چند روز پیش مدیر رسانهای باشگاه پرسپولیس در واکنش به ماجرای درگیری دو بازیکن این تیم در تمرین، روایتی ارائه داد که بیش از آنکه آرامکننده باشد، به انکار واقعیت شباهت داشت. او مدعی شد «از یک بحث ساده فوتبالی، ماجرایی هیجانانگیز ساختهاند» و اساساً هیچ درگیری فیزیکی یا لفظی رخ نداده است.
باشگاه نیز در ادامه همین مسیر، با صدور بیانیهای، انتشار اخبار مربوط به این اتفاق را «بزرگنمایی» و «حاشیهسازی» خواند و تلاش کرد اصل ماجرا را در سایه دفاع از آرامش تیم قرار دهد؛ رویکردی آشنا در مدیریت بحران در فوتبال ایران: انکار، تا اطلاع ثانوی!
اما واکنش سرمربی تیم مسیر دیگری را نشان داد. اوسمار ویرا بدون ورود به بازیهای رسانهای، تصمیمی کاملاً فوتبالی و مدیریتی گرفت؛ اخراج موقت بازیکنان خاطی و محرومیت آنها از حضور در تمرین. تصمیمی که نشان میدهد در سطح فنی تیم، ماجرا نه «سوءتفاهم ساده» که رفتاری خارج از چارچوب حرفهای تلقی شده است.
مسئله اصلی دقیقاً همینجاست؛ شکاف میان روایت رسمی باشگاه و واقعیت رفتاری درون تیم. در حالی که مدیریت باشگاه میکوشد صورت مسئله را پاک کند، کادر فنی ترجیح میدهد آن را حل کند. این دو رویکرد، دو نوع نگاه به بحران است: اولی مبتنی بر کنترل تصویر، دومی مبتنی بر اصلاح رفتار.
بیتردید درگیری و تنش در بسیاری از تیمها رخ میدهد و فوتبال حرفهای از هیجان خالی نیست. اما آنچه یک باشگاه حرفهای را تعریف میکند، نه نبود بحران، بلکه شیوه مواجهه با آن است. انکار مداوم خطاها، نهتنها مانع اصلاح نمیشود، بلکه پیام خطرناکی به بدنه تیم منتقل میکند: هر رفتاری قابل توجیه است، اگر بتوان آن را تکذیب کرد!
در چنین فضایی، تصمیم سرمربی برای اعمال انضباط، بیش از هر بیانیهای به سود اعتبار تیم است. فوتبال حرفهای با بیانیه ساخته نمیشود؛ با نظم، مسئولیتپذیری و پذیرش واقعیت ساخته میشود.
وقتی مدیران، بحران را نمیبینند اما سرمربی برای مهار آن اقدام میکند، باید پرسید کدام نگاه به سود آینده تیم است؛ انکارِ مشکل یا اصلاحِ رفتار؟
بیشتر بخوانید: تقلب بختیاریزاده از روی دست اوسمار ویرا


