خبرورزشی/ اردشیر لارودی؛ یک روزى که هنوز وینفرد شفر مربى استقلال بود، با او از ضرورت و لزوم «بىکلگى» حرف زدم! یک حرف مکتوب!
اینکه شفر، نوشتهام را دید یا ندید، برایش خواندند یا لازم ندانستند که بخوانند، هنوز هم بر من معلوم نیست ولى در درستى آن توصیههاى اکید، هنوز که هنوز است، تردیدى ندارم!
فوتبال با جسارت دمخور است! فوتبال با گستاخى مأجور است! و لازمه بردن و برنده شدن، در اغلب بازىهاى مهم و کلیدى و برخوردهاى ۶ امتیازى، آنچه که راهگشا است و مىتواند نقش حلالمسائل را بازى کند، همان است که با شفر در میان گذاردیم، به این امید که اگر او نفهمید مفهوم «بىکلگى» در گفتمان فوتبالى ما جا بیفتد و فهمیده شود و حتى، انکار شود و براى رد آن، بحث شود! آن روزها که بحثش را به میان آوردیم، اتفاقى روى نداد، اما اهرم بىکلگى و ضرورت بىکله بودن و زود در پیله خود فرونرفتن، بعد از ٣ سال، حالا در بازى فرهاد مجیدى نمایان مىشود و تأثیر مىگذارد و پیروزى بهبار مىآورد!
نواندیشان در راهند
استقلال در لیگ آسیا بدجورى نسقگیرى کرده است! دو بازى و دو پیروزى بیرون از خانه! دو بازى و ٨ گل زده و چقدر هم گلهاى نزده!
در لیگ آسیا، شاهد ظهور کردن مزایاى دیگرى هم هستیم: ... استقلال فرهاد مجیدى، با فوتبالى بازیگوشانهتر، حریفان را کیش مىدهد و مات مىکند! فرهاد، یک مربى نه، که آمدن یک نسل از مربیان «دگراندیش» را مژده مىدهد!
و حرکت فرهاد در استقلال، از جانب «مجتبى سرآسیابى» از شهرخودرو، تعقیب مىشود تا تکمیل هم بشود! شهرخودرو، یحیى را ندارد که براى مأموریتى بزرگتر عازم پرسپولیس شده است! در عوض مشهدىها، هم جانشینهاى خوبى براى منصورى، مهدىخانى، اسماعیلزاده، ریگى و... یافتهاند و هم جاى خالى یحیى را زود و سریع پر کردهاند!
نسل نواندیشان فوتبال، فصل نواندیشى در فوتبال را به یک «باید» قهرى بدل کردهاند!
***
زندهاندیشان به زیبایى مىرسند!
نترسیدن
در بازى فرهاد، ترس وجود ندارد! در فوتبالى که استقلال ارائهگر آن است، حمله را به حمله و دفاع را هم با حمله، جواب مىدهند!
در بازى استقلال که حالا مجرى سلیقههاى حرکتى و خلاقیتى فرهاد است، به نوعى آشکار از سرنترسى و از بىکلگى و حمله براى حمله، برمىخوریم! فوتبال تهاجمى! فوتبال خیلى تهاجمى!
با رد پایى از فوتبالى که فرهاد، نه دیده است و نه بازى بازى اش کرده است! با چیزى شبیه فوتبال تیم تاج در دهه ٣٠ و ٤٠! در دوره محمود بیاتى و دوران دکتر اکرامى در تیم حریف (یعنى شاهین)!
خشونت نرم
فوتبال فرهاد، خشونت دارد! خشونت نرم! خشونت ظریف! با پنبه سر بریدن! فوتبال فرهاد، ظرافت دارد! ظرافت همهجانبه! ظرافت گلوگیر! ظرافت خوکننده! در فوتبال فرهاد، هیچ چیز «بس» نیست! هیچ وقت بس نباید کرد! حریف را به حال خودش، رها نباید کرد! بازى را ناقص رها کردن، گناه است! مسابقه را باید به پایان رساند! و در پایان هر فاز، دوباره فشار را باید وارد آورد! فوتبال استقلال، خاص است! خاص استقلال و خاص مجیدى! سر نترس!
