پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
۰ |
۰

انگار به جام جهانی هم بمب خورده؛ همه با هم پیر شدیم...!

جام جهانی - نوستالژی
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

جام جهانی آن سال‌ها، شبیه نوشتن یک انشا بود؛ پر از تخیل، هیجان و تصویرهای فراموش‌نشدنی. فوتبال هنوز کارخانه تولید احساس بود.

به یاد شب‌های فوتبالی ما؛ یاد باد آن لحظه‌های آغاز جام جهانی.

به یاد روزهایی که از یک ماه مانده به شروع مسابقات، دیگر خواب و خوراک نداشتیم. به یاد بوی تابستان، به یاد تعطیلی مدرسه‌ها، به یاد کوچه‌هایی که ناگهان تبدیل به ورزشگاه می‌شدند. به یاد آن شب‌هایی که صدای گزارش فوتبال از پنجره تمام خانه‌های محل بیرون می‌زد و انگار همه دنیا، فقط یک چیز می‌خواست: فوتبال.

به یاد «آدامس‌ فینال» و عکس‌های کم‌رنگی که با هزار شوق جمع می‌کردیم؛ عکس‌های یورگن کلینزمن، انزو شیفو، فرانکو بارزی و سلطان همه‌شان؛ دیگو مارادونا.

آن روزها جام جهانی فقط یک تورنمنت نبود؛ یک رؤیای دسته‌جمعی بود. یک ماه زندگی در سیاره‌ای دیگر.

چه کسی یادش می‌رود اواسط خرداد را؟

هوا آرام‌آرام بوی تابستان می‌گرفت. پرده پنکه‌ها تکان می‌خورد. شب‌ها طولانی‌تر بودند و ما با چشم‌هایی خسته اما مشتاق، تا نیمه‌های شب بیدار می‌ماندیم تا شاید یک دریبل، یک گل یا یک اشک، برای همیشه در حافظه‌مان حک شود.

جام جهانی آن سال‌ها، شبیه نوشتن یک انشا بود؛ پر از تخیل، هیجان و تصویرهای فراموش‌نشدنی. فوتبال هنوز کارخانه تولید احساس بود. هنوز می‌شد عاشق شد. هنوز می‌شد با یک گل، تا صبح نخوابید.

اما خیلی چیزها تغییر کرده است.

انگار به خود فوتبال هم بمب خورده. فوتبال امروز، آن جادوی قدیمی را ندارد. همه چیز سریع‌تر، سردتر و مصنوعی‌تر شده. ستاره‌ها هنوز هستند، اما آن افسون گذشته دیگر دیده نمی‌شود.

یورگن کلینزمن

دیگو مارادونا دیگر نیست.

ایتالیا دیگر حتی گاهی در جام جهانی هم نیست.

پله فقط یک قاب تاریخی شده.

کریستیانو رونالدو دیگر آن مهاجم شکست‌ناپذیر سابق نیست.

لیونل مسی پیر شده و فوتبال، دیگر آن ستاره‌های همه‌فن‌حریف را نمی‌سازد.

راستی… قامت روبرتو باجو هم از تابستان ۱۹۹۴ خمیده‌تر شده؛ همان مردی که پنالتی‌اش، غم را وارد قلب یک نسل کرد.

شاید مشکل از فوتبال نباشد؛ شاید مشکل از ماست که پیر شده‌ایم و هرگز نتوانستیم دوباره آن شوق کودکانه را پیدا کنیم. شاید جام جهانی هنوز همان جام جهانی باشد، اما دیگر درون ما، آن پسربچه‌ای که با صدای سوت آغاز مسابقات قلبش تندتر می‌زد، زندگی نمی‌کند.

و چه غم‌انگیز است که روزی برسد و آدم حس کند: این فوتبال، دیگر فوتبال ما نیست. این جام جهانی، دیگر متعلق به نسل ما نیست...

بیشتر بخوانید: شلیک به قلب سلیقه؛ پیراهن تیم ملی در جام جهانی «کپی برابر اصل» از آب درآمد!

مارادونا و شیلتون در جام جهانی ۱۹۸۶

وب‌گردی و دیدنی‌های ورزش

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدید

پربحث هفته

منهای ورزش

بازرگانی

آخرین خبرها