحیى، کسى توقع الگو شدن را ندارد. همانطور که از نکونام. همانطور که از ویسى. همانطور که خود ذوبآهن دچار تذبذب است و تزلزل.
لیگ برتر، گرفتار است به مشغولیتهاى خودش. درباره تیم امید، باید جور دیگرى کار کرد. با سختکارى. با پرکارى.
ما حق نداریم اشتباهات و غلطهایمان را درباره این بچهها، تکرار کنیم. ما حق نداریم علیپور، تبریزى، باقرى، حسینى، طارمى، دلفى، آزادى و... را جورى بسازیم که آرش برهانى، محمد قاضى، مهرداد اولادى و... سوزاندیم.
سؤال از آقاى تاج: ... باختن به کره جنوبى به فداکارى نیاز داشت یا بازیدن به میانمار؟