با مردى که به تیم ملى مىآید
چند کلمهاى هم حرف دارم با مردى که به عنوان مربى تیم ملى ایران، وظایف ویژه و خاصى را برعهده مىگیرد -یا گرفته است!
اول- خودت را از زنجیر سنگین همراهان ناموافق، وارهان! هر که نمىتواند، بماند! هرکه قادر نیست، نیاید!
دوم- در همه حال، در حال دانشافزایى باش! نه اکنون بىنیازى از بیش دانى و نه فردا، آدمى خواهى شد که نباید زیادتر بداند!
سوم- تیم کارىات را، از زبدهترین آدمها بساز و شکل بده! مردانى که بتوانند کمک حال تو باشند، نه آنها که تو باید کمک حالشان باشى! سربارهاى اضافى!
چهارم- تا امروز، دوستى کردهاى و حق رفاقت را بهجا آوردهاى، دستت درد نکند، اما از امروز، حساب دوستى را ببند! فقط دفتر دانستگى را بگشا و باز کن! فقط مردان بهدردخور و فایدهمند را در تیم کارىات، بهکار گیر!
پنجم- مىگویند: دو چشم دارى؛ دو چشم هم قرض کن! من مىگویم:... دو چشم دارى، ده چشم هم قرض کن تا همه جوانب را خوب بپایى، دو چشم کم است! چهار چشم هم کافى نمىنماید!
ششم- باید که ٢٤ ساعته کار کنى! اگر وقت کم مىآورى، پس باید تا ٤٨ ساعت در هر ٢٤ ساعت، وقت بگذارى!
هفتم- از یاد نبر، حتى براى یک لحظه که: ... راستان، رستند! پس جز راست، نگو و نشنو! ناراستان را ترک کن!
اینکه شفر، نوشتهام را دید یا ندید، برایش خواندند یا لازم ندانستند که بخوانند، هنوز هم بر من معلوم نیست ولى در درستى آن توصیههاى اکید، هنوز که هنوز است، تردیدى ندارم!
فوتبال با جسارت دمخور است! فوتبال با گستاخى مأجور است! و لازمه بردن و برنده شدن، در اغلب بازىهاى مهم و کلیدى و برخوردهاى ۶ امتیازى، آنچه که راهگشا است و مىتواند نقش حلالمسائل را بازى کند، همان است که با شفر در میان گذاردیم، به این امید که اگر او نفهمید مفهوم «بىکلگى» در گفتمان فوتبالى ما جا بیفتد و فهمیده شود و حتى، انکار شود و براى رد آن، بحث شود! آن روزها که بحثش را به میان آوردیم، اتفاقى روى نداد، اما اهرم بىکلگى و ضرورت بىکله بودن و زود در پیله خود فرونرفتن، بعد از ٣ سال، حالا در بازى فرهاد مجیدى نمایان مىشود و تأثیر مىگذارد و پیروزى بهبار مىآورد!
نواندیشان در راهند
استقلال در لیگ آسیا بدجورى نسقگیرى کرده است! دو بازى و دو پیروزى بیرون از خانه! دو بازى و ٨ گل زده و چقدر هم گلهاى نزده!
در لیگ آسیا، شاهد ظهور کردن مزایاى دیگرى هم هستیم: ... استقلال فرهاد مجیدى، با فوتبالى بازیگوشانهتر، حریفان را کیش مىدهد و مات مىکند! فرهاد، یک مربى نه، که آمدن یک نسل از مربیان «دگراندیش» را مژده مىدهد!
