پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۰
۰ |
۱

چرا تاتنهام باید سقوط کند؟ جایی بین بزرگان ندارید!

تاتنهام
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

تاتنهام دیگر لیاقت حضور در لیگ برتر را ندارد و نشریه گاردین دلایل اساسی از بین رفتن روح این باشگاه را بیان کرده است.

تمام مدیران از زمان پوچتینو، زندگی را از باشگاه تهی کرده‌اند، باشگاهی که به نظر می‌رسد به هر چیزی جز فوتبال علاقه دارد. این داستان سقوط تاتنهام است که نشریه گاردین منتشر کرده است.

خبر غم‌انگیزی این هفته از تاتنهام منتشر می‌شود: سخنرانی رایان نوریس در جشنواره جنوب از جنوب غربی در روز جمعه دیگر برگزار نخواهد شد. مدیر ارشد درآمد باشگاه، که در سه سال گذشته بر افزایش ۴۰ درصدی درآمد تجاری نظارت داشته است، قرار بود در مورد «چگونگی تکامل تاتنهام فراتر از فوتبال برای تبدیل شدن به یک برند فرهنگی جهانی» صحبت کند. و با توجه به محتوای فرهنگی غنی که اسپرز در هفته‌های اخیر به جهان ارائه داده است، باید گفت که این یک ابتکار فوق‌العاده موفق بوده است.

وقتی نوریس این هفته تبلیغی برای این رویداد در صفحه لینکدین خود منتشر کرد، هواداران اسپرز از خشم منفجر شدند و این موضوع باعث لغو سخنرانی شد. خوشبختانه، کسانی که هنوز علاقه‌مند به دیدن چگونگی تکامل تاتنهام فراتر از فوتبال هستند، می‌توانند به سادگی عملکردهای اخیر آنها را در زمین مشاهده کنند. تاتنهام هاتسپر ایگور تودور: با افتخار فراتر از دفاع تکامل می‌یابد. فراتر از مالکیت توپ. فراتر از دروازه‌بانی. فراتر از تاکتیک، فراتر از کار تیمی، فراتر از شایستگی، فراتر از توانایی اولیه انسان دوپا برای صاف ایستادن. و چه کسی می‌داند؟ شاید حتی فراتر از لیگ برتر.

در حال حاضر، مهاجمان کارکشته چمپیونشیپ در انتظار این بازی هستند. کارلتون موریس این بازی را در برنامه روزانه خود دارد. اسکات تواین بی‌صبرانه منتظر پیش‌فصل است. جی استنسفیلد هم همینطور. هواداران لینکلن که اکنون در صدر لیگ یک هستند آواز می‌خوانند: «تاتنهام، اوله، اوله». مدل‌های پیش‌بینی حدود ۲۰٪ احتمال سقوط را تخمین می‌زنند، بنگاه‌های شرط‌بندی حدود دو برابر این و هواداران اسپرز که دوباره آنها را تماشا می‌کنند حدود دو برابر این احتمال را تخمین می‌زنند. باشگاهی که زمانی هری ردنپ را به دلیل کسب مقام چهارم اخراج کرد، از ۲۰ بازی گذشته خود ۱۲ امتیاز دارد.

تودور پس از چهار شکست در چهار بازی اول خود، با مجبور شدن به ادامه کار خود، بهای نهایی را پرداخت کرده است. و رک و پوست کنده بگوییم، تودور مربی‌ای است که اسپرز واقعاً لیاقتش را دارد، نتیجه منطقی یک استراتژی بزرگ خودسوزی که شاید هشت سال در حال شکل‌گیری بود، استراتژی‌ای که در آن تاتنهام یکی از چشمگیرترین عملیات تجاری را در ورزش حرفه‌ای بنا نهاد، در حالی که هر چیزی را که ورزش حرفه‌ای را دارای ارزش تماشا می‌کند، فراموش کرد.

