از فالگیرها و خالهزنکبازی تا رمالها و توپبازی!
استفاده از رمال و فالگیر در جامعه ایرانی چیز غریبی نیست. در هر فامیل و قومی، هستند خانمهای جوانی که پول مفت به فالگیر میدهند و برای پی بردن به میزان عشق شوهرشان (!) یا خبر گرفتن از آینده، سراغ فال قهوه و سرگرمیهای مشابه میروند. بعضیها سرکتاب باز میکنند و... این تمایلات غیرمتعارف از دهه 70 وارد فوتبال ایران شد، از همان دوران که خواهر یک دروازهبان جوان شهرستانی، سراغ یک وردنویس که خود را به دروغ دعانویس مینامید، رفت و برای فیکس شدن برادرش یک کاغذ از رمال گرفت و این کاغذ را به لباس ورزشی برادر خود دوخت. همان زمان رقیب این دروازهبان مدعی شد از کیف ورزشی خود کاغذپارههایی پیدا کرده که شبیه جادو، طلسم و... است.
دوستی که نفس حقی داشت!
این ماجرا با توجه به سابقه خصومت دو دروازهبان، از حد تهمت فراتر نرفت و خیلی زود این داستان فروکش کرد اما اوایل دهه 80 ستارههای یک تیم تهرانی از اقدام عجیب سرمربی تیم خود خبر دادند که دست مدیر باشگاه را گرفته و او را برای ملاقات با یک رمال به حاشیه شهر تهران برده است. بازیکنان میگفتند؛ سرمربی دوستی دارد که دربارهاش میگوید نفسش حق است و میتواند برای موفقیت ما دعا کند!
سرمربی جوانی که نام مادر بازیکنان را میخواست
مشابه همین اتفاق کمتر از دو سال بعد برای یک تیم تهرانی افتاد... تیمی که سرمربی جوانش در ابتدای فصل از باشگاه خواست نام مادر بازیکنان را بپرسد و ادعا کرد این نامها را برای یکی از دوستان خود میخواهد که نفس حقی دارد و میتواند برای سلامتی آنها دعا بنویسد اما گذشت زمان ثابت کرد ماجرا پیچیدهتر از نفس حق و نوشتن دعاست.
فروش 2 بازیکن به درخواست جادوگر
همین سرمربی در آغاز فصل، دو ستاره تیمش را کنار گذاشت... باشگاه هاج و واج مانده بود که این دو بازیکن را چرا باید بفروشد؟! مربی جوان به مدیرعامل باشگاه گفت: «دوستم گفت حروف ابجد این دو بازیکن به طالع تیم نمیخورد و اگر این دو بازیکن باشند، نتیجه نمیگیریم.» باشگاه هم خیلی مفت این دو بازیکن را به تیم پرطرفدار داد.
تعویض در دقایق تکراری لو رفت
سرمربی یک بازیکن دیگر را هم کنار گذاشت، کاپیتان باتجربه تیمش را و اتفاقاً همین بازیکن بود که از رفت و آمدهای سرمربی به کلاک کرج پرده برداشت. سرمربی ظرف چند روز از عرش به زیر آمد و در فضای رسانهای اتفاقات عجیب دوران او برملا شد. اتفاقاتی نظیر چیدن ترکیب تیم براساس مشورت جادوگر، انجام تعویضها در دقایق تکراری به خواست جادوگر و...
«ف.ب» کلید ماجرای جادوگری
اوج این دخالتها به بازی خارج از خانه تیم در گیلان برمیگشت؛ به روزی که سرمربی 18 بازیکن تیمش را به رشت برده بود و ناگهان شب قبل از بازی، جادوگر با او تماس گرفت و گفت «ف.ب» را بازی بده... سرمربی گفت «ف.ب» اصلاً همراه ما به رشت نیامده و جادوگر دستور داد همین حالا بگو خودش را به گیلان برساند و البته که سرمربی اطاعت کرد.
زغال نیمسوخته برای باطل کردن جادو
بعد از افشای این دخالت آشکار جادوگر در مسائل فنی تیم، دوران تیرهروزی سرمربی شروع شد... هیچ بازیکنی حرف او را نمیخواند، در تمرین مسخرهاش میکردند. تیمهای رقیب شخص مورد نظر را به ورزشگاه راه نمیدادند و بعضیها حتی دور زمین زغال نیمسوخته میانداختند تا جادو را باطل کنند. سرمربی در نهایت اخراج شد...
از قیر تا ادرار بچه نابالغ!
