برای نسلی که خاطرهای از جام جهانی ۱۹۹۸ ندارد و شور دهه ۷۰ را زندگی نکرده، شاید بشود از ۲۰۱۸ مثال زد؛ بلکه تصویری کمرنگ از آن اشتیاق بزرگ در ذهنش ساخته شود.
روزگاری بود که تیم ملی فقط یک تیم فوتبال نبود؛ بخشی از زندگی مردم بود. مردم برای تماشای بازیهای ایران برنامه زندگیشان را جابهجا میکردند. تمرین تیم ملی هم تماشایی بود. دکههای روزنامهفروشی ساعت ۹ صبح شلوغ میشدند. عکس بازیکنان روی جلد روزنامهها، سوخت هیجان یک نسل بود.
آن روزها فوتبال برای مردم فقط ۹۰ دقیقه بازی نبود؛ خاطره بود، رویا بود، زندگی بود. فوتبالی که ستاره داشت؛ نسلی که با نامهایی مثل علی دایی، احمدرضا عابدزاده و کریم باقری شناخته میشد. بعدتر نسلی دیگر آمد؛ تیمی که پس از جام جهانی ۲۰۱۴ پوست انداخت و با اشکان دژاگه، رضا قوچاننژاد و دیگران دوباره امید ساخت.
اما امروز… انگار چیزی گم شده است. خیلیها را میشناسیم که حتی از نزدیک شدن جام جهانی خبر ندارند. خیلیها ترکیب اصلی تیم ملی را نمیشناسند. آن شور کجا رفت؟ آن اشتیاق برای دیدن ایران در بزرگترین آوردگاه فوتبال دنیا چه شد؟
واقعیت تلخ این است؛ تیم ملی شاید هنوز به جام جهانی صعود کند، اما دیگر مثل گذشته در قلب مردم زندگی نمیکند.
و این شاید بزرگترین شکست فوتبال ایران باشد. چون تیم ملی زمانی موفق بود که مردم برایش زندگی میکردند؛ نه فقط وقتی به جام جهانی میرفت...
بیشتر بخوانید: انصراف بزرگ ایرانیها از جام جهانی/ نفر بعدی: خانم فریده شجاعی!