بروید و یک بازی را در ورزشگاه تاتنهام هاتسپر تماشا کنید؛ چیزی که شما را شگفت‌زده می‌کند این است که تا چه حد شما را ترغیب می‌کنند که بروید و چیز دیگری را تماشا کنید. تابلوهای الکترونیکی با تبلیغات بسیاری از جاذبه‌های دیگر ورزشگاه سوسو می‌زنند: اسکای‌واک، راگبی، فوتبال آمریکایی، کنسرت بد بانی در ماه ژوئن. برای هواداران قدیمی که به وایت هارت لین قدیمی می‌رفتند، به ومبلی و میلتون کینز می‌رفتند، این یک پیام ظریف می‌فرستد: ممکن است فکر کنید اینجا خانه شماست. اما اینطور نیست، واقعاً اینطور نیست.

و البته این همان مدل مالی فوق‌العاده موفقی است که زیربنای تاتنهام مدرن را تشکیل می‌دهد، مدلی که هزینه خرید تانگی اندومبله و ژاوی سیمونز را پرداخت کرد، مدلی که آنها را به سرزمین موعود ده تیم برتر لیگ مالی دلویت رساند، مدلی که دو دهه در این عرصه دوام آورد و به آنها جایگاهی در جدول بدفرجام سوپرلیگ داد. در این زمینه، سقوط تاتنهام می‌تواند به عنوان تماشایی‌ترین شکست تاریخ فوتبال انگلیس رتبه‌بندی شود.

به همین دلیل است که واقعاً باید اتفاق بیفتد. به عبارت ساده، اگر قرار است ورزش معنایی داشته باشد، باید در قبال شکست مسئولیت‌پذیر بود. طبیعتاً، بی‌کفایتی مدیران در اینجا نقشی دارد. استخدام فاجعه‌بار از حدود ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۲ را در نظر بگیرید، سال‌های که تاتنهام توانست از پرداخت دستمزدهای نسبی جلوگیری کند، در حالی که در زمین تا حد زیادی موفق باقی ماند و این خیال خطرناک را در سر می‌پروراند که بازی اساساً از پس خودش بر می‌آید.

ایگور تودور

آیا تاتنهام در دهه گذشته حتی یک خرید عینی موفق داشته است؟ شاید لوکاس برگوال؟ شاید میکی فن ده‌ون؟ شاید پدرو پورو؟ در همین حال، تیم بزرگ مائوریسیو پوچتینو به آرامی در حال فروپاشی بود: امثال هری کین و سون هیونگ مین و اریک دایر که نه از نظر کیفیت و نه از نظر جایگاه جایگزین شدند. اینها بازیکنان بزرگی بودند، اما مهمتر از همه بازیکنانی بودند که عاشق باشگاه نیز بودند و پیوندی بین تیم اصلی و ردیف اول صندلی‌ها ایجاد می‌کردند.

اما البته با وجود بهترین تلاش‌های یوهان لانگه، این تیم همچنان از بازیکنان بسیار بااستعدادی برخوردار است: تیمی متشکل از برندگان جام جهانی و استعدادهای آرزومند و بازیکنان بین‌المللی باتجربه در هر پست. بخشی از جذابیت مثال‌زدنی تیم فعلی این است که چگونه حتی بازیکنان بسیار خوب نیز هنوز به یک محیط پرورش‌دهنده، فرهنگ و اعتماد به نفس و هویت بازی وابسته هستند. در این مرحله به مدیران برمی‌خوریم: حدود ۵.۳ نفر از آنها از زمان پوچتینو به طور دائم در تیم هستند که همه آنها به روش خود کمی از روح این تیم کاسته‌اند.

شاید تیم پوچتینو همیشه نیاز به جراحی داشت. اما تصمیم برای جایگزینی او با ژوزه مورینیو در سال ۲۰۱۹ معادل انجام آن جراحی با انبردست و چراغ جوشکاری بود: سوزاندن کل سبک بازی در محراب فوتبال واکنشی از پایین به بالا. بعد نوبت نونو اسپیریتو سانتو و آنتونیو کونته متکبر رسید، و پس از او کریستین استلینیِ حقه‌باز و در نهایت سیرک آنژه پوستکوگلو!

