تیم ملی امید با امیدهای زیاد به عربستان رفت و با ناامیدی و ناکامی به تهران برگشت. تیمیکه امید بسیاری داشتیم -و هنوز هم داریم- که طلسم ۵۰ ساله را شکسته و به المپیک برسد اما به لبنان باخت و به دور دوم جام ملتها نرسید.
تیم امید از همان اول با مشکلات بسیار تشکیل شد. مثل همیشه بازیکنان در دسترس مربیان نبودند و بسیاری گمانه زنیها از بودن این و نبودن آن، پس از هر لیست مدعوین وجود داشت. خود انتخاب روانخواه مورد سوال کارشناسان بود و اینکه این مربی جوان توان رساندن تیم به المپیک را دارد یا خیر، نقل محافل اما رسیدن به جام ملتها بارقه امید ایجاد کرد.
حالا تیم حذف شده و هرکس دلیلی برای ناکامی دارد. بدتر از حذف، نمایش ضعیف ما بود و آمار بسیار ضعیف تر که از همین منظر میتوان به ریشه مشکل ناکامی هم رسید. ما در طول ۳ بازی جام ملتها برنامه ای برای گلزنی -و در نتیجه پیروز شدن- نداشتیم و آمار بسیار فجیع بدون گل زده، در تاریخ ما بی سابقه بود.
فوتبال در ایران از همان روز اول ورود، به این دلیل مورد اقبال عمومیقرار گرفت که مردم ایران عاشق بازی تهاجمیو گلزنی بودند و همیشه بازیکنان گلزن، مورد توجه بیشتر قرار داشته اند. در تمام تاریخ تیمیکه گل میزد و حمله میکرد، مورد توجه مردم بود و حتی در این سالها که بازی دفاعی و برد اقتصادی هم رواج یافته، باز میبینیم که با وجود نتایج خوب هاشمیان، هواداران پرسپولیس برای اوسمار فرش قرمز پهن کرده و هواداران استقلال هم ساپینتو را خواسته و پشت نتایج ضعیف اول فصل او ایستادند.
در ایران، همیشه تیم ملی برزیل و تیمهای تهاجمیبیشتر طرفدار داشته و الگو قرار میگیرند. ما حتی در میان مربیان خارجی هم عاشق آنهایی میشویم که تیمشان تهاجمیبازی کرده نه کسانی که جام گرفته اند. در این دو دهه که کی روش و برانکو در ایران سیستم دفاعی را جا انداخته اند، باز رمز موفقیت هر دو داشتن گلزنان متخصص بود که از تک فرصتها استفاده کنند و البته که تیمهای این دو مربی هم برای گلزنی برنامه داشتند.
از این منظر تیم امید نمره مردودی گرفت. تیمیکه از ستارههای لیگ برتری و لژیونر تشکیل شد اما به گلزنان جوان توجه نکرد. با احتساب بازی دوستانه با چین قبل شروع جام ملتها، هیچکدام از بازیکنان ما در ۴ بازی دروازه حریف را باز نکردند، آن هم تیمیکه ۳ ماه قبل در امارات، کسری طاهری را داشت که در دو بازی نیمه دوم به میدان آمد و یک دبل و یک هتریک کرد! البته که غیبت او موجه بود اما مگر تخم استعداد گلزنی را در فوتبال ایران ملخ خورده است؟
واقعیت این است که این تیم برنامه ای برای گلزنی نداشت وگرنه هرکس آن جلو بود، میتوانست گل بزند. این تیم قلی زاده را نبرد ولی غندی پور را داشت، حسین نژاد را داشت، در طول ۳ بازی آنقدر که به بازیکنان تاکید شده بود مراقب دفاع باشند، توصیه ای برای حمله نبود! ذات بازیکن ایرانی عاشق فوتبال تهاجمیو گلزنی است، اگر امثال کی روش دفاع را یاد بازیکنان ما دادند، غافل از توان گلزنی آنها نشدند اما حکایت این تیم مصداق ان مثال معروف شد که کلاغ آمد راه رفتن کبک را بیامورد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.
ما در تیم امید فقط دنبال دفاع بودیم و آنقدر روی سیستمهای دفاعی اصرار شد که بازیکنان راه حمله و فوتبال ذاتی خود را هم فراموش کرده بودند.
اینجا را بخوانید: تکلیف تیم ملی یکشبه مشخص میشود


