شاید خیلیها با دیدن این عکس بگویند: «خب، یک فوتبالیست پیر شده؛ مگر چه اتفاقی افتاده؟»
شاید هم حق داشته باشند. بالاخره زمان برای همه میگذرد. هیچکس با عمر قرار ابدی نبسته است. اما نه… درباره پائولو مالدینی ماجرا فرق میکند. او فقط یک فوتبالیست نبود؛ بخشی از حافظه ما بود. بخشی از جوانی ما. بخشی از عصر طلایی فوتبالی که دیگر وجود ندارد.
میگویند جام جهانی نگرفت؛ درست است. میگویند با ایتالیا به آن افتخارات بزرگ ملی نرسید؛ باز هم درست است. اما مگر میشود از فوتبال حرف زد و نام مالدینی را کنار گذاشت؟
مالدینی، فرزند مکتب آ.ث. میلان بود. مردی که وسوسه نشد، نرفت، تغییر رنگ نداد. تمام عمرش را پای یک پیراهن گذاشت و تا آخرین روز، همان ماند که بود؛ یک میلانی تمامعیار.

او فقط دفاع نمیکرد؛ به دفاع معنا داد. قبل از مالدینی، دفاع یعنی جنگیدن. بعد از مالدینی، دفاع یعنی هنر.
چقدر سخت است دیدن این عکس… نه برای چین و چروکها. نه برای موهای سفید. برای اینکه ناگهان میفهمیم قهرمانهای ما هم پیر شدهاند.
وقتی مالدینی پیر میشود، انگار بخشی از جوانی ما هم پیر شده. انگار صدای گزارشهای شبانه، پیراهنهای قرمز و مشکی، لیگ قهرمانان قدیم، آن فوتبال نجیب و آن روزهای بیتکرار هم آرامآرام از قاب خاطرات دور میشوند.
فوتبال امروز ستاره زیاد دارد؛ اما «مرد» کم دارد و مالدینی از آخرین مردان آن نسل بود. راستش را بخواهید، ما از پیر شدن او ناراحت نیستیم؛ از این ناراحتیم که زمان، حتی به مالدینی هم رحم نکرد.
وگرنه در ذهن نسل ما، کاپیتان هیچوقت پیر نمیشود...
بیشتر بخوانید: طعم تلخ غرور در کارخانه شکلاتسازی؛ چرا دیگر تو را دوست نداریم؟