در حالی که همه آنها سبک‌ها و تاکتیک‌های متفاوتی داشتند، از یک جهت مهم، یک پیوند مشترک داشتند؛ یک مراسم تمرین‌شده از بهانه‌ها: من یک برنده‌ام. از طرف دیگر، شما مشتی بازنده هستید، باخت در شما ریشه دوانده، بخشی از DNA شماست، مختص هواداران است و مانند آزبست به دیوارها چسبیده است. من همه چیز را امتحان کرده‌ام، اما در نهایت شما بازنده‌های نهایی هستید و اگر در زمان من ببازید، تقصیر من نیست.

تقریباً هر مربی تاتنهام از زمان پوچتینو دیر یا زود این مسیر را پیموده است. و شاید درست باشد!

اما شاید تعجب‌آور نباشد که بدانیم تیمی که دائماً به آنها گفته می‌شود غرق در فرهنگ شکست هستند، در نهایت شروع به بازی می‌کند، گویی واقعا غرق در فرهنگ شکست هستند. این همان فلجی بود که می‌توانستید سه‌شنبه شب مقابل اتلتیکو مادرید ببینید: منظره فوتبالیست‌های نخبه‌ای که با قدرت تلقین مورد حمله قرار گرفته بودند، از شایستگی‌های اولیه محروم شده بودند و به سختی می‌توانستند بدون زمین خوردن، توپ فوتبال را شوت کنند.

کونته و پوستکوگلو به لطف مهارت‌های ارتباطی درخشان و ایدئولوژی فوتبالی روشن خود، برای مدت کوتاهی توانستند از این نیروها فراتر بروند. در مقابل، توماس فرانک هیچ سبک قابل تشخیصی، هیچ هویت واقعی نداشت و عمدتاً بر اساس داشتن موهای خوب، توهم شایستگی شدید را ارائه می‌داد. و شاید طنز خاصی در این واقعیت وجود داشته باشد که فرانک به طور قطعی شکست خورد. اما این همچنین نشان می‌دهد که تیم‌های فوتبال، هر چقدر هم آشفته، هنوز هم می‌توانند بر اساس یک ایده و یا یک اسطوره بنیادی عمل کنند.

منچستریونایتد به بازسازی خود ادامه می‌دهد زیرا در برخی سطوح هنوز به جادوی ذاتی خود اعتقاد دارند. چلسی احمق‌ترین قهرمانان جهان در تاریخ هستند. بارسلونای به طرز غم‌انگیزی ناشی در مسیر کسب عناوین قهرمانی متوالی است. سال‌هاست که برخی از بزرگترین باشگاه‌های جهان جنگ سختی بین ثروت و حماقت به راه انداخته‌اند و به نوعی ثروت همچنان غالب است. شاید وقت آن رسیده باشد که حماقت برای یک بار هم که شده پیروز شود.

و در درازمدت شاید سقوط چیزی باشد که تاتنهام هم به آن نیاز دارد. مطمئناً بهتر از یک قرص مکیدنی با طعم شان دایچ، یک فریاد کوتاه مدت و گوشخراش که آنها را برای دهه آینده به اورتون بودن محکوم کند. چیزی که آنها نیاز دارند کمی تنظیم مجدد، کمی فروتنی، کمی سفر به لینکلن و یادآوری این نکته است که چرا فوتبال مهم است. نه یک استراتژی بازاریابی دیجیتال، نه یک شبکه ایمنی تجاری، بلکه یک آیین و یک مناسک، فوتبال برای لذت خودش، بازیکنانی که برای عشق به بازی کردن بازی می‌کنند. گاهی اوقات تاریک‌ترین قسمت آسمان قبل از طلوع آفتاب از راه می‌رسد.

بیشتر ببینید: ویدیو| خلاصه بازی اتلتیکومادرید ۵ - تاتنهام ۲/ سراسر هیجان با درخشش آلوارس

وب‌گردی و دیدنی‌های ورزش

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدید

پربحث هفته

منهای ورزش

بازرگانی

آخرین خبرها