اگر قرار باشد از فلسفه قرن هجدهم فرانسه صحبت کنیم، شاید بد نباشد قبل از هر چیز به مفهوم «مسئولیت» برگردیم؛ همان مفهومی که متفکران عصر روشنگری آن را اساس پاسخگویی قدرت میدانستند.
فریدونی عضو هیئت مدیره استقلال به تازگی گفته که حضور یا عدم حضورش در استقلال تفاوتی نداشته است. اما پرسش اینجاست: اگر تفاوتی وجود نداشته، پس حدود ۹ میلیون دلار تعهد قراردادی برای بازیکنانی چون جنپو، نازون و استراندبرگ چگونه ایجاد شد؟ بازیکنانی که مستقیماً از دل کمیته نقلوانتقالات آمدهاند؛ کمیتهای که فریدونی نیز در آن عضویت داشته است.
اسناد این قراردادها در دوره فعالیت کمیته سهنفره نقلوانتقالات استقلال، متشکل از فریدونی، نظری و رجبکردی، امضا شدهاند. در آن مقطع، تاجرنیا صرفاً رئیس هیئتمدیره بود و نه مسئول مستقیم تصمیمات اجرایی نقلوانتقالات. حالا همین افراد می گویند ما کاره ای نبودیم که ناخودآگاه آدم را یاد جمله معروف «کی بود، کی بود؛ من نبودم!» می اندازد.
حالا اگر فرض را بر ادعای فریدونی بگذاریم که تصمیمات را ساپینتو و سیدورف میگرفتند، یک سؤال مطرح میشود: فلسفه وجودی کمیته نقلوانتقالات چه بوده است؟
در فلسفه، نهادی که اختیار ندارد اما مسئولیت را میپذیرد، بیمعناست؛ همانطور که نهادی که مسئولیت ندارد اما اختیار را اعمال میکند نیز بیمعناست. اگر همه تصمیمها را دیگران میگرفتند، چرا اعضای کمیته در همان زمان اعتراض نکردند؟ چرا مصاحبهای علیه این «خودسریها» انجام نشد؟ چرا هیچ هشداری به هواداران داده نشد؟
ظاهراً در منظومه استقلال جریانی هم وجود داشت که از مدارهای خاص، بازیکنان را به سمت باشگاه هدایت میکرد. فلسفه به ما میآموزد که قدرت بدون پاسخگویی، توجیه نیست؛ فرار از پاسخگویی است. در فوتبال هم همین اصل برقرار است. وقتی پای میلیونها دلار از سرمایه باشگاه در میان است، تاریخ با شعار نوشته نمی شود ولی با امضاها چرا.
بیشتر بخوانید: قلعهنویی مُسنترین تیم تاریخ ایران را به جام جهانی میبرد؛ پیرتر از این نمیشد!

