فوتبال، همان معشوقه بیرحمی است که یک روز در استادیوم آزادی برای اخراجت ثانیهشماری میکند و روز دیگر در کوچه پسکوچههای بغداد، نامت را به عنوان منجی فریاد میزند. حکایت این روزهای علیرضا منصوریان در الطلبه عراق، چیزی فراتر از یک موفقیت ورزشی است؛ این یک بازگشت از جهنم به سبک مردی است که انگار در ایران تمام شده بود، اما در همسایگی ما، دوباره متولد شد.
کیست که روزهای تلخ سکوهای آبی و شعار «حیا کن، رها کن» را علیه شماره ۱۰ محبوب استقلالیها فراموش کرده باشد؟ منصوریان در ایران، دور تسبیح نیمکتها را چرخید؛ از نفت تهران تا ذوبآهن و تراکتور و آن پایان نافرجام در فولاد.
معمای الطلبه؛ استقلال در بیم و امید!
مدیران استقلال که همیشه در هزارتوی انتخاب سرمربی میان گزینههای تکراری سرگیجه میگیرند، حالا با تعجب به نمایشهای تیم دجله خیره شدهاند و از خود میپرسند: «آیا این همان منصوریانی است که در ورزشگاه آزادی و در بازیهای استقلال مات و مبهوت میشد؟ یا الطلبه جادویی دارد که لیگ فرسایشی ما از آن بیبهره است؟»
واقعیت این است که فوتبال، ورزشی پیچیده با معادلات چندمجهولی است. گاهی یک مربی برای طلوع مجدد، نیاز به اتمسفری دارد که در آن قضاوتهای پیشفرض وطنی نباشد.

درس عبرت برای نیمکتنشینان مارکت ایران
سرنوشت علیرضا منصوریان، حالا تابلوی ایستگاهی برای تمام مربیانی است که در بازار بیحساب فوتبال ایران، پشت خط ماندهاند و چشمانتظار تماسی از تیمهای انتهای جدولی هستند. موفقیت او ثابت کرد که مرزهای آرزو، به خطکشیهای لیگ برتر ختم نمیشود. منصوریان ثابت کرد که برای عاقبتبهخیر شدن، گاهی باید از دایره امن خود خارج شد و در زمینی جنگید که هیچکس روی شما حساب نمیکرد.
بیشتر بخوانید: گل گفتی آقای دادکان؛ آفرین آقای منصوریان/ پایان عصر برجهای طلایی و پورشههای آنچنانی!


