غضنفر مضطرب و نگران پای تلویزیون نشسته بود تا بازی تیم محبوبش را تماشا کند. قبل از شروع بازی، خودش را با چکهایی که از مشتریانش گرفته بود سرگرم کرد. از آنجایی که مشتریانش به اقتصادِ «علیاصغری» عادت کرده بودند، اعتقادی به پاسکاری چک نداشتند، به همین خاطر همه چکهایی که به غضنفر میدادند، برگشتی بود! بازی شروع شد. غضنفر با شنیدن سوتِ داور، چکها را روی میز کنار دستش پرت کرد و تصمیم گرفت برای ۹۰ دقیقه هم که شده، فقط تیم محبوبش را تشویق کند و کاری به چکهای حریف نداشته باشد! او دیگر حرص نمیخورد، به جایش تخمه میخورد! تیم غضنفر با پیروزی در این بازی، قهرمان لیگ میشد! قهرمانی این تیم، به اندازه پاس شدن چکها برای غضنفر اهمیت داشت و شاید هم بیشتر! زمان میگذشت، بازی مساوی بود و غضنفر نگران و ناراحت! این نتیجه او را یاد چکهای برگشتی میانداخت! تا اینکه بالاخره تیمِ محبوبش گل زد و غضنفر از نشاط زیاد، منفجر شد! (بر اساس آمار ثبتشده در مرکز انفجارنگاری ایران، شدت انفجار وی بیشتر از انفجارِ بمب هیروشیما بود) بعد از بازی، غضنفر چکها را برداشت و برای شرکت در جشن قهرمانی تیمش به خیابان رفت! او با شادی و نشاط فراوان تا صبح در خیابانها رانندگی کرد! آنقدر راند و راند تا به ساختمان ایافسی رسید! ماشینش را همان جا پارک کرد و با عجله زایدالوصفی! به داخل ساختمان رفت. درنگ جایز نبود، زمانِ نقد کردن چکها و حذفِ تیمِ محبوبش از لیگ قهرمانان فرا رسیده بود!
۰
زمان مطالعه: ۱ دقیقه
ستون طنز روزانه میلاد سازمند در روزنامه خبرورزشی