در همین گیر و دار بود که یک فوتبالیست قدیمی پرده از رازی بزرگ برداشت؛ این کارهایی که آقای فلانی انجام میدهد، دوره ما دستیار یک سرمربی معروف انجام میداد. او ادرار بچه نابالغ را پشت دروازه میریخت، وقتی سرمربی حریف را بغل میکرد، به لباس او یک تکه قیر میچسباند و من خودم چند بار شاهد حرکات او بودم. مربی مورد نظر این فوتبالیست قدیمی، حالا سرمربی شده بود و در پیست تارتان ورزشگاه خانگی تیمش، به خط میخی روی کاغذهای خاص، یکسری ورد جاسازی میکرد!
هشدار کارشناس مذهبی
رسانهها هنوز با شک و تردید درباره این موضوع اطلاعرسانی میکردند تا اینکه یک کارشناس امور مذهبی در این خصوص حرف زد: «جادو وجود دارد. نمیتوان این موضوع را کتمان کرد اما نباید سراغ این علم شیطانی رفت. البته تصور بنده این است که آقایان مسلط به علم جادو نیستند و مدعی آن هستند و از ناآگاهی اهالی فوتبال سوءاستفاده میکنند!»
از کلاک تا جاده قم!
از این حرف واضحتر؟! با وجود اینکه کارشناس امور مذهبی علناً به اهالی فوتبال گفته بود نگذارید از ناآگاهی شما سوءاستفاده شود، یکسری باشگاهها، آدمهایی را به خدمت میگرفتند که جادو باطل کنند! حالا برخی مدیران و مربیان برای استفاده از جادوگر به کلاک میرفتند و برخی باشگاهها برای باطل کردن جادوهای رمال ساکن کلاک به جاده قم! مردی که ساکن جاده قم بود، ادعا میکرد میتواند جادوی تیمهای رقیب را باطل کند.
جادوگری از شمال
در این میان، یک مدعی جادوگری هم از شمال عرض اندام کرد. پسرعموی یک فوتبالیست شمالی که زمان ریاست محمد دادکان در فدراسیون فوتبال به سراغ او رفته و گفته بود میتواند به تیم ملی کمک کند و دادکان هم او را تهدید کرده بود اگر یک بار دیگر اطراف تیم ملی و فدراسیون پیدایش شود، پلیس خبر میکند، بعد از چند سال از آشفتهبازار سوءاستفاده کرد و ابتدا با چند بازیکن ارتباط گرفت و به ادعای خودش دعانویس و دعاخوان آنها شد و بعدها به این مرحله از عرفان رسید که روی نیمکت تیمها نشست (!)
فوت کوزهگری یا فوت جادوگری؟
از این نمونهها زیاد داریم. کسی که ادعا کرد یک دروازهبان سرشناس فوتبال تمام پیشرفتهایش را مدیون اوست و از وقتی با او قطع رابطه کرده، نابود شده، تنها نیست! سه، چهار مدعی دیگر در همین حد داریم! یکی در استان خراسان رفیق فابریک سرمربی جوانی است و هر جا سرمربی میرود، همراهیاش میکند و تیپ عجیب غریبی دارد. یکی دیگر همان کسی است که خداداد در برنامه 90 دربارهاش گفت اسم بازیکن را میآورد و داخل نایلون فریزر فوت میکرد و با بستن در نایلون، مدعی بود فلان بازیکن را بسته است و یکی هم مدعی جدیدی که الان با یک تیم دستهاولی همکاری میکند و به عنوان کمکمربی دوم روی نیمکت مینشیند ولی کار اصلیاش 90 دقیقه «ورد» خواندن، «فوت» کردن و... است.
آب غرغره کن زمین را خیس کن
اوضاع به شدت بدی شده است. یک نفر قبل از بازی به تیم حریف کادو میدهد و با همان کادو، مدعی بستن حریف است، یکی به سرمربی میگوید قبل از شروع بازی، با دهانت آب غرغره کن و جاهای مختلف زمین بریز، یکی مسیر ورود تیم حریف را خیس میکند و مدعی است با این روش انرژی تیم مقابل را میگیرد، یکی به تدارکات تیمش یک بطری ادرار بچه نابالغ میدهد و میگوید دور زمین بریز!