و حرکت فرهاد در استقلال، از جانب «مجتبى سرآسیابى» از شهرخودرو، تعقیب مىشود تا تکمیل هم بشود! شهرخودرو، یحیى را ندارد که براى مأموریتى بزرگتر عازم پرسپولیس شده است! در عوض مشهدىها، هم جانشینهاى خوبى براى منصورى، مهدىخانى، اسماعیلزاده، ریگى و... یافتهاند و هم جاى خالى یحیى را زود و سریع پر کردهاند!
نسل نواندیشان فوتبال، فصل نواندیشى در فوتبال را به یک «باید» قهرى بدل کردهاند!
***
زندهاندیشان به زیبایى مىرسند!
نترسیدن
در بازى فرهاد، ترس وجود ندارد! در فوتبالى که استقلال ارائهگر آن است، حمله را به حمله و دفاع را هم با حمله، جواب مىدهند!
در بازى استقلال که حالا مجرى سلیقههاى حرکتى و خلاقیتى فرهاد است، به نوعى آشکار از سرنترسى و از بىکلگى و حمله براى حمله، برمىخوریم! فوتبال تهاجمى! فوتبال خیلى تهاجمى!
با رد پایى از فوتبالى که فرهاد، نه دیده است و نه بازى بازى اش کرده است! با چیزى شبیه فوتبال تیم تاج در دهه ٣٠ و ٤٠! در دوره محمود بیاتى و دوران دکتر اکرامى در تیم حریف (یعنى شاهین)!
خشونت نرم
فوتبال فرهاد، خشونت دارد! خشونت نرم! خشونت ظریف! با پنبه سر بریدن! فوتبال فرهاد، ظرافت دارد! ظرافت همهجانبه! ظرافت گلوگیر! ظرافت خوکننده! در فوتبال فرهاد، هیچ چیز «بس» نیست! هیچ وقت بس نباید کرد! حریف را به حال خودش، رها نباید کرد! بازى را ناقص رها کردن، گناه است! مسابقه را باید به پایان رساند! و در پایان هر فاز، دوباره فشار را باید وارد آورد! فوتبال استقلال، خاص است! خاص استقلال و خاص مجیدى! سر نترس!
با مردى که به تیم ملى مىآید
چند کلمهاى هم حرف دارم با مردى که به عنوان مربى تیم ملى ایران، وظایف ویژه و خاصى را برعهده مىگیرد -یا گرفته است!
اول- خودت را از زنجیر سنگین همراهان ناموافق، وارهان! هر که نمىتواند، بماند! هرکه قادر نیست، نیاید!
دوم- در همه حال، در حال دانشافزایى باش! نه اکنون بىنیازى از بیش دانى و نه فردا، آدمى خواهى شد که نباید زیادتر بداند!
سوم- تیم کارىات را، از زبدهترین آدمها بساز و شکل بده! مردانى که بتوانند کمک حال تو باشند، نه آنها که تو باید کمک حالشان باشى! سربارهاى اضافى!
چهارم- تا امروز، دوستى کردهاى و حق رفاقت را بهجا آوردهاى، دستت درد نکند، اما از امروز، حساب دوستى را ببند! فقط دفتر دانستگى را بگشا و باز کن! فقط مردان بهدردخور و فایدهمند را در تیم کارىات، بهکار گیر!
پنجم- مىگویند: دو چشم دارى؛ دو چشم هم قرض کن! من مىگویم:... دو چشم دارى، ده چشم هم قرض کن تا همه جوانب را خوب بپایى، دو چشم کم است! چهار چشم هم کافى نمىنماید!
ششم- باید که ٢٤ ساعته کار کنى! اگر وقت کم مىآورى، پس باید تا ٤٨ ساعت در هر ٢٤ ساعت، وقت بگذارى!
هفتم- از یاد نبر، حتى براى یک لحظه که: ... راستان، رستند! پس جز راست، نگو و نشنو! ناراستان را ترک کن!