یک دست لپتاپ، یک دست ورد
متأسفانه علاوه بر 3 مربی جادوپیشه که یکی از آنها به خواست جادوگر تمام موهای بدنش را تراشیده، دیگری همان مشتری کلاک است که به قول اهالی فوتبال قیافهاش هم به مرور شبیه جادوگرها شده و سومی مردی است که هر 4 فصل سال به خواست جادوگر گرمکن ورزشی میپوشد، این روزها مربیان سرشناس دیگری هم به جای تمرکز روی مسائل فنی، سراغ این خرافهها رفتهاند. یک مربی سرشناس فوتبال بدون ورد مخصوص کنار زمین نمیایستد و مدعی است آنچه او زیر لب میگوید، ذکر است، نه سحر و جادو... مربی سرشناس دیگری یک دست لپتاپ دارد تا مدعی فوتبال علمی باشد و یک دست مشت شده در جیب، کاغذ مچالهای را نگه میدارد که جادوگر به او داده است (میگویند جادوگر قبل از هر بازی کاغذی به او میدهد مچاله شده که فقط برای همان بازی است، کاغذی که اگر سرمربی آن را در جریان بازی باز کند، اثرش از بین میرود!) مربی جوان دیگری که در لیگ یک کار میکند، به جای مربی کنار خودش جادوگر نشانده و کارهای عجیب غریب میکند و مثل مربی جوان مشهدی که موی دست بازیکن را تیغ میزد، هر دفعه یک تکه از موی بازیکنی را میکند و مدعی میشود امروز روز آن بازیکن است و انرژیهای منفی از او دور شدهاند!
ورود عادل به بحث جادوگر با تلنگر خداداد
کاش تمام آن چیزهایی که خواندید، دروغ بود اما نیست. متأسفانه حقیقت دارد و خرافهپرستی در فوتبال ایران بیداد میکند. همین دوشنبهشب، ساعتی قبل از آن که عادل فردوسیپور مصاحبه ضبط شده خداداد عزیزی را پخش کند و بینندگان برنامه 90 حرفهای خداداد درباره جادو و جادوگری را بشنوند، خبرورزشی خبری را منتشر کرده بود مبنی بر اینکه سرمربی تیمی در لیگ آزادگان، ستاره تیمش را تنها به این دلیل که طالع او با تیم جور نیست، کنار گذاشته است. عادل فردوسیپور هم بعد از پخش حرفهای خداداد، اعلام کرد میخواهد به زودی پروندهای برای رواج خرافهپرستی در فوتبال تدارک ببیند. او از آن دسته از اهالی فوتبال که این مسائل را تجربه کردهاند، خواسته با او همکاری کنند و اطلاعات خودشان در مورد جادوگری را به اطلاع همکارانش در برنامه 90 برسانند. باید دید حاصل این فراخوان چه میشود و آیا تلویزیون به عادل اجازه ورود به این بحث که شاید به منزله عبور از خط قرمزها باشد را میدهد؟!
خارجیها دیوانهاند، ما خوبیم؟!
به نظر میرسد شاید بهتر باشد به جای سکوت و اشارههای غیرمستقیم، رسانهها به صورت جدی وارد این ماجرا شوند و جلوی رواج خرافهپرستی را بگیرند. باورش سخت است اما دو سال پیش حتی یکی از موفقترین مربیان ایران هم بعد از مقطعی ناکامی، گرفتار این شیادها شده بود... آنالیزوری که بعد از سالها زندگی در خارج از کشور به ایران آمده، تعریف میکرد: «از طریق یک واسطه، دنبال ارتباط با سرمربی بودم. قرار شد با یکی از همراهان دائمیاش تماس بگیرم و با هم به دیدار او برویم. تماس که گرفتم، طرف گفت میخواهید به او دعا بدهید؟ با تعجب پرسیدم دعا برای چه؟ من آنالیزورم، میخواهم نتیجه تحقیقات خودم را در اختیارش بگذارم و معتقدم اگر تغییراتی در تمرین و نوع بازی ایجاد کند، تیمش از بحران خارج میشود... این شخص در جواب من گفت؛ دوست ما، آنالیزور دارد، خوبش را هم دارد، الان به یک کسی نیاز داریم که طلسم تیم ما را باطل کند، ما طلسم شدهایم... باور کنید چند شب خوابم نمیبرد و فقط به این فکر میکردم که اگر واقعاً طلسم، ورد و رمالی در فوتبال تأثیر داشته باشد، مورینیو، آنچلوتی، گواردیولا و... دیوانهاند به جای تیم برنامهنویس تمرینی، تیم تئوریسین تاکتیکی، تیم آنالیز حریف و... و... و... رمال و جادوگر استخدام نمیکنند؟»
گزارش خطرناک
مشابه این سؤال را باید از مدیران و مربیان ایرانی پرسید، از همانهایی که در هزاره سوم، دنبال خرافات هستند و متأسفانه به دلیل ایمان ضعیفی که دارند، به جای توکل به خدا و تلاش بیشتر برای نتیجهگیری، جذب خرافهپرستی میشوند. راستی یکی از همکاران به شوخی میگفت این گزارش خطرناک است! جادوگری که در جاده قم زندگی میکند، مدعی است میتواند با وردی که مینویسد، باعث شکستن دست نویسنده شود، آخ دستم!
